آزادی اندیشه

آنچه که در تظاهرات هیستریک و پرشور عزاداران کیم جونگ ایل مایه اندیشه است پاسخ به این سوال است که معنای این هیجانات چیست؟ نشانه ای است از ایمان عمیق مردمی به رهبری عزیز، پس مشروعیتی کامل برای یک نظام سیاسی یا نشانه ای از فشاری که آدمها را به این تظاهرات وا می دارد؟

نقطه اصلی این تعیینات و رفتارها و تقریبا هر رفتاری به این موضوع وابسته است که آنها ناشی از باوری اصیل است که ار درون ما مز جوشد؟ آیا اگر فضایی آزاد وجود داشت که می شد در باره این باورها گفت و گو کرد. باورها حاصل اندیشه ای ناب و استعلایی و واکاوی درونی آدمیان است یا ناشی از مد زمانه، سیاست، تحمیل جامعه و خلاصه هر آنچه به ما حقنه می نمایند.

اگر آن هیجانات کره ای ها برگرفته از باور شخصی عزاداران ناشی از اندیشه مستقل و آزادشان باشد اصیل است، اما هر چیزی جز این نشانه ای تلخ از ویرانی آدمی زیر بار فشاری نابهنجار است و مایه بی آبرویی نظامی سیاسی.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ٧:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/٧
تگ های این مطلب :سیاست


امروزها

أین جا از چیزهایی نمی شود سخن گفت از چیزهایی هم سخن گفته می شود که موضوعات اصلی نیستند به همین خاطر سکوت گاهی بهتر است

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٠:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/٥
تگ های این مطلب :وبلاگ


تعصب

گاهی باید مواظب بود که شکل دشمنان خود نشویم.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٢:۱٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٩/۱٠
تگ های این مطلب :قدم زدن


زاغچه

زمانی که روزگار زور میزد درستت کند و بسازدت و به شکلی درآورد برخی ها شاهدش بودند. یکی شان مهدی اهل اراک که می توانستی همه آزمایشات را سرش درآوری. برادری داشت که در همان زمانه سالهای 66 یا 67 ارتباطات دانشکده علوم اجتماعی می خواند که البته او هم داشت آزمایشاتی می کرد. روزگار ما را بر سر راه یکدیگر قرار داد. این شد که مهدی هم اطاقی با لهجه اراکی بود و رضا آدمی که می شد با او جنکید و آموخت. زاغچه ای بودم که زخم کم نزدم و وقتی رفت با هم مکاتبه می کردیم و او تعدادی از این مکاتبات را که موضوع اصلی اش سنت و مدرنیته بود در قالب داستانی به صورت سریالی در نشریه ای در اراک چاپ کرد. آن روزگار سوال همه مان این بود که که هستیم؟. ناگهان وقفه ای 20 ساله پیش آمد و دیگر خبری نشد. تا اینکه چندماه پیش عکسی نظامی در پروفایل فیس بوک اسم شب زاغچه اش را اعلام کرد و خوشحال شدم. مترصد فرصتی که گپ و دیداری با هم داشته باشیم.

غروب روزی بارانی، سواره، اوه چه بارانی، صدایی پشت موبایل شنیده شد که همان زنگ و لهجه 20 سال پیش بود. مهدی بود. گفت دلتنگ بود آنقدر گشت تا شماره موبایلم را بیابد. دلتنگی اش فوت رضا بود.

اوه چه بارانی می اومد.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٢:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/۸
تگ های این مطلب :دوست و تگ های این مطلب :خاطرات


بازگشت

بچه ها برگشتند

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱۱:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/٤
تگ های این مطلب :کتاب


رسانه

اعراب پیش روی الجزیره نقش انقلابیون را بازی می کنند. گویی کارگردان بهار عربی است.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱۱:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/٤
تگ های این مطلب :رسانه


کامنت

هنوز هم توهین و بد دهنی موقعیتی است که نمیدانم یا آن چگونه بأید مواجه شد

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٠:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۸/۱٦


پاشنه آشیل

بمب ساعتی جامعه منطق نابجا است. منطقی که در آن ضد اخلاق بدل به ارزش می شود. منطقی که که فرار از قانون را زرنگی و عمل به اخلاق را بی دست و پایی و رعایت حقوق دیگران را ترس و فرار از واقعیت را شجاعت و  ... می داند. ما مقهور استدلالاتی می شویم که در آن بدی ها خوب جلوه می کنند و خوبی ها نمیتوانند قانع کننده باشند.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٢:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۸/٢
تگ های این مطلب :قدم زدن


لیبی (پایان)

و سرانجام همه دیکتاتورهای تاریخ این گونه است.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٠:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٧/٢۸
تگ های این مطلب :سیاست


تسلیت

در خانواده روستایی بزرگی که من هم ریشه هایم در آن جا دارد ممکن است آدم کم حرفی باشم. هم قبیبله ای ها به احوالی از من و من از آنها اکتفا می کنم. در گفتگوهای طول و درازشان از همه چیز و همه کس شنونده ام و گاه به تکان سری و تائید و تکذیبی به اشاره اکتفا می کنم. اما اگر دهانم بسته است چشمانم را می گشایم و تلاش می کنم آن تجارب را ببینم و فهم کنم.

در این ایل همه جور چیزی دیده می شود که یکی شان اولین سطح برخورد قبیله با مدرنیته است. عموی بزرگ خانواده این سطح بود. مردی که به صورتی کاملا غریزی می دانست که تمدن خیلی چیزهایش را می گیرد و او نیز به گونه ای غریزی بقای جهان خویش را ژاس می داشت. مردی که 90 سال مدرنیته را تاب آورد و اوایل فکر می کرد هرچه که در کتاب و روزنامه نوشته اند حقیقت است. برای ارائه دلیل اشاره به نوشته کفایت می کرد.

انسانی که ارابه را برای بسیاری از ما کشف کرد و آموختیم چگونه اسب را کنترل کنیم. تجربه ای که ممکن است دیگر به کار نیاید اما حسی انسانی را از وسیله نقلیه برایمان ساخت.

مردی که بیکاری برایش معنا نداشت و آخرین تصویر از او پیرمردی خمیده قامت که با "واش ورینی" بر دوش یا سر یا بر سر  زمسن می رفت یا در حال بازگشت از ان بود. زمین همه چیزش بود.

بخاری هیزمی خانه اش حتی وقتی همه داشتند تغییر می کردند نمادی از از سرسختی اش برای تغییر بود.

پیرمرد رفت و حیف شد که نتوانستم در آخرین لحظه ببینم اش و با او وداع کنم که قسمتی از همه ما بود.

محمد عامی خداحافظ از راهی دور

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٢:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٧/٢۳
تگ های این مطلب :خانواده


یادداشت های روزانه

دوران نوجوانی ام آنگاه که پسرکی 14 ساله ام و همه چیز در تلاطمات بزرگ است، تنها دلخوشی آن روزگارانی که خوشبختانه تلویزیون در حضیض ذلت بود، بزرگ و بزرگ تر شدن خانواده ای است که به همه هویت می داد و بازی با بچه هاییست که از راه می رسند. در این میانه یکی شان متولد مهرماه است که بعد از گریان بودن اولش بامزه و عزیز بود. حالا اون دختر سرزنده برای خودش خانمی است که عمیق می خواند و از بیماری زمانه که ابتذال است به دور است و تند و تند می نویسد و زیبا و من هم یکی از خوانندگان همیشگی یادداشت های روزانه اش. اینک خود ملجا و مامن بچه هایی است که احتمالا در یک جامعه سالم اجازه تکفل را از والدیشان سلب می کردند. کسی که قاپ بچه هایی بسیاری را دزدیده است یکی اش همین خانم کوچک خانه ما.

حمیده خانم تولدت مبارک. هنوز زندگی زیباترین هدیه خدا و شادی پرفایده ترین کاری است که می توان با این هدیه انجام داد.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٢:٠۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٧/٢۱
تگ های این مطلب :خانواده


رسانه

بحران زیبایی در تلویزیون

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٠:٤٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٧/۱٢
تگ های این مطلب :ما


این روزها

1. می شود از کتاب هم خاطره ساخت.

2. تولدت مبارک

3. روزگار بشدت در حال چرخیدن است.

4. حرف زدن راحتتر از نوشتن است.

5. بی اخلاقی گاه ناشی از اعتماد به نفس نداشته است.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٠:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٧/۱٠
تگ های این مطلب :روزمره ها


معنا

معنای کلمات مهم زندگی را در لغت نامه ها نمی توان یافت آنها را در ارتباط با مفاهیم دیگر باید فهمید.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٢:۱٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٧/٧
تگ های این مطلب :واگویه


اعدام در ملاء عام

ملتی که کتاب نمی خواند باید تمام تاریخ را تجربه کند.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱:۳۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٧/٢
تگ های این مطلب :ما


عجایب الممالک

ماجرای عجیب گزینش نماینده ایران در اسکار

اختلاس عجیب از بانک

پس از حذف عجیب امیدها/ سپاهان سه بر صفر بازنده شد!

هماهنگی عجیب قوا (1) قوه قضاییه: دو جاسوس آمریکایی آزاد نشده‌اند 

بورس ایران تنها بورس مثبت دنیا در 6 ماه گذشته

  
نویسنده : محسن ; ساعت ٤:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٦/٢٤
تگ های این مطلب :سیاست


مفصر

همه برای یافتن علتی جهت تبیین وضعیت پیش آمده برای دریاچه ارومیه در تلاش اند. البته مفصر اول در بسیاری از تحلیل ها ساخت سد معرفی می شود. بارش ها تامین کننده آب دریاچه و جریان رودخانه ها ند. رودخانه ها نیز تامین کننده آب دریاچه اند. ساخت سدها و تبخیر سبب کاهش سطح آب می شوند. تراز سطح دریاچه براساس جدول شماره 3 از سال 76 به بعد از 1277 تقریبا مدام در حال کاهش است.

موضوع تغییر سطح آب دریاچه به سه عنصر وابسته است. جریان رودخانه، تبخیر، بارش

جریان رودخانه خود متاثر از دو مولفه است مهار آب در پشت سدها و دیگری رژیم بستر رودحانه.

در این میان بنظر می رسد همه چیز به سدها نخویل شده است. شکی نیست که این عناصر هر یک وزن معینی دارند اما همچنین به نظر می رسد کمتر کسی به فکر رژیم رودخانه هاست. در جداول 1 و 2 و 3 ناثیرات بارش و تبخیر و جریان رودخانه است.

تجربیات و مشاهدات شخصی بیشتر نشانگر آن است که بستر رودخانه های کشور به شدت در حال تعییر است. روزگاری آب قمرود در قم سیل راه می انداخت اما دیگر مدتها میزان دبی آن بشدت کاهش یافته است.

در حال حاضر با افزایش حجم طرحهای عمرانی در دو دهه گذشته نیاز به منابع شن و ماسه سبب برداشت بی رویه از بستر رودخانه شده است این موضوع سبب ایجاد برکه های در مسیر رودحانه می شود که مانند تله هایی برای آب های جاری آنها را راکد می سازد و بواسطه تبخیر آن را از گردونه رودخانه خارح می سازد.

آنچه که بیشتر از سد سازی باید برای آن فکری اندیشیده شود مدیریت بستر رودخانه هاست.

دریاچه ارومیه بیش از آنکه تحت تاثیر صنعت سدسازی باشد زیر بار طرحهای عمرانی در حال مرگ است.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٠:٢٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٦/٢۳
تگ های این مطلب :اقتصاد


شهریور

بعضی آدمها هستند که با صدای شان شناخته می شوند صدایی که آرام است و آرامش می داد و هرگز از آنها خشونت ساطع نمی شد. یکی از مشهورترین ها طالقانی بود. یادش گرامی. مردی که از سلاله دینداران بود و روشنفکر و مصلح و آزادی خواه. 

خبر فوتش خاطره ای بود برای ما

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۸:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٦/۱٩
تگ های این مطلب :ما


رستاک

روستاییان  (همه اقوام من) متحد شوید. بوی فرهنگ می دهد این گروه. انتخاب های موفقی است لبریز از سرخوشی و چالاکی و رنگ.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱۱:٢۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٦/۱٦
تگ های این مطلب :موسیقی


روشنفکر

اگر تاریخ بدانی، آنهم به چه شدت و حدت

دغذغه سرزمین ات را داشته باشی که زیر یوغ دیگران است و برای رهایی کشورت بیاندیشی راه رهایی از طریق قانون و ارتش ملی

سیاست بورزی حرفه ای در حد وزارت

شاعر باشی هر چند متوسط

نمایشنامه نویس کمیک باشی

خودآموخته باشی

زندان رفته باشی و تبعید

آن وقت می شوی ماکیاولی و  کتابی می نویسی که 500 سال هنوز زنده است و  انگار داری اندیشمندی را می خوانی امروزی

شهریار را باید جندین بار خواند یکی بارش هم در دهه چهل زندگی

عحیب ماکیاول و فروغی مشابه اند. 

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٠:٢۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٦/۱۳
تگ های این مطلب :سیاست و تگ های این مطلب :کتاب


منطق

عدالت ضد ظلم نیست به همبن دلیل ابن موضوع پایان ناپذیر است.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ٩:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٦/۱٢
تگ های این مطلب :قدم زدن


ارتجاع

دل زدگی از حال اگر ما را به دامان گذشته ای که از آن درگذشته ایم بیاندازد.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٦/۱۱
تگ های این مطلب :ما


مردی خوب

نمیدانم هنوز یعد از سی سال ظهر تابستانی داغ در کردکوی بوی فاجعه می دهد؟ دنیا گویی در آن لحظه داغ شد و داغی بر دل نهاد و رفت و تاوانی پس نداد. سرنوشت گاهی چون لاابالی بی خیالی است که سوت زنان و بیخبر از آنجه بر پشت سر گذاشت راه خود را می گیرد و میرود. 

طعم گس جوانی که وارد معرکه ای شد که بازی او نبود و سرنوشتش را برای همیشه رقم زد. خشونتی که کور بود و هیچ کس را بی نصیب نگذاشت حتی آنکه خشونت بدست او ظهور یافت. هیچ کس اینک مسئولیت را به عهده نمی گیرد جون همه زیر سیطره اندیشه ای بودند که از آنها می خواست برای آرمانی جان دیگران را بستانند. آن آرمان فرمان دهنده دیگر وجود ندارد. دود شده است و رفته آسمان هفتم.  آرمانی که فقط خیالی بود و بس مثل همه آرمانهای دیگر. باختن نقد به نسیه و چه بهای گزافی برای خیال پردازی های بلند پروازنه.

می شد گاهی با هم سوار ماشین یادوچرخه بشویم و از میان جاده های باریک ستگرزه و تاشه با هم از همه چیز از زمین و زمان گپ بزنیم و خیالات روزهای حوانی را مرور کنیم. بخنیدیم به خطاهای آن روزگار که مثل جوش های جوانی فقط کافی بود جدی شان نگیریم و با آنها ور نرویم تا بیایند و بروند.

روزگاری خیالات جوانی عده ای حوانی عده ای را بر باد فنا داد.

علی آقا سلام

چطوری خوبی؟ ما همه خوبیم همه مان همیشه یادت هستیم خصوصا وقتی تلویزیون و رادیو می گوید که چرا هفته دولت هقته دولت شد. حنی اونایی که تورو ندیده اند تو رو بیاد می آرند و برایت دل تنگ می شوند. چون حالا جووانا یکی از کارشان اینه که دل تنگی ما ها را هم بدوش بکشند شاید کمی سبکتر بریم.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ٤:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٦/٩
تگ های این مطلب :خانواده


سنگ خارا

جوهر وچود ما در مصایب شکل می گیرد.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ٩:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٦/٧
تگ های این مطلب :قدم زدن


این روزها

پر بیننده ترین صفحه فیس بوک: پارازایت (نوشتن با فونت درشت برای نمایش درست بودن سخن - عربده کشیدن برای شنیده شدن )

انتخاب علی کنکوری به عنوان زرشک طلایی خواننده

موضوع روز : فرنود راستگو

خز بازی : نمایش فرار از ریشه های روستایی شهرنشینان با تمسخر آن

برچمعیت ترین منطقه: فیس بوک

بزرگترین تحرک اجتماعی امضا برای تثبیت نام خلیج فارس در گوگل

سلیقه موسیقی ساسی مانکن

  
نویسنده : محسن ; ساعت ٩:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٦/٥
تگ های این مطلب :ما


قذافی کجاست؟

آنانکه 42 سال جهان را با جنگ با دشمنانشان فرا می خواندند و از بالای نپارشان بقیه را به خطوط مقدم می فرستادند و شجاعت را ملک طلق آبا و اجدادی خویش قرار  داده بودند، در آن لحظه خطیر که باید حضور داشته باشند در تاریکترین سوراخ موشها نهان شده اند به گونه ای که حتی ممکن است در مملکت ستم زده شان نیز نباشند و آنجنان فرار را برقرا ترجیح داده باشند که باد هم به گردشان نمی رسد.

نمایی تهوع آور از فضایی که در آن سیایون داد سخن از عظیم ترین کارها می زنند اما بی مایه تر از بزدل ترین افراد در روزگار امتحانند. اگر صفت سیاست را نداشتند بی شک ترسوترین مردمان بودند که اگر غارت هم می شدند لب از لب وا نمی کردند.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٦/۳
تگ های این مطلب :سیاست


طرابلس

دنیا بدون قذافی کمی قابل تحمل تر می شود.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۳:٤٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٥/۳٠
تگ های این مطلب :سیاست


سبک زندگی

از بدی ما است که سبک زندگی نداریم. یعنی سبک زندگی وجود ندارد که افراد مطابق آن زندگی کنند. سبک زندگی یعنی نوع خاصی از

آداب و معاشرت، 

سنن و آئین ها

است که ما مطابق آنها خود را تشخص می بخشیم و نشانه هایی است که با آن برای خود و دیگران پیامی می فرستیم.

علت شاید در این باشد که در این ور طبقاتی پا نگرفته اند. که سبک زندگی از دل طبقات یر می آید.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱۱:٥٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٥/٢۸
تگ های این مطلب :ما


زندگی

هنوز بعد از این همه سال یکی از سخت ترین کار دنیا عادی بودن است.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱:٠٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٥/٢۸
تگ های این مطلب :زندگی


کظم

دشمنی بیشتر از دوستی به ما شکل خواهد داد اگر کینه را کنترل نکنیم

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٢:٢٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٥/٢٤
تگ های این مطلب :قدم زدن