کودکان

بیچاره ما

بازهم در هالیوود فیلمی ساخته اند که مثل افسانه های ایرانی، یکنفر بر لشکری غلبه می یابد. منتهی این بار آن لشکر، ایرانی است و آن یک نفر یونانی و یا بهتر است بگوییم غربی. و این خالی بندیها و ارائه تصاویری مغلوط از ایرانیان، داد بسیاری از دوستان و وبلاگنویسان ایرانی را در آورده است. این خالی بندیها حال همه را گرفته است و من هم به سهم خودم این قلب تاریخ و تهمتهای ناروا به ایرانی ها را محکوم میکنم. تصویری که تاریخ تمدن از ایرانیان ارائه میدهد را مقایسه کنید با تصاویر هالیوودی:

و چنان بود که میان یونانیان پیمانشکن به درستی عهد معروف بودند. چون پیمانی می‌بستند به آن استوار می‌ماندند، و به این می‌بالیدند که هرگز وعده‌ای را که داده‌اند خلف نمی‌کنند. آنچه از تاریخ پارسیها با ستایش و تحسین باید ذکر شود این است که بندرت اتفاق می‌افتاد که فرد پارسی برای جنگ با پارسیها به مزدوری گرفته شود؛ در صورتی که هر کس می‌توانست یونانیان را برای جنگ با خودشان اجیر کند.(در نبردی که میان پارسیها و اسکندر در نهر گرانیکوس اتفاق افتاد،‌ تقریباً همة پیاده نظام پارس از یونانیان مزدور بود، و در نبرد ایسوس قلب سپاه پارسیها را ۳۰.۰۰۰یونانی مزدور تشکیل می‌‌داد.)ج اول ص ۴۳۲

 اما این موارد هم به عنوان تکمله بد نیست اضافه شود:

  1. بعضی مواقع خیلی خوب است که دیگران تصویری غلط از ما داشته باشند. فعلا زور دست این هاست ما هم تا بخواهید ملتی صبور هستیم. گذر پوستشان به دباغخانه ما هم می افتد.
  2. در جنگ جهانی دوم که از سال ۱۹۳۹ آغاز شد، آلمانیها تا سال ۱۹۴۳ در جنگهای بسیاری شکستهایی سنگین بر انگلیسی ها و فرانسوی ها و اروپاییها وارد کرده بودند و فقط در دو سال آخر جنگ، بود که با حضور امریکاییها در جنگ، ورق برگشت. ولی خداوکیلی نسبت قیلمهایی که در آن آلمانها پیروز شدند به نسبت شکست شان ۱ در ۱۰۰۰ هم نیست. خوب تاریخ را همیشه پیروزمندها مینویسند. بنابراین باید تلاش کنیم پیروز شویم.
  3. احتمالا پس از آنکه کتاب تاریخ تمدن ویل دورانت به فارسی ترجمه شد، در غرب نسخه اصلی کتاب را دور انداختند جون فکرکردند دیگر نیازی به آن نیست.
  4. آخرش هم اینکه بسیاری از امریکاییها حتی نمیدانند که کشوری بنام ایران الان بر روی کره خاکی هست یا مربوط به زمانهای قدیم است. امریکاییها کودکان تمدن غربند. با تمام خصلتهای یک کودک. بنابراین بالا بریم پائین بیاییم بیش از تاریخ اسیر افسانه اند و هالیوود هم افسانه سرای خوبی است و تلاش بسیاری برای نشان دادن خبطهای تاریخی اینجور قصه ها یاسین خواندن است.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ٢:٥۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱٢/٢٠
تگ های این مطلب :دیگران


کوری

مدتهاست که رمانی نخوانده ام. آنقدر طولانی، که آخرین رمانی که خوانده ام را، به یاد نمی آورم. بعد از مدتها رفتم سراغ کتابهای از دست رفته ام. رمان کوری اثر ژوزه ساراماگو را خیلی وقت بود که میخواستم بخوانم. میخوانم. به دوشب. و در هیاهوی دخترک سه ساله ام. خوب بود.

مثل همیشه اول چیزی که توی ذوق میزند، ترجمه اش است. در کل کتاب کلمه کانتینر زیاد به کار رفته است و بعد از آنکه کلی پیش رفتی، میبینی که قرار است این کلمه همان سبد باشد. خیلی از جملات کلیدی کتاب ناشیانه ترجمه شده اند و فقط به یاری تخیل ات باید معنی صحیحش را بیابی. عین فیلمی که دوبلورهای تلویزیونی برایش کلام گذارده اند.

اما کل کتاب واکاوی درون آدمی است آنگاه که از او چیزی باارزش را میگیرند و اینجا چشمانش است. داستان علیرغم کشش فراوانش، فقط در خدمت همین روانشناسی درون آدمهاست. اینجور کتابها را دوست دارم. نابغه خالق اینجور رمانها را باید بی شک داستایفسکی دانست. مردی که از پیش و بیش از فروید و روانشناسان روح بشر را به روی میز تشریح گذارد. و تحلیلهایشان دقیقتر و روشنگر تر از این روانشناسان است.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ٢:۱٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱٢/٢٠
تگ های این مطلب :رمان


دعواهای بچه گانه

گاهی وبلاگنویسی را، میتوان به عریان شدن افراد، در درون اطاقکی شیشه ای تشبیه کرد، که اگرچه از آنجا نمیتوان، بیرون را دید، اما دیگران هیچ مانعی، برای دیدن داخل این اطاقک، نمی بینند.

این دعوای آشوری نیچه و حافظ شناس و حنایی فل سفه نویس از آن موارد نیست؟

وقتی میخواهیم چیزی بنویسیم، جایی خلوت پیدا میکنیم، که با خیالی راحت، به این کار بپردازیم ولی یادمان میرود، که اگرچه سخن را در جایی خلوت نوشته ایم اما درجایی خلوت بیان نکرده ایم، بلکه تماشاگران و خوانندگان بسیاری هستند که ما را می بینند و میخوانند و هیچ، از امواجی که به راه می اندازیم خبر نداریم. آدمها هم که اساسا در خلوتشان چندان با ادب نیستند (خیلی ها، وقتی تنها هستند، کارهای خارج از بسیاری از عرف های اجتماعی، فرهنگی، ... را انجام میدهند، که البته ممکن است اشکالی هم نداشته باشد، اما یک ضرب المثل نمی دانم مال کجا میگوید آخوند هم لبو میخورد اما نه تو کوچه و خیابان) بنابراین محیط وبلاگهای ایرانی همواره پر است از حرفهای رکیک و رفتارهایی چندش آور. نکته ای دیگر که باید به این مطلب افزوده شود این است که تماشاگران و خوانندگان ما نیز مانند نویسندگان لذت می برند از رکیک خوانی و افشای اسرار مگوی دیگران. اگر میخواهید خوانندگان را به چیزی ارزش مندی ارجاع بدهید و میدانید بسیاری حوصله خواندنش را ندارند و مطمئن هستید که کسی سری بدانها نمیزند کافیست لینکی با نوشته ای مثلا در باره زندگی خصوصی کسی مربوطش کنید.

اینجا، خیلیها خود را از قید و بندها و پوشش های ظاهری بسیاری، به راحتی رها می سازند اما لطفا دیگر لباسهای زیرتان را در نیاورید. بده بچه جان

  
نویسنده : محسن ; ساعت ٢:٥٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱٢/۱۸
تگ های این مطلب :وبلاگ و تگ های این مطلب :قهرمانان و تگ های این مطلب :ضعفها


مارغاشیه

هیچ فکر کرده اید خطرناکترین، بی وجدانترین، احمقترین و زورگوترین شهروند هر جامعه ای کیست؟

کسی که تا آنجا که ممکن باشد از پایمال نمودن حقوق بقیه شهروندان دریغ نمیورزد و اگر قوانین آبکی نبودند میتوانست حیطه عملش را تا جاهای عجیبتری گسترش می داد؟

کسی که عقل، احساس و عاطفه ندارد؟

کسی که به هیچ کس رحم نمیکند نه به دوستان و نه به دشمنانش؟

کسی که فقط در جهانی بی معنا امکان حضور دارد و هرجا که باشد معنا را از زندگی و جهان پیرامونش میگیرد؟

کسی که حتی به اندازه یک حیوان نیز، برای درک آلام انسانی استعداد ندارد؟

  
نویسنده : محسن ; ساعت ٢:٢٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱٢/۱۸
تگ های این مطلب :سازمان


شجاعت

این روزها شجاعت، آزادیخواهی و صبر، رنگ و بویی زنانه به خویش گرفته است.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱٢/۱٥
تگ های این مطلب :جامعه و تگ های این مطلب :قهرمانان


کتاب

کتایهای کتابخانه پدر، عموما در قطع رحلی، مال خودم عموما وزیری و مال پسرک جیبی است.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ٦:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱٢/۱٤


دین و شریعت

ادیان، برای رستگاری آدمیان ظهور میکنند و این ترکیب اضافی "رستگاری آدمیان"بسیار کلیدی است. رستگاری، عمیقا عنصری نخبه گرا است و دغدغه بخشی بسیار معدود و محدود از جامعه است که اینان به جستجویش بر میخیزند و از جنس اندیشه و احساس است زیرا به آرامش، معنا، عمق، درکی از هستی و خویشتن و مفاهیمی از این دست احاله میشود. ولی از سوئی مذهب، این هدف را برای همگان میخواهد. و مشکل درست از همین نقطه آغاز میشود. عوام زدگی مذهب، بسیار سریع سبب میشود که آن پیام و بیان اصلی، در پشت شعائر و آئینهای بسیار گم میشود و دیگری نشانی از آن یافت نمیشود تا آنکه مصلحی برمیخیزد تا دوباره جانی دیگر به این پیام بدهد و باز در چنبره تبدیل پیام به آئین گرفتار آید. علت، احتمالا این است که برای عامه مردم، درک نسبت پیام و هدف بسیار مشکل باشد. بنابراین اول باید آن مفهوم، به چیزهای آشناتری حواله شود و سپس راه های مطمئن و سهلی برای رسیدن بدانها مشخص شود، که همه بتوانند با گام نهادن در آن مسیر، بصورت کاملا مطمئنی بدان نقطه برسند. پس رستگاری تبدیل میشود به بهشت و قصر و تمتع های مادی و آن راه هم میشود عمل به احکام. بنابراین هر مذهبی خیلی زود بدل میشود به مجموعه ای از رساله های عملیه[1] که در آن فهرست اعمال آسانی، که با انجام مرتب و متوالی آنها، معامله با حضرت حق به نفع آدمی ختم شده و شخص، بوسیله انجام آنها، خدا را بدهکار خویش نموده و خداوند نیز، در عوض این دین، گوشه ای از بهشت خویش را در اختیار شخص قرار میدهد..

 



[1] نگاه کنید به شکل گیری ایارده در زرتشت و تلمود در یهود. ایارده شرحی بر پازند است و پازند شرح بر زند و زند شرح بر اوستا.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۸:٥٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱٢/۱٤
تگ های این مطلب :دین


تاریخ ادیان

تاریخ ادیان، تاریخ غلبه چوپانان بر کشاورزان است.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٢:٢٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱٢/٧
تگ های این مطلب :دین و تگ های این مطلب :تاریخ


ارنستو چه گوارا

در گفتگویی با عده ای، سوال شد که ارزیابی مان از نسلی که انقلاب کرده است و شاه را بیرون رانده است چیست؟ اینها جوابهای من بود (که در آن علقه های معرفتی شناسی بسیار برجسته است):

 

کاری بزرگ انجام دادند و آن هم بیرون انداختن شاه بود.

 

  1. اما چندان بزرگ نبودند. بسیاری شان که جان در سر آرمانهایشان گذارند با خواندن یک جزوه و کتاب مبارز شدند. جان دادنشان بی شک بزرگ بود، اما موتور محرکشان بسیار کوچک بود. تلخترین، تلخترین، تلخترین رخداد پیش از انقلاب، فداشدن بهترین فرزندان این مرز و بوم، بر سر آرمانهایی مبهم و اتوپیایی بود.

     

  2. بسیاری از مردان این نسل، مردان اپوزیسیون بودند نه مردان موقعیتهای ماندگار. برنامه های خراب کردن بسیار داشتند و برنامه های ساختن بسیار کم. البته رویاهای بسیار داشتند برای ساختن اما فقط رویا بود و رویا.

     

  3. نگاهی به تیپ های ایده آل شان کمی میتواند نشان دهنده وزن فکری شان باشد گلسرخی، چه گوارا، مائو و بسیاری که افتد و دانی.

     

  4. درکی بشدت التقاطی و ناسازگار از مذهب و نقش آن داشتند.

     

  5. چپ بودند و از سوسیالیسم و طبقه و مفاهیمی اینچنینی، سخن میگفتند در حالی که فقط جزوه ای خوانده بودند و حتی کتاب هم نه. نه تنها مارکس نخوانده بودند که حتی هگل و کانت. هنوز برایم، بدون فهم کانت، درک هگل غیر ممکن و بدون درک هگل فهم مارکس غیرممکن تر (میدانم غیرممکن صفت تضیلی نیست اما از حرص میگویم) است.

     

  6. به ظاهر دغدغه تئوری و عمل داشتند ولی بیشتر منظورشان این بود که اول جزوه را بخوانم بعد اسلحه به دست بگیرم یا اول اسلحه به دست بگیرم بعد جزوه بخوانم.

     

  7. ایجاد گروههای مطالعاتی، حتی برای شناخت وضع موجود و انتخاب گزینه های مناسب، بسیار مشکلتر از ایجاد گروههای مسلح بود. فکر میکنم کار یدی برایشان آسانتر از کار فکری بود.
  8. هرکدامشان دیکتاتورهایی کوچک بودند که ممکن بود بزرگ شوند.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ٥:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱٢/٦
تگ های این مطلب :سیاست و تگ های این مطلب :ما


شیرتوشیر

این ها بیشتر لطیفه اند تا خبر:

فرار شهرام جزایری در هنگام مرخصی

کاندیداهای انتخابات مجلس حق تبلیغ ندارند

سایر اخبار را خودتان دنبال بفرمائید لطفا.

این رو یک استاد دانشگاه گفته است.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۳:٢٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱٢/٤
تگ های این مطلب :روزمره ها


آرزوها

یکی از آرزوهای دست نیافتنی ام گذر از کویر و گشتن با شتر و پیاده روستاهای اطراف آن است.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۳:٠٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱٢/٤
تگ های این مطلب :واگویه و تگ های این مطلب :طبیعت


جامعه مدنی

مدتی مدید است که دیگر روزنامه خریدن هر روزه عادتی است فراموش شده و کمتر مرتکب آن می شوم. یه همین خاطر خیلی چشمان به جمال مصاحبه ها و گفتگوهای بزرگان منور نمیگردد. نه که ما کمی عقب افتاده تشریف داریم و فکر میکنیم اخبار را باید از لابلای روزنامه باید جست و اندیشه ورزی را باید توی جای خلوت و با کتابی در دست و خاموش باید یافت. حال آنکه این روزنامه ها و روزنامه نگارهای ما چنان پیشینه ای در کارهایی غیر خبررسانی برای خویش دست و پا کرده اند که میتوانی برای هر کاری بدانها مراجعه کنی.

غرض از این مقدمه تعریضی بود به مصاحبه جناب آقای استاد صادق زیباکلام که در مصاحبه ای چاپ شده در تاریخ دوم اسفند ماه ۸۵ در روزنامه اعتماد ملی فرمودند:

آقای خاتمی جامعه مدنی را هم مطرح کرد که چند صباحی مورد بحث واقع شد، ولی سرآخر به جایی نرسید، زیرا جامعه مدنی با کلا‌م به‌وجود نمی‌آید و احتیاج به بسترهای خاص خود دارد که می‌باید ساخته و پرداخته شده باشند تا جامعه مدنی ایجاد شود. لذا صرفا با طرح بحث گفت‌وگوی تمدن‌ها در راستای سوق دادن جامعه به مدارا و تسامح و تلطیف فضای سیاسی، تغییری در درون جامعه پدید نمی‌آید و برای چنین چیزی می‌باید زمینه‌های سیاسی و اجتماعی مناسب شکل‌گرفته باشند

این حضرت استاد تصور میکنم منظورشان این بود همراه ساندویج جامعه مدنی آقای خاتمی می بایست یک نان اضافه هم میدادند تا کارشان بگیرد. احتمالا حضرت استاد همچون مقاله نویسان کیهان دغدغه جامعه ایرانی را معاش میدانند نه چیزهای مزخرف و خزعبلاتی مانند جامعه مدنی و آزادی و از این جور حرفهای صدمن یک غاز.

اما اگر کار جامعه مدنی بالا میگرفت و ختم به جایی دیگر میشد جناب آقای زیباکلام مقام خود را از مقام اصحاب دائره المعارف پائینتر نمی آورند و آن موقع میتوانستند از نقش برجسته خود در بنانهادن این درخت تنومند قصه های بسیار بگویند.

ضرب المثلی عربی شاید باشد که میگوید پیروزی هزاران پدر دارد و شکست همواره یتیم است.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ٢:٥٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱٢/٤
تگ های این مطلب :قهرمانان و تگ های این مطلب :جامعه