هواپیمایی که تو راهی سوار و پیاده میکند.

اینهم طتز بیمزه ایست.
همه حتما دیده اید
سوار پروازهای بسمت ایران که میشوی همراهانی داری که انگار وسط راه پیاده میشوند و با عده ای دیگر جای خود را عوض میکنند و تو با آن عده دیگر پیاده میشوی که قیافه هاشان را بیاد نداری.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۳:۱٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/٢/۱
تگ های این مطلب :ما


دیگران

مونیخ خیابان شیلر نزدیک ایستـگاه قطار.

 

سرزمینی ناآشنا با مردم و سابقه ای نا آشناتر. تصورت درست است در باره این سرزمین. آدمهای عادی همه کشورها مثل همه هستند فقط نخبه هاشان با هم متفاوتند. تصاویر زیاد. مردی الکلی با زخمی عمیق در دست. زنانی مسن که باید کار کنند حتی اگر دستانشان بلرزد. در هانوفر زنی با روسری در حال گدایی. پسران و دخترانی در هیبتهای نامانوس.

 

کیبرد این مرکز بعضی کلمات را ندارد. البته احتمالا دارد و وقتی برای پیداکردنش نداری

 

افرادیکه در نمایشگاه بدنبال کیسه های کالا هستند.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ٧:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۱/٢۸
تگ های این مطلب :دیگران


کرم آدمخورک

... این مرد که بقدر لیاقت و بزرگی که داشت نتوانست کاری بکند و در حقیقت یکی از هزارها افراد مفید ایرانی بود که بشوخی شوخی نفله شده اند!...
نمیدانم چه میشود که اینها نفله میشوند؟

مثل آنست که در ایران کرمی باشد که او را کرم آدم خورک مینامند. بعضی جوانها که بوی خاصی میدهند، یعنی بوی غیرت و شعور و لیاقت ار آنها استشمام میشود، این کرم آنها را زیر نظر میگیرد، همه آنها را پی میکند، گاهی در آنها نفوذ میکند و زهر میریزد و هرگاه بی اثر ماند، - در طرف آنها، رئیس آنها، همکاران آنها، رفقای آنها زهر میپاشد، آنها را بر علیه اینجوان مسموم میکند، خلاصه این جوان را تا آخر عمر و روزگار پیری دنبال میکند، تا اورا بگور کند یا از کار بیاندازد!...
فلسفه بقای انسب در تنازع بقا نیز علت کلی است، اغلب روسا و مدیر کل ها حسودند و بی هنر، یعنی از آنان نیستند که کرم آدمخورک آنها را پی کرده باشد، یا از آنهائی هستند که زهر آن کرم فاسد و تباهشان کرده است!
این افراد حسود بی هنر به افراد با هنر که بوی خاصی میدهند و طعم مخصوص دارند حسد میبرند، اتفاقا خودخواهی و مناعت و کله شقی و گردن کشی جوانان غیرتمند مذکور نیز بحسد و بدجنسی روسا می افزاید، آنان را از تناسب می اندازد... و این معانی باعث میشود که به آنها کارهائی رجوع شود که نفله شوند، یا آنقدر در کار آنها کارشکنی میشود که بیچاره ها یاغی میشوند، از جامعه میرنجند، حس انقلابی و شورشگری در آنها پیدا میشود و از این راه نفله میشوند.
....
اما فلسفه بقای انسب که امثال سیدضیاء الدین و رضاشاه را با بی اسبابی کامیاب میسازد، کلنل را با دارا بودن هشتهزار سرنیزه و صدها هزار قلوب موافق، محکوم بمرگ مینماید!
گمان نکنید کلنل را قدرت یا دسیسه قوام السلطنه میتوانست از بین بردارد، بلکه بخت و طالع عجیب و غریب آن کسیکه بعدها صاحب تاج و تخت ایران شد و فلسفه بقای انسب و فنای نامناسب کلنل را نفله کرد!


ص ۱۶۲-۱۶۱ تاریخ مختصر احزاب سیاسی ایران انقراض قاجاریه جلد اول
ملک الشعراء بهار

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱:٥٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/۱/۱٤
تگ های این مطلب :ما و تگ های این مطلب :تاریخ


پاپ

پاپ ژان پل دوم درگذشت
نمیدانم چرا برایم مهم بود؟ شاید بخاطر شجاعتش در گرفتن تصمیمهای خطیر و موضعگیریهای اجتماعی و سیاسی اش و تلاشش برای تقریب بین المذاهب و لهستانی بودنش و جانشین مسیح بودن و شرکت در جشنی دستجمعی و دست در دست جوانان با کهولت سن رقصیدن و حضورش در مسجد دمشق بعنوان یک واقعه تاریخی از حضور غیرمسلمانی در مسجد و هلیکوپتر زدن جوانی روبرویش و تماشای او. انگاری از جنس دیگر بود.


  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱:۱٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/۱/۱٤
تگ های این مطلب :دیگران


غم

اگر غم را چو آتش دود بودی
جهان تاریک بودی جاودانه
درین گیتی سراسر گر بگردی
خردمندی نیابی شادمانه
شهید بلخی

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱:۳٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/۱/۱٠
تگ های این مطلب :واگویه و تگ های این مطلب :شعر


عید

پیش از سال تحویل شهری کوچک در شمال ایران. جائیکه هنوز تلویزیون نتوانسته است شب نشینیهای طولانی مردمانش را از بین ببرد. خانه ای که میتوان روی پله ورودیش نشست و سیگاری کشید بی هیچ دغدغه و خیالی. جائیکه زمان از ۷.۵ صبح تا ۴.۵ بعدازظهر نیست بلکه تمام شبانه روز است. میشود روزی ۱۰ بار رفت توی جنگل و دریا به طرفه العینی. ابر و باران و آفتاب. سرد و گرم. جائیکه هر وقت که باشد سبز است. شهر همیشه سبز. کوچه های خاطرات شیرین کودکی. آدمهای آشنا حتی اگر اسمشان را ندانی. جائیکه خانه ات فقط یک چار دیواری بسته نیست و شهری است. جاده شاه عباسی. ولاغوز سالیکنده باغو کوه صحرا گز شرقی و غربی. بالاجاده ایستگاه پارک جنگلی قره سو و باغو کناره . ده روز برای تخلیه کامل روانی زمان خوبیست. عید خوبی بود امسال کردکوی.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱:۳۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/۱/۱٠
تگ های این مطلب :خانه