سعدی و فردوسی و زبان

فردوسی: برد کشتی آن جا که خواهد خدای     وگر جامه بر تن درد ناخدای

سعدی: خدا کشتی آنجا که خواهد برد      وگر ناخدا جامه بر تن درد

 

  
نویسنده : محسن ; ساعت ٩:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱۱/٢٩
تگ های این مطلب :شعر


اسرائیل و فلسطین

برای پسرک عهد عتیق میخوانم.

از ابراهیم به بعد نه، بلکه حتی وقتی نامش ابرام بود نطفه این ستیز بسته شده است.

پس ابرام طبق دستور خداوند روانه شد و ..... و به کنعان کوچ کرد... در آن زمان کنعانیها در آن سرزمین ساکن بودند. اما خداوند بر ابرام ظاهر شده فرمود: من این سرزمین را به نسل تو خواهم بخشید. عهد عتیق بند ۱۲

همین وعده به اسحاق و یعقوب هم داده میشود. سرزمین موعود.

یک مسیحی و یا یهودی معتقد به نفع کدامیک موضع میگیرد؟

  
نویسنده : محسن ; ساعت ٩:٠٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱۱/٢٩
تگ های این مطلب :دین


پراکنده گویی های وبلاگی

یک متن  فوق العاده از دکتر محمد جواد کاشی در خصوص وبلاگ نوشتن.

مشهورترین روحانی وبلاگنویس ایرانی، فی الفور نام آقای ابطحی را به ذهن متبادر می سازد. منتهی از یک جنبه دیگر نیز حضرت ایشان بی رقیب است و آن هرروزه نویسی اش است. در فضایی که بلندپروازان پر می اندازند، و دچار سکته در نوشتن میشوند، این حاج آقا، هر روز می نویسد. این احتمالات بعید نیست که یا یکی دیگر و دیگرانی زیر پر و بال اش را میگیرند یا ایده هایش را به اش قرض می دهند چون این حجم تولید، برای یک آدم سیاسی و زن و بچه دار و شاغل کمی زیاد است. البته علت اصلی اش شاید روحانی بودن ایشان باشد. بی هیچ دلیل خاصی ناگهان یاد آقای قرائتی می افتم که از ۲۶-۲۷ سال به اینور، هر پنجشنبه حداقل نیمساعت در شبکه اول سیما دارد حرف میزند این استمرار، بر هرچیزی، حتی کیفیت، غلبه می نماید.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٢:٤۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱۱/٢٤
تگ های این مطلب :وبلاگ


زیر تیغ

در تیتراژ فیلمی اگر نام سازنده موسیقی متن اش، حسین علیزاده باشد، نمیتوانی از کنارش به آسانی بگذری.

در تیتراژ فیلمی اگر نام بازیگرش، پرویز پرستویی باشد، حتما فیلمی اصیل را به تماشایش نشسته ای.

در تیتراژ فیلمی اگر نام بازیگرش، فاطمه معتمد آریا باشد، نمیتوانی از کنارش به آسانی بگذری.

حال اگر فیلمی این سه گانه را داشته باشد، دیگر نمیشود حتی اگر از تلویزیون هم متنفر باشی، ننشینی و نبینی اش. حتی اگر یکی از تلخترین سریالها باشد.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٠:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱۱/٢۳
تگ های این مطلب :فیلم و تگ های این مطلب :موسیقی


جنگ

بدجوری دارند آرامش و سکون مان را به هم میزنند. هیچ کاری هم از مان برنمی آید که انجام دهیم. مانند آدمهای بی دست و پا نشسته ایم و خرابی کشت خود و همسایه مان را به زیر پای گرازهای وحشی تماشا می کنیم. با خود می اندیشم سال بعد اگر زنده باشم پرچینی خواهم کشید دور مزرعه ام اما بی درنگ نابودی کشت و محصولاتت و گرسنگی فرزندان نهیبت میزند از این بلا چگونه خواهی رست که سال بعد بخواهی بمانی. بعدش هم کدام حصار و پرچینی. زنجموره ای میزنی و نفرین میکنی به باعث بانی البته نه به زبان بلند که به نجوایی که اگر صدایت را بشنوند از محصول مزرعه ات رو به سوی تو کنند برای دردیدن.

ز منجنیق فلک سنگ فتنه می بارد  من ابلهانه گریزم در آبگینه حصار

  
نویسنده : محسن ; ساعت ٢:٠۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱۱/٢٢
تگ های این مطلب :واگویه


انقلاب اسلامی ایران

فردا سالگرد انقلاب اسلامی ایران است که در سال ۵۷ به وقوع پیوست. آنقدر زمان از آن واقعه گذشته است، که بتوان کمی معقولتر در باره اش سخن گفت، اما همین گذشت زمان، میتواند آدمی را از آن فضایی، که چنین حرکتی را سبب گردیده است، به دور نماید. کم نیستند آدمهایی که با هر نگاهی، آن حرکت را نادرست ارزیابی میکنند. دلایلی از این دست، را میتوان ذیل دو دسته زیر صورت بندی نمود:

  • پیامد حرکتی که منجر به جمهوری اسلامی شد، خشونت، جنگ، اوضاع نابسامان اقتصادی، محدود کردن آزادی، استبداد دینی و ... بوده است.
  • حرکت اقتصادی ایران با در اختیار داشتن منبع عظیمی از نفت، حرکت به سمت تمدن بزرگ و قرار گرفتن در میان ۱۰ کشور صنعتی جهان بود که سرنوشت محتوم ما بود اگر شاه میماند، و این انقلاب، ما را از دست یابی بدان، محروم ساخته است.

عموم ارزیابی ها، بر این فرض استوارند، که نتایج پیش گفته، ضروری حرکت انقلاب ایران بوده است، و چون نتایج بد است، میتوان ارزش نتایج را به حرکت اول نسبت داد.

برای نقد چنین دیدگاهی، گام اول تبین شرایط انقلاب است.

  • هرکس که در سنینی، فضای زیستن در دوران شاه را تجربه کرده باشد، بی شک یکی از اولین ادارکاتش،اختناق عظیمی و سنگینی بود، که قدرت نقد نظام سیاسی را از آدمها، حتی در خلوت خویش،  سلب می نمود. ساواک یکی از سهمناکترین تورهای روانی و امنیتی را بر سر کشور گسترانیده بود، که فرار از آن غیر ممکن می نمود.
  • از طرفی شاه یک دیکتاتور به معنی جدید کلمه بود. مردی که در تمام شئون زندگی اجتماعی و سیاسی ایرانیان خود تصمیم میگرفت و خود اجرا میکرد و خود قضاوتش میکرد. قدرت در یک نفر مطلق گردیده بود، مردی که باور داشت برای مردمان خویش از مادر مهربانتر است، و مردم، عده ای عقب افتاده اند که باید راهبریشان کرد. بنابراین هر تصمیمی بی هیچ چون و چرایی می بایست اجرا می گشت.
  • زندانهای شاه، محبس بهترین فرزندان این سرزمین بود که با عناوینی چون کمونیست و خرابکار و مرتجع مو سپید میکردند و یا به جوخه های اعدام سپرده می شدند.
  • امکان اصلاح نظام شاهنشاهی در چهارچوب امکانات قانونی آن زمان، از سال ۳۲ به بعد غیرممکن گردیده بود.
  • امکاناتی که با انقلاب مشروطیت، برای آزادی و مهار کردن قدرت، در قانون اساسی مشروطیت تجلی یافته بود، بدل به کاریکاتور گشته بود.

برای شکستن چنین فضایی، ایرانیان به پا خواستند و شاه را با ساواک بیرون انداختند.

تصمیم و اراده ایرانیان بر این کار، چندان نمیتواند با نتایج ارزیابی گردد چرا که نتایج نامناسب بعدی، معلول دلایلی دیگری غیر از آن حرکت بود.

سرفصلهای آسیب شناسی این حرکت را میتوان چنین برشمرد:

  • نبود ساختهای مدنی مناسب، سبب شد آن سیل، پس از شکستن سد شاه و ساواک، در مسیری مناسب قرار نگیرد و ویرانگر گردد.
  • ضعف تئوریک عمل انقلابی سبب گردید که ضعفهای این حرکت در ساخت کشور، به سرعت خود را نشان دهد.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱۱:٤٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱۱/٢۱
تگ های این مطلب :تاریخ و تگ های این مطلب :ما


حومه ها

در سرزمین ما یکی از زشتترین و نازیبا ترین مناظر، محل تلاقی طبیعت با زندگی انسانهاست. حومه هر شهری که در سفر هایتان بدان برمیخورید (وقتی وارد شهر شده یا از آن خارج میشوید)، نمودی از غلبه نامبارک آدمی بر طبیعت است با معماری های ناهمگون و تعمیرگاهها و گورستان ماشین الات و مصالح زاید ساختمانی و صنعتی.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۸:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱۱/٢٠
تگ های این مطلب :شهر و تگ های این مطلب :جامعه


محمد پیامبری که باید از نو شناخت

تاریخ و زندگی ما ایرانیان، با اینکه بشدت تحت تاثیر اسلام است و در بین ما مومن و مسلم فراوان، و آداب مسلمانی به هزار زبان و دیده گفته و دیده میشود، اما نمیدانم چرا تا بدین حد از بانی و موسس این بنا، کمتر گفته و شنیده میشود. مسلمان ایرانی عجین است با مفاتیح، اما حجم ادعیه ای، که یا از حضرت رسول هست یا درباره آن حضرت را، مقایسه کنید با بقیه، تا تفاوت را به عینه ببینید.

پیامبر، پیامی بزرگ آورد، اما خود نیز چنان بزرگ بود که گاه به چشم نمی آید. مردی چنان بزرگ که هنوز هم، حتی اگر آن خبر عظیم را هم نیاورده بود، ارزش تاسی و اسوه بودن را دارا باشد. اصیلترین و بزرگترین صفت پیامبر بی شک رافت و رحمت اوست بر خلق و مهربانی. حریص بر خیر آدمهاو دلنگران سرنوشت شان. چنان است که گاه خطاب به او زده میشود که این همه حرص بر تو واجب نیست که نو فقط یادآوری کننده ای بر خلق. رفتارهای آسان گیرانه اش بر جهان و انسان، گوهری است که در زیر کجیها و تلخی های زمانه، گم شده است و امروز، بیش از هر روز دیگر، به این گوهر عزیز محتاجیم. خداوند آن پیام عظیم را به دست مردی داد که تحملش از همه مردمان بر تلخکامیها بیشتر بود و هرگز حتی در اوج بلایا و همچنین قدرت، خشم نورزید. خانه دشمنش را، که بارها جنگ بر علیه اش ترتیب داد، مامن میکندد وقتی برآنها چیره میشود. تصویری که از تاریخ از حضرت رخ می نماید مردی است صبور، مهربان و حتی کمی بذله گو که شور زندگی را در میان صحاری عرب جاری کرد.

بی شک جایگاه رفیعی در میان عرب داشت تا پیش از آنکه پیام آور آن نبا عظیم گردد، و همه آن آینده را به پای وظیفه اش قربانی کرد. چنان است که دیگر حتی رجاله ها به او طعنه میزنند و خاشاک بر سرش میریزند. اگر از او رفتاری در تنبیه و انتقام و استفاده از نامش دیده میشد هیچ نابخردی در آن دیده نمیشد، که عرب تنها دلیل موجه را انتقام می یافت، اما به عیادت میرود وقتی میبیند مدتی است آزارش نمیدهند.

پیامبر مان را باید از منظر اتمام مکارم اخلاق دید که انی بعثت لاتمم مکارم الاخلاق اش را چندان در جایی نمیشنویم.

شاید تاریخ اخلاق را بشود در جستجوی پاسخ دو سوال زیر خلاصه کرد:

  1. جواب بدی چیست؟
  2. جواب خوبی چیست؟

پیامبر برای هر دوسوال فوق جوابی دارد که هنوز برای امروز ما هم در عرصه فردی و هم اجتماعی کارآمد است.

مبادا گاهی بمانیم در این تصور که محمد پدر زن علی و پدربزرگ حسین است بلکه بیاد داشته باشیم علی داماد و پسرعم محمد و حسین نواده آن مرد بزرگ است.

این تاثیرگذار ترین مرد تاریخ را یکبار دیگر هم باید شناخت.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ٥:۳۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱۱/۱٦
تگ های این مطلب :دین


فال روز تولد

زلف بر باد مده تا ندهی بر بادم ناز بنیاد مکن تا نکنی بنیادم
می مخور با همه کس تا نخورم خون جگر سر مکش تا نکشد سر به فلک فریادم
زلف را حلقه مکن تا نکنی دربندم طره را تاب مده تا ندهی بر بادم
یار بیگانه مشو تا نبری از خویشم غم اغیار مخور تا نکنی ناشادم
رخ برافروز که فارغ کنی از برگ گلم قد برافراز که از سرو کنی آزادم
شمع هر جمع مشو ور نه بسوزی ما را یاد هر قوم مکن تا نروی از یادم
شهره شهر مشو تا ننهم سر در کوه شور شیرین منما تا نکنی فرهادم
رحم کن بر من مسکین و به فریادم رس تا به خاک در آصف نرسد فریادم
حافظ از جور تو حاشا که بگرداند روی من از آن روز که دربند توام آزادم

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٢:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱۱/۱٥
تگ های این مطلب :تولد


بخفتی ای اقبال بلند

منصور عبدلی یار دیرین و شفیق و عزیز دوران دانشگاه، با آن لهجه ملایری یا نهاوندیش، تکه کلامی از پیرمرد (مرحوم اسماعیلی) فیلم جاده های سرد ساخته مسعود جوزانی میگفت که خیلی شیرین بود و عنوان همین مطلب بود.

حالا حکایت ماست. خیر سر ما شب تولد مان، از ترس طلبکارها و قیافه شان که فردا جلومان سبز میشوند، خواب از چشمان پریده است و به یاد آن تکه کلام نمکین می افتیم. اقبالمان در خواب و خودمان بیدار.

خوبه یک چیزی مسمی به اینترنت هست که بلند شوی و بی آنکه کسی را از خواب بپرانی، میتوانی یک گوشه بنیشینی و بنویسی. اما چه نوشتنی که مسمان نشنود کافر نبیند. این دفترچه تلفنت را ورق میزنی و آدمها را گوش هایی برای بریدن میبینی و صلوات میفرستی به طلبکارات و بدهکارات. آی نفرین می چسبه. نفرین به یک هم اطاقی سابق (چی فکر میکردیم چی شد) و یک تبریزی (یکماه کار و یکسال درانتظار افتادن این سیب کرمو) و یک جوان مشاور (که اقلا قولش را داده و به همین خاطر با یک ضریب کاهش میزان نفرین تصحیح میگردد) و یک دکتر (کی . کدو به زبان مازندرانی چه جوری نوشته میشود؟)و یک دکتر دیگه (شرف و جلالت  دانشگاه شریف، خدا وکیلی اگر این بابا را ببینید و متلکی به شریفیها نیاندازید مثل خود دکتره میشوید) و یک رئیس زابلی (قیافه اش ییشتر شبیه یک دندان گرد است تا آدمیزاده) و یک مشهدی (این یکی، توی هر لیستی از ملعونین، به صورت ناخودآگاه وارد میشود) و یک عدد حسن نصرا.. ایرانی که البته سید هم نیست. بعد هم پشت سر این یزیدیان، طلبکاران و تشنه گان به آخر سال رسیده اند که حقشان را بیچاره ها محبورند از حلقومت بیرون بکشند. عزیزان مزبور از کنار دستمان در سرکار، آغاز شده و تا فرسنگها فاصله، منتظر، ایستاده اند. 

این رفقای خارج نشین ما نمیتوانند یک کاری بکنند ما را طی الارض کنند و نجاتمان دهند. یک چندروزی، یا چندماهی یا چندسالی پیش خودشان نگهدارند. کلی شیرین کاری بلدیم که حوصله شان سر نرود قول هم میدیم خومان را لو نداده آنها را نیز ایضا.

بدی داستان اینه که هیچ دره ای را هم آباد نگذاشتیم به هرجا هم که پناه ببریم، به جای اینکه به پلیس تحویلمان دهند، خودشان راسا حکم را اجرا و ما را خلع لباس می نمایند. نامردها عین چک، دست یه دست، پاس مان میدهند.

غصه دیگرم هم این است که بعد از این روضه سوزناک و پر از اشک چشم و خون دل، به جای آنکه دل به روضه بدهید، می خواهید تولدم را تیریک بگوئید.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ٢:۳٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱۱/۱٥
تگ های این مطلب :واگویه


خانواده ایرانی

روزگاری کارکردهای گوناگونی برای خانواده، در فرهنگ ایرانی قابل تصور بود.

  1.  تامین معیشت اعضا،با کار بر روی زمین و یا دام، که هر عضو خانواده به عنوان یک نیروی کار، ارزشمند بود. به همین دلیل خانواده های با اولاد بیشتر، شانس زیادتری برای تامین معیشت کافی را داشتند یا فکر میکردند میتوانند داشته باشند.
  2. محوریت حفظ بقای نام و جایگاه با آوردن فرزند
  3. هویت یخشی و تعیین جایگاه احتماعی افراد، که گسست از آن، نیازمند طی مسیری طولانی، برای بازیابی و یا تعریف جایگاه جدید فرد در اجتماع بود.
  4. آموزش ها ومهارتهای مختلف زیست، که هر فرد، بخش عمده ای از توانائیهایش در این ساحت را، می بایست در خانواده به دست میاورد.
  5. تامین نیازهای عاطفی و روانی
  6. حراست و نگاهداشت آئینها و مناسک مذهبی
  7. پشتیبانی اقتصادی، روانی و اجتماعی از اعضا، در هنگام مرگ و از دست دادن عضوی از اعضا
  8. تاکید بر مالکیت و انتقال آن پس از مرگ اعضا

اصلی ترین عنصر خانواده ایرانی بر پایه حضور فرزند شکل میگرفت به همین دلیل اجاق کور بودن و عقیم بودن، صفتی کاملا مذموم شمرده میشد.

خانواده های امروزی، کدام یک از کارکردهای پیش گفته را دارا هستند؟

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱:٥٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱۱/۱۳
تگ های این مطلب :جامعه و تگ های این مطلب :ما


جایگاه روحانیت در جامعه ایرانی

  1. .. قضاوت .... وزارت دادگستری....
  2. ....سواد آموزی... مدرسه....
  3. ....ارث.....وزارت دارایی و سازمان ثبت و احوال....
  4. ....مالکیت....سازمان ثبت و احوال....
  5. ...رساله خوانی.... سواد....
  6. ....آموزش دین.....روشنفکری دینی.....
  7. ...تحصیلات عالیه.....دانشگاه.....
  8. ...منبر و ذکر.....مداحان.....
  9. ....رهبری فکری....طبقات مرجع....

....

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱:۳۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱۱/۱۳
تگ های این مطلب :ما و تگ های این مطلب :جامعه


خدمات متقابل اسلام وایران

  1. .... آئین ها و مذاهب .... مناسک .....
  2. ... شیعه .... فره ایزدی .... امام ..... فرزند اول ....
  3. ... سیاوش ... مظلومیت .... سووشون .... عاشورا.....
  4. ... سوشیانت ... هوشیدر.... امام زمان....آخرالزمان
  5. هیربدان... مفتی...طبقات....روحانیون......
  6. .. مشروعیت....سلطان....ظل ال.......
  7. .... موالی....ختنه.....جزیه.....
  8. ... قالی...بهارستان...کسری
  9. ....اعراب....شعر....شتر.....

.......

 

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٢:٥۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱۱/۱۳
تگ های این مطلب :دین و تگ های این مطلب :جامعه


انقلاب

آنچه که از خاطرات انقلاب به یاد دارم، وقتی ۱۱-۱۲ ساله بودم، با این چیزهایی که در رسانه ها نشان داده میشوند، بیش از حد متفاوت است. تصویری که از ۱۲ بهمن هست، با طالقانی و سنجابی و آدمهایی از جنس آنان در فرودگاه عجین است. هیچ صدایی از رهبر انقلاب شنیده نمیشود. هیچ گاه سخنرانی کامل بهشت زهرا پخش نمیشود. یزدی و قطب زاده و صادق طباطبایی بازیگران رسانه های آن زمان بودند که دیگر هرگز از آنان نام برده نمیشود، و سفر عرفات به ایران. کاملا مشخص است که نباید بخشهایی از تاریخ بیان شود مبادا روایت رسمی خدشه دار گردد. اما هنوز هم صداقت اول چیزی است که باید قربانی گردد.

راه حل مشکلات عرصه اجتماعی، هراز چندگاهی منحرف میشود، به همین خاطر، راه حلها هم منتج به نتیجه نمیشوند. روزگاری خواست عدالتخانه، راه حلی حقوقی می یابد حال آنکه مسئله حقوقی نبود. روزگاری دیگر، راه حل معضل بحران هویت اجتماعی و مدیریت اقتصاد کلان یک دولت، با درآمدهای نفتی که ناگهان چندین برابر میشود، بدل به سرنگونی شاه میشود. مسئله مدیریت بود اما راه حلی سیاسی یافت. روزگاری دیگر خواست برای دموکراسی، بدل به ستیز جناح ها میگردد، اما راه حل، پیروزی جناحی بر جناحی دیگر نیست. امروز نیاز جامعه مان کدام است؟ حدس میزنم موضوع اصلی، خواست ایرانیان برای یافتن موقعیت خویش در این جهان پیچیده باشد. مهاجرت حجم عظیمی از مردمان این سرزمین، شاید نشانه مناسبی برای این جستجو باشد. اما هنوز شاید مسئله ما دموکراسی نباشد.

خیلیها در دوران جوانی و آرمانخواهی شان، حرص خوردند که این ملت ایران حاضر به پرداخت هیچ هزینه ای برای رسیدن به آرمانها و ارزشهای اصیل نیستند. برایم همیشه این سوال وجود دارد، که مگر، بقیه ملتها برای رسیدن به جایی که اکنون هستند، چیزی پرداخت کردند. البته جوابهایی از این دست وجود دارد که عده ای از جوانان و نیکانشان را در این راه قربانی کردند که خوب البته ما هم داریم همین کار را میکنیم.

باعث کمال تاسف است که هنوز هم رضا خان تنها حلال مشکلات ماست. این مدل بدی نیست که ببینیم چه کسی، راه برون رفت ما، از بن بستها را، در هر مرحله نشان میدهد. این ما ممکن است من و شما نباشیم و دیگران باشند. بنابراین زیاد جز نزنیم، که ملت ممکن است در انتخابهای پیش رو، به قهر یا به شانس، رهبرانشان با معیارهامان همسان نباشد. رای ...... احمدی نژاد.... سوم تیر ....

همیشه تصور میکنم تظاهرات میلیونی انقلاب.....پیک نیک......تعداد بسیار کمی از روحانیون....روسری زنان .... دکتر علی شریعتی......(بابا بی خیالش بشید)

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٢:٠٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱۱/۱۳
تگ های این مطلب :سیاست و تگ های این مطلب :قدم زدن و تگ های این مطلب :تاریخ و تگ های این مطلب :جامعه


عاشورا

عاشورا روزی است که خداوند، بهترین فرزند خویش را قربانی میکند، تا پیام آن پیامبر بزرگ، قربانی یزیدیان نگردد.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ٢:٢٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱۱/۱٠
تگ های این مطلب :دین


شاخه گلی برای خودم

از در این جا نوشتنم دو سال گذشت و وارد سومین سال خود شد. نازک آرای تن ساقه گلی که به جانش کشتم و به جان دادمش آب.

دق و دلی هایم را سر بعضی ها در آوردم و  خیلی چیزها را هم نشد نوشت.

 وبلاگ مینویسم پس هستم اگر چه بعد آنهمه شور و شوق، چیز زیادی نیست اما باز هم چیزکی هست. دکه کوچکی است که گاه دوستان دور و نزدیک سری بدان میزنند و همین جا عذرم را بپذیرید اگر امکانات پذیرایی در خورتان فراهم نیست.

اینجا نوشتن، بیش از آنکه حاصل اندیشیدن فراوان باشد، محصول جرقه هایی است که در امروز میزند و میشود نوشت، همچون خوابهایی که میبینی و وقتی بیدار میشوی، فقط تعداد معدودی اش را میتوانی به خاطر بیاوری. گاه چون زندگی است که ممکن است توالی و ترتب منطقی نداشته باشند و گاه روبروی هم می ایستند اما تلاش میکنم زنده باشد یعنی نسبت به پدیده های دور و برش حساس باشد. این حق را نیز برای خود محفوظ میدارم که آنچه که مهم است را خود تشخیص دهم. اگرچه به سهو و یا به عمد در برابر برخی رویدادهای بزرگ اطراف خویش، ساکت است که یا دهانم را گرفته ام(اند) تا داد نزنم یا بیش از حد سریع گذشته اند یا برای واکنش نشان دادن بدانها نوشتن کفایت نکند و کاری دیگر باید انجام داد.

این وسوسه خاطرات نویسی سالها را هم حتی الامکان سعی کردم مهار کنم چون ایده هایم را مهمتر از اتفاقاتم میدانم که بخواهم در باره اش بنویسم.

هر وقت در حال بسطم اینجا زیاد سیاه میشود و هر وقت هم در حال قبض این جا سفید. سیاه از نوشتن و سفید از ننوشتن. شاید کتابی نباشد که اوراق فراوان داشته باشد.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ٧:٥۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱۱/۸
تگ های این مطلب :واگویه و تگ های این مطلب :وبلاگ


غزلی در نتوانستن

 

 

 

از دستهای گرم تو

 

کودکان توأمان آغوش خویش

 

سخن ها می توانم گفت

 

غم نان اگر بگذارد .

 

 

نغمه در نغمه درافکنده

 

ای مسیح مادر ،ای خورشید

 

از مهربانی بی دریغ جانت

 

با چنگ تمامی ناپذیر تو سروده ها می توانم کرد

 

غم نان اگر بگذارد .

 

 

رنگ ها در رنگ ها دویده

 

از رنگین کمان بهاری تو

 

که سرا پرده در این باغ خزان  رسیده بر افراشته است

 

نقش ها می توانم زد

 

غم نان اگر بگذارد

 

 

چشمه ساری در دل و

 

آبشاری در کف،

 

آفتابی در نگاه و

 

                    فرشته ای در پیراهن،

 

از انسانی که توئی

 

قصه ها می توانم کرد

 

غم نان اگر بگذارد .

احمد شاملو

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۸:٠۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱۱/٧
تگ های این مطلب :شعر


محرم در شهر من

محرم در کردکوی ما

از وبلاگ کردکوی بهشت گمشده

 

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۳:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱۱/۳
تگ های این مطلب :خانه و تگ های این مطلب :دین


ارومیه

دادگاه برگزار نشد.
این همه عمر از خدا گرفتیم پایمان به دادگاه باز نشد، بخاطر کار ولی می برنمان دادگاه. شرکت پیمانکار شکایت کرد از ما به جهت عدم تحویل پروژه. منتها وکیل خواهان آدرس مان را درست درج نکرده بود و دادگاه به موعدی دیگر موکول شد.
معمولا در ته برگ مدارکمان نام طرح و پروژه درج میشود. نوشته شده بود طرح آبرسانی ارومیه - تصفیه خانه آب ارومیه و وکیل بامزه خواهان، آدرسمان را تصفیه خانه آب ارومیه نوشته بود.
وکلا هم گاهی از هوش زیادشان سکندری میخورند. تا ارومیه هم رفتیم اما به بعد موکول شد.
عجیب از این شهر خوشم میآید. بخشی از کارم مدیریت برخی از پروژه های مطالعاتی طرح آبرسانی به ارومیه است و به همین خاطر دوسالیست که ماهی یک بار اقلا به ارومیه سری میزنم.
ترکیبی از کردها و ترکها،سنی و شیعه، مسلمان و ارمنی و آشوری شهر را از یکدستی طبقاتی خارج کرده است. به درستی پاریس شهرهای ایرانش می نامند با مردمانی شاد و سرزنده. خوش به حالشان.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٢:٠٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱۱/۳
تگ های این مطلب :سازمان و تگ های این مطلب :روزمره ها


حسین کاجی

این حسین آقا کاجی ما از بزرگان و نیکان یزدی روزگار است که کشفش را میتوانم به خودم نسبت دهم.

سال ۷۴ مجبور شدم که دست از همه علایق بشویم و بروم سرکار. کار برای یک مهندس صفر کیلومتر که این ورها نبود پس فرستادنم یزد. کارخانه ماشین سازی غدیر. شانس بزرگ زندگی ام یزد بود و چندتا مهندس. یکی مهندس سمیعی نامی بود رئیس کارخانه و دیگری مهندس اسماعیل(مهرداد) کیانی و مهندس رسولی و یک دانشجو رشته برق بنام حسین کاجی.

این حسین آقای عزیز ما برای کارآموزی آمده بود آنجا و پیش آقا منشی می نشست به گفتگو. اول بار که دیدمش، کتاب گریز از آزادی دستش بود و من هم مهندس لاته کارخانه بودم که کسی از متلک ها و حاضرجوابیهایم در امان نبود. این آدم لاته وقتی کتاب رو می بینه میشینه یک ربع در باره اریک فروم و گریز از آزادیش حرف میزنه. و این جوری شدیم دوستای صمیمی هم.

من که زندانی کارخانه بودم به مدد حسین، یزدگردی(گردیدن یزد) میکردم و پدیرفته شدم توسط او و پدر و برادر مهربانش.آدرس دفتر فرهنگی که هنوز پابرجا بود را به حسین میدهم و میشویم همراهان هم در این دفتر. هرچی من سطحی بودم و لات و رذل و بیحوصله، این حسین آقای ما عمیق بود و حساس، مهربان و دوست داشتنی که آدم نمیتوانست از دستش حرص بخوره. یادمه چیزی از برق به هم یاد ندادیم به جاش تا دلتان بخواد گپ زدیم از همه علایقمان که عجیب بهم شبیه بود.

در دورانی دیگر در جایی شدیم همکار هم، سالهای ۷۶ و ۷۷ و حسین دیگر راهش را انتخاب کرده بود و داشت فیلسوف میشد و منهم قرار بود بشوم مهندس. یک قهوه خانه خوب که نقالی اش مال گفتگوهای من و حسین بود و تماشاگرانش عده ای همکار. داشت نوشته هایش را جمع میکرد که کتابشان کنه. یک قولی هم داده بود که هنوز بهش عمل نکرده و مجبورم همینجا پته اش رو بریزم رو آب، اونم اینه که قرار بود کتابهایش را بفرستد بخوانم، احتمالا هم از ترس این کار را نکرده چون گاهی کل مان بسیار بالا میگرفت و هر دو هم لذتش را می بردیم. هر دومان صاحب کرامات بودیم من میتوانستم فیلم ندیده را تحلیل کنم و معجزه او نیز این بود که میتوانست بدون دیدن فیلمی در باره سینمای کشوری ساعتها حرف بزند.

حالا یک وبلاگ خوب داره. خواندنش از نان شب هم واجبتره بسکه زیبا مینویسه. بخصوص اون تک جمله ای هایش شاهکاره. فقط بدیش اینه که خیلی راحت نمیشه براش کامنت گذاشت. احتمالا حوصله نداشته درستش کنه.

حسین آقا ببینیمت.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱۱:٥٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱۱/۱
تگ های این مطلب :دوست و تگ های این مطلب :وبلاگ


متدلوژی بررسیهای تاریخی

روش شناسی بررسی های تاریخی دچار معضلی است که برون رفت از آن از عهده من خارج است.  این روش که میتوان در فیزیک، جرم را به نقطه ای بدون بعد، بدل کرد و در باره آن به صورتی کامل، سخن گفت بی آنکه چیزی از دست وانهاده شود، یکی از اغواکننده ترین روشها برای سایر علوم و دانشهای بشری محسوب میشود. یعنی اینکه ابعاد، را از پدیده های تاریخی بازستانیم و سپس در باره آن سخن بگوئیم.

این بازی عموما در بررسیهای تاریخی توسط بسیاری انجام می پذیرد بی آنکه درکی از حیطه عملکردش داشته باشیم. روش بکار گرفته شده در پست قبلی ام را میتوان ذیل این آسیب آورد. فقط در تسری نتایج و استنتاجهای ناشی از آن، باید کمی احتیاط بیشتری به خرج بدهم.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ٩:۱٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱۱/۱
تگ های این مطلب :قدم زدن و تگ های این مطلب :گفتگو