حضور خدا

در زندگی مواقعی است که گوئی خدا درآن حضوری عظیم دارد. عاشورا از آن لحظات است.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ٩:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۱۱/۳٠
تگ های این مطلب :دین


طراح خلاق يا اپراتور هوشمند

اين مقاله رو تورقي بكنيد.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱:٥۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/۱۱/٢٦


دستورالعملهای مهندس خوب بودن

۱. یک کمی باهوش باشید
۲. مقادیر معتنابهی فلسفه بخوانید.
۳. تاریخ هم که باید بلد باشید.
۴. شعر زیاد حفظ باشید.
۵. بتوانید در یک نامه اداری بدترین فحشها را بدون بکار بردن حتی یک کلمه مستهجن به مخاطب نامه تان نثار کنید.
۶. فضول باشید.
۷. بلد باشید که کجا حرف نزنید.
۸. وجیه المله باشید.
۹. از نرم افزارها حتما Word را حرفه ای بلد باشید.
۱۰. زیر آبی نروید و زیرآب نزنید.
۱۱. یک کمی شجاع باشید.
۱۲. چاپلوس نباشید.
۱۳. کارتان را به اندازه کافی بلد باشید.
۱۴. یاد بدهید و یاد بگیرید.
۱۵. موسیقی اصیل اگر گوش کنید هم برای روحیه تان خوبست و شعر بیشتری در خاطرتان میماند

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱:٥٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/۱۱/٢٦
تگ های این مطلب :سازمان


هر روزه نویسی

مشکل بزرگ بسیاری از کانالها، برنامه های رادیو و تلویزیونی، روزنامه ها و وبلاگ های ما اینست که باید هر روزه بگویند و بنویسند.
نسبت سخن و یا نوشته خوب به خواندن بسیار کمتر از یک درصد است.
مخرج این کسر برای ما فارسی زبانان نیز از خجالت آورترین آمارها است.
آیا بهمین علت نیست که بسیاری از این رسانه ها نیمه عمری در حد چند روز دارند و بعد میمیرند؟


پس بیایید و هر روز ننویسیم و نگوئیم و کمی هم بخوانیم.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٢:٤٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/۱۱/٢٦
تگ های این مطلب :وبلاگ و تگ های این مطلب :روزمره ها


روشهای ثروتمند شدن

اینجا مردها دو جور ثروتمند میشوند:
یا پدر پولدار دارند یا پدرزن پولدار.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٠:۳٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۱۱/٢٢
تگ های این مطلب :روزمره ها


حصار آبگینه

جهان بگشتم و دردا بهیچ شهر و دیار
ندیده ام که فروشند بخت در بازار
کفن بیاور و تابوت و جامه نیلی کن
که روزگار طبیب است و عافیت بیمار
زمنجنیق فلک سنگ فتنه میبارد
من ابلهانه گریزم در آبگینه حصار
...
زمانه مرد مصاف است و من ز ساده دلی
کنم بجوشن تدبیر وهم دفع مضار
مرا زمانهء طناز دست بسته به تیغ
زند بفرقم و گوید که هان سری میخار
....
گل حیات من از بس که هست پژمرده
اجل نمیزند ار ننگ بر سر دستار
...
بصید موری اگر ناوکی بزه بندم
دهان مار شود در گزیدنم سوفار
...
عرفی شیرازی

  
نویسنده : محسن ; ساعت ٢:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۱۱/٢۱
تگ های این مطلب :واگویه و تگ های این مطلب :شعر


درویش امریکایی

دو سال پیش از این که امریکاییها در صدد حمله به عراق بودند، برای یافتن سلاحهای کشتار جمعی، که میگفتند در عرض ۴۵ دقیقه، عین فیلم ماتریکس، میشد تجهیزشان کرد و میتوانست جهان را نشانه بگیرد، و بعد از حمله شان که میگفتند حتی کمتر از میزان مرگ و میر ناشی از تصادفات در ایران است، نیز باب گزینه حمله به ایران در خیلی جاها باز بود و هرکسی حرفی و نظری میداد. آن روزها یک سناریو تراکمیک (تراژدی- کمیک) را برای بعضی ها نقل میکردم. نمیدانم چه اتفاق میافتد در لحظات و ماهها و سالهای اولیه حمله. شاید حتی راحتتر از عراق فتحمان میکردند. شاید. اما میشود ۵ یا ۱۰ سال بعد را حدس زد. در گوشه قهوه خانه ای، در هر نقطه ای که میتواند باشد، سربازهای امریکایی، تک و توک، گوشه دنجی برای خود یافته اند و در حال کشیدن تریاک هراتی بخواندن اشعار حافظ و سعدی مشغولند و از اینهمه حرص و جوش دنیا حوصله شان سر رفته، احتمالا آوازی سوزناک از اشعار باباطاهر در مذمت روزگار، در گوشه دشستانی دستگاه دشتی بهمراهی نی محمد موسوی و کمانچه بهاری را سر داده اند.
خیلی از قابلیتهای فرهنگی ما در طی تاریخ به اضمحلال گرائید. الا خوردن دشمنانمان بعد از شکست از دشمن. از آن به تعبیر هاضمه همه چیز خور میشود یاد کرد. آنقدر موقعیت جغرافیایی ما مناسب بود و آنقدر همسایه های گرسنه و وحشی دور و برمان بود که از هزاران سال پیش از این، تقریبا هر دویست سال، خاک این مملکت را به توبره میکشیدند و بر بادش میدادند و سپس نسل بعدیشان از هر ایرانی ایرانی تر میشدند و توسط هاضمه ایرانی بلعیده میشدند. بدترین غذایی که خوردیم مغولها بودند که خیلی دیر هضم بودند چون آخر نسل سومی که اجدادشان شمن بودند به تشیع گرویدند. از این لحاظ احتمالا امریکاییها باید راحت الحلقوم تر از بقیه باشند.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱۱:٤٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۱۱/۱٩
تگ های این مطلب :ما


انقلاب اسلامی

احتمالا همه چیز از شکست ایران در جنگ با روسیه آغاز شد. با آنکه علما اعلان جهاد نیز داده بودند. اوایل قرن نوزدهم و چند دهسالی پس از انقلاب کبیر فرانسه. طبیعی است که باید بفکر فرو میرفتند که علل شکست را بیابند.
عباس میرزا به این نتیجه رسید که ارتش درست و حسابی، شاید موثرتر از جهاد باشد. بهمین خاطر، عده ای از شاهزاده های قاجار راهی فرنگ شدند تا توپ و تفنگ درست و حسابی بیاورند برای جنگ. اما فاصله عمیق بین جامعه ایرانی و فرنگ، برایشان مسئله ای شد مهمتر از جنگ. به این نتیجه رسیدند که خوبست همه چیز فرنگ را بیاورند اینطرف. از راه آهن و تلغراف گرفته تا نظامات اجتماعی و سیاسی. بی هیچ درکی از پس زمینه های فلسفی و فکری آن. هرچند کار های دکارت از اولین کتابهای ترجمه شده بود. بعد حقوق بشر بوسیله مستشار الدوله و بعد ملکم و آخوندزاده و چندتایی دیگر.
بعد پیش خودشان نشستند حساب کردند که اگر کالایی جدید، بدون مجوز شرعی وارد شود، شاید با منع مذهب مواجه شوند. بنابراین نشستند و لباسی شرعی بر قامت این موجود سکولار و عرفی دوختند.منتها آنقدر اغراق در اسلامیتش کردند که مذهب حق مالکیت آن را برای خود دانست.
بنابراین صدسال پس از انقلاب کاملا سکولار فرانسه، در ایران زودتر از هر جایی دیگر از جهان آسیایی-افریقایی، انقلابی با پس زمینه همان شعارها، اما بدست مذهب، به انجام رسید.
خواستهای عده ای معدود از روشنفکران، در قالبی ایرانی شده به مشروطیت، ختم بخیر گردید. که نه روشنفکران را از آن نمد کلاهی شد و نه مذهب را. مفت چنگ رضاخان. که دولتی مقتدر ساخت در تناقض کامل با مشروطیت، البته عناصر تجدد را وارد کرد، به ضرب زور و دگنگ.
اما چرخ روزگار گردید و میراث مشروطیت بدل شد به خواست عمومی برای مشارکت در عرصه قدرت سیاسی. مطالبات مردم سوق یافت به سمت احقاق حق فردیت سیاسی شان. اینکه همه خواستار برسمیت شناختن رای شان شدند در تغییر نظام سیاسی. من اسمش را میگذارم فردیت سیاسی. این فردیت سیاسی اینک در راه رسیدن به نقطه اصلی لیبرالیسم امروزین است. یعنی احقاق حقوق فردیت اجتماعی. فردیتی ناب. در حریم خصوص آدمها هیچ نیرویی حق دخالت ندارد. و این دستاورد بزرگی است برای انقلاب ۵۷.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱:٠٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/۱۱/۱٩
تگ های این مطلب :سیاست و تگ های این مطلب :تاریخ


پشت درهای بسته

برای دیگران پشت درهای بسته جاماندن یا به در بسته خوردن واقعه ای ناخوشایند است، اما شاید وقت مناسبی باشد برای صدبار درست کردن مکعب روبیک، یا حل جدول، یا نوشتن و آواز خواندن و ....

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٢:۳٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/۱۱/۱۸
تگ های این مطلب :واگویه و تگ های این مطلب :روزمره ها


توقعات ایرانی

عمر اگر خوش گذرد زندگی نوح کم است
ور به تلخی گذرد یک نفسش بسیار است.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٢:۳٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/۱۱/۱۸
تگ های این مطلب :ما


قدرت و فردیت

قدرت همواره از پس یکنفر بهتر از چند نفر برمیآید، بهمین خاطر استقلال افراد بیشتر از وجود احزاب تحمل میشود و تبلیغ میگردد.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٢:۳٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/۱۱/۱۸
تگ های این مطلب :سیاست


ترنم تصنیف

آقای محسن قانع بصیری میگوید : علت اینکه دیگر کسی در تنهائیش تصنانیف جدید را زمزمه نمیکند، این است که خالی از عشق است.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱۱:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۱۱/۱٢
تگ های این مطلب :موسیقی


حکمت، آموزش و تمدن

دیدن پیرمردان و پیرزنانی، که علیرغم نداشتن تحصیلاتی معین، راهنمائیهایشان میتوانست گره ای از زندگی ما بگشاید، دیگر تقریبا غیرممکن است. عموما شعر میگفتند، اگرچه سواد نوشتن هم نداشتند، از تجربیات زندگی درسهایی عمیق آموخته بودند، و بسیار کارهای دستی و یدی میدانستد. از همه مهارتهای لازم برای یک زندگی بدون ابزار پیچیده برخوردار بودند. بی شک دیگر چنین انسانهایی در حال حاضر بر زمین ما نخواهند آمد. از آنها به حکیم یاد میکردیم. و حکمت، یعنی دانستن دروس زیستن. این البته نه تقدیس همه گذشتگان، که یادآوری نکته ایست که شاید دیگر در حوصله ما نگنجد. بنظر میرسد همه چیز را باید در آموزش اجتماعی اینان دید. هر کودکی در خردسالی از منبع عظیمی از معرفت سیرآب میشد. گلستان می آموخت و حافظ و مثنوی و نظامی. انگار آموزش در اختیار زیستن بود. آیا اکنون چیزی تغییر نکرده است؟ این تغییر بنظر میرسد اینست که اینک تکنولوژی باید در اختیار زندگی قرار بگیرد و آموزش نیز در اختیار تکنولوژی. اما سوال اینست آیا این باید و ضرورت شکل گرفته است؟ احتمالا آموزش همه ما در اختیار تکنولوژی قرار گرفته است اما مشکوکم که تکنولوژی در اختیار زندگی قرار گرفته باشد.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱۱:٠٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۱۱/۱۱
تگ های این مطلب :زندگی


ایرانی بودن

آیا از این بهتر میشود منش ما ایرانیها را توصیف کرد؟
دولت آن است که بی خون دل آید به میان
ورنه با سعی و عمل باغ جنان اینهمه نیست. ّحافظ ّ

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۳:۱۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/۱۱/۸
تگ های این مطلب :ما


میت

هر آنچه که حسی نسبت به رنجهای آدمی، حافظه ای برای بیاد سپردن، و عقلانیتی برای تصمیم گیری نداشته باشد به میت شبیه است. این قاعده میتواند شاخصی مهم، برای ارزیابی بسیاری از پدیده ها و سازمانها باشد.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۳:٠٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/۱۱/۸
تگ های این مطلب :سازمان


آموزش و وراثت

یکی از شوخیهای ابلهانه طبیعت با بشر این است که بسیاری از دانسته های آدمی با وراثت منتقل نمیشود. آدمها رنج زیادی میبرند تا اخلاق‏، دموکراسی، ادب، و خیلی چیزهای لازم برای زیستنی انسانی را کسب میکنند اما نسل بعدی باز باید از نو این آئین را بیاموزد. آیا بهمین خاطر نیست که آدمی هنوز هزاران سال است در حال حل مسائل تکراری و کسل کننده است؟ آیا نمیشد مثلا همانگونه که با تغذیه درست، میشد بر کوتاهی قد نسلی فائق آمد، با یک رژیم اخلاقی مناسب، وقت آینده را به حل مسائلی، کمی با کلاس تر از مشکلات پیش افتاده قبلی، تخصیص داد؟

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱۱:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۱۱/٥
تگ های این مطلب :ضعفها و تگ های این مطلب :زندگی


موسیقی فولکلوریک عشق و مبارزه

همه کسانی که موسیقی فولکلور ایران را میشنوند، ردپاهای عظیمی از عشق را می یابند اما وقتی این ابزار در خدمت چریکها و سیاست بازها قرار گرفت، همه طراوت عاشقانه آن زیر پای شبه آرمانها له شد.


عزیز جون دست من بر دامنته عزیز جون دست من بر گردنته


 

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱۱:۱٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/۱۱/٥
تگ های این مطلب :موسیقی و تگ های این مطلب :سیاست


سیاست

بدا بحال سرزمینی که در آن فرزندان پیشتر از پدران میمیرند.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۳:٥٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۱۱/۳
تگ های این مطلب :سیاست


مهاجرت

همیشه از اینجا آغاز میشود که همه جا کسانی که بهره ایی از رفاه، قدرت، دانش و ... از جامعه ایی نمیبرند، سوار بر بال خطر و خیال و خاطره رخت به دیگر سو میکشند. برای یافتن رفاه، قدرت، دانش و... اما بنظر میرسد که اینجا این قصه وارونه است یعنی آنهائیکه بهره ای به اندازه از رفاه، قدرت، دانش و ... (یا به زعم خود نه در خور) برده اند از اینجا میروند. چرا؟ شاید برای اینکه سقف انتظاراتشان در اینجا قابل دسترس نیست؟
بعد هم وقتی که میرسند باز نمیدانم چرا حس غیربودن در آنجا رهایشان نمیکند؟
بنظر میرسد جمع جبری رنج و دردهای آدمی وابسته به زمان است. هر چه جلوتر میرویم رنجهامان درهمه جا بیشتر میشود. هر جا سیستم درست کار میکند بیچاره تریم و خوش بحال آنها که سیستم هایشان خوب کار نمیکنه یا همیشه خوب کار نمیکنه.
گاهی وقتی برق خانه قطع میشود فکر میکنی کمی آزادتری.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱:۳٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/۱۱/٢
تگ های این مطلب :ما


عید

عید قربان بر مسلمانان مبارک

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱:٢۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/۱۱/٢
تگ های این مطلب :روزمره ها


شروع

تا زمیخانه و می نام و نشان خواهد بود
سر ما خاک ره پیر مغان خواهد بود
حلقه پیر مغان از ازلم در گوش است
بر همانیم که بودیم و همان خواهد بود
بر سر تریت ما چون گذری همت خواه
که زیارتگه رندان جهان خواهد بود
برو ای زهد خودبین که زچشم من وتو
راز این پرده نهان است و نهان خواهد بود
ترک عاشق کش من مست برون رفت امروز
تا دگر خون که از دیده روان خواهد بود
چشمم آن دم که زشوق تو نهد سر به لحد
تا دم صبح قیامت نگران خواهد بود
بخت حافظ گر از این گونه مدد خواهد کرد
زلف معشوقه به دست دگران خواهد بود.
یادم داده اند که بعضی وقتا باید تفال زد به حافظ، البته
برای تک نوشته ها در این فضا، شعر بالا آمد.
ایده هنوز شکل نگرفته که چگونه خواهد بود. یه وقتایی فکر میکردم که جای خوبیه برای دادزدن و هوار کشیدن مثل بلند آوار خواندن تو کوه. اما بنظر میاد اونجور که اولش بنظر میرسید بیشه ای خالی از شیران نباشه.
تو ماشینم یه دفترچه و قلم هست که در حد توقفهای توی ترافیک که گاهی زیاده از حد هم طولانی میشه چیزکی که بذهن میاد رو یادداشت میکنم.
حداقل برای یه مدتی اون پراکنده اندیشیدنها رو میشه منتقل کرد به اینجا.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ٧:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۱۱/۱
تگ های این مطلب :واگویه و تگ های این مطلب :روزمره ها