گنگ

نه زبانمان (فارسی) نه دینمان (شیعه اثنی عشری) نه فرهنگمان (ایرانیت) نه اساطیرمان (کیومرث و ضحاک) نه آئین های مان (نوروز) و نه تقویممان (هچری شمسی) و نه تاریخ مان (که با آسور و عیلام و بابل آعاز میشود و همراهان بسیاری را جا گذاشتیم و خودمان را کشاندیم تا بدینجا) با بقیه یکی نیست. همین است که فردوسی که از هومر برتر است ناشناس میماند و مولوی و حافظ و سعدی را، راهی به جهان جدید نیست و شاملو، که مستحقتر از بسیاری از برندگان جایزه ادبیات نوبل است، را نمیتوانیم به کسی بشناسانیم و رسانه های فارسی زبان، حتی قادر به پوشش کل جغرافیای ایران هم نیستند، چون بسیاری در این جغرافیا، چیزی از این زبان سر در نمیآورند. این موضوع را مقایسه کنید با مثلا کانال الجزیره، که میلیونها نفر میتوانند پیامش را دریابند. شاید همین است، که هیچکس، از کارمان سر در نیاورد و ما، مانند گنگها چیزهایی میگوئیم، بی آنکه دیگران، چیزی از آن بفهمند و کارهایی کنیم که دیگران درکش نکنند. شاید ما چیزی باشیم شیبه بومیان استرالیا، موجوداتی برای مورد بررسی قرار گرفتن و تک و تنها مثل غولها. همین است که هر ایرانی بیشتر از هر چیزی دیگر، به غولها شبیه است.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱۱:٥٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۳/۳۱
تگ های این مطلب :ما


شریعتی

امروز سالگرد مرگ دکتر علی شریعتی است. مردی بزرگ که میزان تاثیرش بر ما و دنیا کنونی هنوز بطور کامل ارزیابی نگشته است.
بزرگ بود چون:
۱. مانند همه بزرگان، بیش از آنکه از عصرش اثر پذیرد، آن را تحت تاثیر خویش قرار داد و دگرگونش ساخت.
۲. از دین و اسلام به طور عام و از شیعه به طور خاص سلاحی کارآمد ساخت.
۳. طیف فرزندان فکریش بسیار گسترده است. آموزه هایش را هم در درسهای بنیادگرایانی چون بن لادن میتوان دید هم اصلاح طلبانی چون اردوغان.
۴. آموزه های پیشنینان خویش مانند عبده، سیدجمال، سیدقطب، اقبال دیگران را چنان بازخوانی کرد که از آن خویشش کرد.
۵. پیش از اینکه نویسنده ای بزرگ باشد خطیبی سخنور بود.
۶. قابل قبولترین روایت تئوریک از ولایت فقیه را، در آثارش ازجمله امت و امامت و شیعه حزب تمام ارائه کرد.
۷. جامعه متوسط ایرانی را که داشت پا میگرفت و چندان مذهبی نبود، با دین آشتی داد.
۸. فاصله بین دوستداران و دشمنانش چنان عمیق است که دیگر نمیتوان نقدش کرد.
۹. معلم بزرگ غرب ستیزی بود.
۱۰. پس از شکستن بتها، خود بدل به بت گشت.
۱۱. هرچند اندیشه هایش در جهان ایرانی چندان به بار ننشست اما در سرزمینهای تسنن درختانی تناور گشت.
۱۲. خشونت را از احساس به ابزار بدل کرد.
۱۳. درد را به درستی تشخیص داد اما گرفتار محدودیت همیشه تاریخ گشت که بهترین راه حلها را، بهترین دردشناسان ارائه نمیدهند.
با همه اینها هنوز هم میتوان بسیار دوستش داشت چون مهمتر از همه اینها، انسان بود و چون سیگار میکشید آنهم زیاد.

 

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۸:٠٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۳/٢٩
تگ های این مطلب :قهرمانان


شخصی سازی یا خصوصی سازی

آدمهایی با تاسیس شرکت هایی، در امر انجام پروژه های عمرانی این مملکت، پا گرفتند، که عموما، به جای بکارگیری درآمدهای حاصله، در بازار داخلی، آنرا به شکل سرمایه گذاری هایی مانند زمین و ملک به کشورهای دیگر انتقال دادند. شاخصه های ساده ای هم دارند:
۱. بهترین پروژه شان،اولین پروژه شان بوده است.
۲. به طور معمول با تیم مهندسی قوی شروع میکنند و سپس کادرهای اجرایی و مهندسی شان را با نیروهای بی تجربه می بندند.
۳. با مدیران پروژه قوی، پا میگیرند و با مدیرانی که اولین مدیریت پروژه شان، طرح بزرگ ملی است، به پایان میرسند.
۴. سابقه حضور کادر های خبره شان در کار، در شرکت، به چند سال هم نمیکشد.
۵. حقوق کارکنان شان، عموما از متوسط حقوق جامعه کارکنان هم تراز، پائینتر است.
۶. معمولا با شریک یا شرکایی آغاز میکنند و در آخر کار تنها سهامداران مجموعه، یا خودشان هستند یا زن و بچه هایشان.
۷. بعد از مدتی بجای اجرا پروژه، به عنوان نمایندگان فروش محصولات خارجی در می آیند.
۸. هر قدر که به جلو میروند به جای تحصیل درآمد از کار، به استفاده یا سوء استفاده از خلاء های قانونی رو میآورند.
۹. ملک و املاکی در دبی، سوئیس، فرانسه و جاهایی از این دست خریده اند.
۱۰. تنها زندگی میکنند، چون همه زن و بچه هایشان، آنور آب هستند.
۱۱. خیلی هم غر میزنند و از اوضاع ناراضی هستند و چنانند که دیگران از تکدی گریشان گاهی دچار تهوع میشوند.
۱۲. عمومشان در جوانی چپ بودند آنهم از نوع غیرمذهبی اش.
۱۳. با توجه به شرایط حقوقی و ترس از شکایت، این آخری را خودتان حدس بزنید. چیزی نمیشود گفت.
بامزه اش این است که همه میخواهیم همین راه را طی کنیم و فقط بعضی از ما قادر به چنین کاری هستیم آنهایی هم که موفق نمیشوند معمولا دست و پاچلفتی هستند.
پی نوشت:
با نظر مازیار موافقم ۱۲ را اینجوری باید اصلاح کنم:
۱۲. در جوانی شان سیاسی بودند و شعارهای انقلابی می دادند.


  
نویسنده : محسن ; ساعت ٥:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۳/٢۸
تگ های این مطلب :سازمان


مخالفت

به دلایل زیر، بسیاری، مستقل از دیدگاههای سیاسی شان، رویه سیاست خارجی امریکا را بر نمی تابند:
۱. شعار دفاع از دموکراسی و آرمانهای جامعه آزاد، به طرز شگفت آوری منجر به ارتباطات عمیق با عقب افتاده ترین دولتها در این زمینه میگردد. کشورهای دور و بر ما چقدر به آرمانهای لیبرالی پای بندند؟
۲. شعار دفاع از حقوق بشر نیز به همان بلا دچار میگردد. نگاه کنید به تعاملات جدید امریکا با لیبی.
۳. هنوز درک سیاسیون شان از ما، بطرز دردناک و خطرناکی، مضحک و کارتونی است.
۴. هنوز دروغ اصلیترین ابزار سیاست ورزی قلمداد میشود. تگاه کنید به دلایل حمله به عراق. کوه موش زائید.
۵. بوی نفت خواهی شان، بدجوری مشام را می آزارد.
۶. منافع را به اقتصاد و بعد به پول تقلیل دادن، ایستادن در برابر تمام دنیا است.
۷. هیچ احترامی برای افکار عمومی قائل نیست.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱:٠٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۳/٢٥
تگ های این مطلب :سیاست و تگ های این مطلب :جامعه


کتابخوانی

۱. از هر روشنفکر، سیاستمدار، دانشجو و یا وبلاگ نویس ایرانی اگر پرسیده شود، یا پوپری است یا ضد پوپر. یعنی اینکه نسبت به اندیشه هایش موضع دارد.
۲. مشهورترین اثر پوپر کتابی است که به فارسی ترجمه اش کرده اند تحت عنوان "منطق اکتشاف علمی".
3. ترجمه ای از شادروان احمد آرام از این کتاب موجود است که چندان قابل خواندن نیست ولی ترجمه مناسبتری از این کتاب وجود دارد که توسط آقای سیدحسین کمالی و ویراستاری عبدالکریم سروش انجام پذیرفته است.
۴. تاریخ اولین چاپ این کتاب به سال ۱۳۷۰ برمیگردد. و چاپ دوم کتاب نیز در سال ۱۳۸۱ انجام شده است.
۵. از تیراژ چاپ اول اطلاعی ندارم (خدا ببخشد اونی که از من گرفت و هرگز پسش نداد) ولی با توجه به تیراژ چاپ دوم که ۱۵۰۰ نسخه است نباید بیش از ۱۵۰۰ باشد.
۶. احتمالا حداکثر ۵۰۰۰ از این کتاب چاپ شده است.
۷. احتمالا فقط ۸۰٪ از کتاب بفروش رفته است زیرا هنوز هم میتوانید در کتابفروشیها پیدایش کنید.
۸. احتمالا ۵۰٪ از کتابهای فروخته شده، خوانده نیز شدند چون هنوز کتاب بازی لذت بخش تر از کتاب خوانی است.
۹. این کتاب را نمیشود یک بار خواند حداقل دو یا سه بار باید خوانده شود تا فهمیده شود.
۱۰. احتمالا با این حساب کتابها، نباید بیش از ۱۰۰۰نفری آن را فهمیده باشند.
۱۱. پس چرا ما اینهمه آدم داریم که در باره اش موضع دارند؟ آن هم چه موضعگیریهایی.
۱۲. خدایا کاری کن کمی کتاب بخوانیم.



  
نویسنده : محسن ; ساعت ٩:٠٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۳/٢٠
تگ های این مطلب :ما و تگ های این مطلب :کتاب


شرق و غرب

بین رسیدن به آرامش و رسیدن به حقیقت کدام را انتخاب میکنید؟

  
نویسنده : محسن ; ساعت ٧:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۳/٢٠
تگ های این مطلب :گفتگو


جام جهانی فوتبال

این همه هیاهو که از فردا شروع میشود نه جادوی فوتبال، که شعبده رسانه است. یکی از تهوع ترین اختراعات بشر، بی شک تلویزیون است.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱:٠٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۳/۱٩
تگ های این مطلب :رسانه


عیسی پیله ور

برآ ای شمس تبریزی ز مشرق
که اصل اصل اصل هر ضیایی.
آقا یک کاری بکنید عیسی پیله ور هم به مرض و تیر غیب وبلاگ داشتن گرفتار شود.
ریش نداشته گرو. از پرده برون آ.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ٢:٤٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۳/۱٧
تگ های این مطلب :دوست


کوروش علیانی

مدتها بود که میخواستم چیزی در باره اش بنویسم وقتی دیدم در پاسخ حسین درخشان که بهش گیرداده بود و خیلی پسندیده هم نبود، چیزی نوشت.
کسی که گاهی دلم میخواست سر به تنش نباشه از بس حرفهایی که میزد بیش از حد درست بود. هنوز هم نقدهایش تنها چیزهاییست که از بازخوانی کتاب جامعه باز و دشمنانش پوپر در دفتر فرهنگی شریف بخاطره ام باقیست.
برایش هرکجا که هست آرزوی سلامتی دارم.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ٢:۳۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۳/۱٧
تگ های این مطلب :دوست


دولت

در این طنز نهفته در نوشته رامتین، یکی از بزرگترین معضلات فکری جامعه مان، خود را نمایان میسازد. مشکل بزرگ، قرنها سیاست ورزی اندیشمندانه، در این بود که به دنبال یافتن جوابی برای سوال "چه کسی باید حکومت کند؟" بود. بدیهی است، جوابهایی غیر از آدمهای خو‏ب، نیکوکارها و از این دست، به چنین سوالی، خبط دماغ محسوب میشود. اما تلخیهای بازآموخته از تاریخ، به بعضی ها حقنه کرد، که شاید بهتر باشد، بجای یافتن جواب، سوال را تغییر داد، پس سوال قبل به این سوال که "چگونه باید حکومت کرد?" تبدیل شد. پس چندان دور از ذهن نباید باشد، که مهم نیست رشوه بگیرها، دزدها، دروغگوها، و ... برسرکار باشند یا نه، مهم این است که چگونه میتوان، نیروها را به سمت ساختن دنیایی مطلوبتر سوق داد. چگونه میتوان انرژی نهفته، حتی در رذایل اخلاقی فردی را، بکار ساختن این دنیا مطلوبتر درآورد.
هرچند این راهنمای عمل را نیز باید جابجا بکار گرفت، که این هیولایی بیشاخ و دم، که ممکن است چهره ایی بسیار وجیه نیز داشته باشد و اسمش دولت است را، در هرجایی که میشود به حاشیه راند، و بدانیم که ممکن است ساحتهای بسیاری باشند، که نیازی به استفاده از قواعد بازی سیاسی را، در آنها نداشته باشیم.
هنوز هیچ چیز موثرتر از خود جامعه، برای خودتنظیمی جامعه، شناخته نشده است. یادمان باشد که هدف زندگی اجنماعی کنار هم قرار دادن احمقها، دزدها، گرگها و ددان و چرندگان در کنار یکدیگر، به خوبی و خوشی، و بدون خوردن یکدیگر است.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ٢:٢۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۳/۱٧
تگ های این مطلب :سیاست و تگ های این مطلب :قدم زدن


جوک

هیچ فکر کرده اید که جغرافیا جوکهای ایرانیها عجیب منطبق بر جغرافیای مبارزات سیاسی در هنگامه مشروطیت است.
تبریز و رشت و قزوین نقاط اصلی و به ترتیب تاثیر گذار انقلاب مشروطیت در ۱۰۰ سال پیش است و هنوز هم جوکهایی که برای ترکها و رشتیها و قزوینیها میسازند پایان نیافته است. نگاه دایی جان ناپلئونی میگوید کار کار انگلیسی هاست. انگلیسی ها شروع کردند و ما هم خوب دم به دمشان گذاشتیم.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۳:۱٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۳/۱٥
تگ های این مطلب :جامعه


خانواده

آیا هنوز برای کسانی، آرمانخواهی، دینداری مبارزه جویانه، کوه پیمایی های یک نفره، خلوت، سرود کوهستان، آرزوی شهادت، قهرمان شدن و .... وسوسه انگیز است؟
همسر عزیز: داری کار میکنی؟
هومن: یادت نره برام نقشه جدید خیابانهای تهران بخری.
پارمین: درنه جان بخون.
پاشم سیگاری روشن کنم و نقشه میمیکی بکشم و سیستم کنترل تصفیه خانه ای طراحی کنم

  
نویسنده : محسن ; ساعت ٢:٢۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۳/۱٥
تگ های این مطلب :واگویه و تگ های این مطلب :خانواده


سوشیانت

قدیما که حالی نبود برای هم صحبتی با کسی در سفر، زمزمه سه تا شعر بلند و تعداد زیادی شعر کوتاه سپید و کلاسیک، دارازی سفر را کوتاه میکرد. دوست داشتنی ترینش مسافر سپهری بود و زیباترین قسمتش این یکی:
بدی تمام زمین را فرا گرفت
هزار سال گذشت
صدای آب تنی کردنی به گوش نیامد
و عکس پیکر دوشیزه ای در آب نیفتاد.

 

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱:٥٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۳/۱٥
تگ های این مطلب :شعر


امراض

روزگار جوانیم مشکلی داشت بنام ایدئولوژیک دیدن همه چیز.
روزگار میانسالیم دچار بیماری دیگریست بنام ابتذال فکری.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱:۳٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۳/۱٤
تگ های این مطلب :سیاست و تگ های این مطلب :جامعه


سرعت

هنوز هم گذر عمر، از زندگی سبقت میگیرد.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱۱:٢٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۳/۸
تگ های این مطلب :واگویه


غرب ستیزی و نوستالژیا

خانه هامان و خودمان در تسخیر این چیزها در آمدیم:
-نوشابه های گازدار
-پیتزا
-ماکارونی
-میزو صندلی نهار خوری که سالی یک یا دوبار استفاده میشود و نصف اطاقهایمان را گرفته است
-تلویزیون
-تابلو
-مبل
-نان بسته بندی شده
-چیپس
و هزاران چیز بی خاصیت
و در این نبرد این چیزها نیز از دست رفت:
-پشتی
-کرسی
-متکا
-تنور
-تنقلات
-باغچه
-گنجشک
-پشه
-آسمان
-چای خمارشکن (شمالیها ساعت ۱۰و ۱۱ صبح نیمرو و گوجه و خیار و چای میخورند علاوه بر صبحانه)
و هزاران چیز باخاصیت
راستی به اینها میگویند نوستالژی؟
و با آنها میگویند غرب ستیزی؟

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱:٢٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۳/۸
تگ های این مطلب :ما و تگ های این مطلب :گفتگو و تگ های این مطلب :واگویه


بت

هر نسلی معمولا بتهایی برای خویش میسازد و بت های ذهنی نسل پیش از خود را میشکند.
مال من اینها بود.
به زیر کشیدن آنچه که علمی مینمود و بر صدر همواره می نشست.
برتری آزادی بر برابری
فردگرایی در مقابل جمع گرایی
گفتگو به جای یوزی و کلاشینکف
جستجو قوت های خویش در برابر به سر منزل مقصود بردن دیگران
رفرم به جای انقلاب
اقتصاد بازار در برابر سوسیالیسم
تفوق اندیشه بر هر چیز
تقدم تئوری بر عمل
درمان دردهای خویش به جای مهندسی کلان اجتماعی
اولویت جامعه دینی بر دین اجتماعی
برون آمدن از خیال نقدناپذیری چیزی
ترجیح عقلایی بودن عمل
باور به جهان سه ارزشی عقلی و غیر عقلی و ضد عقلی در برابر جهان دو ارزشی عقلی و ضد عقلی
در گذشتن از شریعتی، مارکس و چه گوارا
تفکیک مفاهیم جدایی دین از دولت و جدایی دین از سیاست
کشف کانت و نیچه
نقد مدرنیته بجای عبور از مدرنیته باور هابرماسی (مدرنیته پروژه ای ناتمام)
.....
بتهای ما با چه بتهایی جایگزین خواهد شد؟

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱:٥٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۳/٧
تگ های این مطلب :قدم زدن


ایرانی بازی

با این گاف فکر نمیکنید رئیس خبر BBC ایرانی باشد؟
لینکی وجود ندارد
نویسنده: ...
چهارشنبه، 3 خرداد 1385، ساعت 19:21

tebghe ma'mul bozagtarin gaaf be iraanihaa ta'logh migire
jenaabe baaztaabi hatta nafahmide jariaane dorost chi bude va faghat ie chizi shenide va neveshte
in etefaagh nesfe shab oftaade ke osalaman kasi baraaie estekhdaam nemiaad
taraf raanandeie taaksi bude
gaafe jaalebi bud kolli mishod saresh khandid

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٢:٥٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۳/۳
تگ های این مطلب :رسانه


حمله

جدا همه سرو صداهای حمله نظامی به ایران خوابیده است؟

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٢:٥۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۳/۳
تگ های این مطلب :رسانه


جوابهای دندان شکن

جوابهای پست قبلی آنقدر دندان شکن بود که دیگر نباید به صرافت سوال کردن افتاد پیامهای دیگران پست قبلی را بخوانید تا متوجه شوید و اینهم جوابهای دوست خوبم آقای دکتر نصرتی عزیز:
"۱. ساده است چون مردان با شخصیت قبلا مرده اند.
۲. دانشگاهها و سربازخانه ها (گاهی هم در شرکت مهندسی مشاور مهاب قدس)
۳. سئوال مفهوم نیست.
۴. بهتر است این سئوال را صادقانه از خودتان بپرسید.( سئوال از جواب واضحتر است)
۵. نه الزاما. متوجه باشید که سگها (حتی احمق ترینشان) پای آدمها را بی دلیل گاز نمیگیرند. نگوئید بعد از گاز گرفتن چکار کنم بگوئید قبل از گاز گرفتن چکار کنم.
۶. بهتر است سئوال را به ۲ نفر تغییر دهید. آدمها فقط هنگامیکه تنها هستند با فرهنگ میشوند.
۷. نظری ندارم.
۸. اگر نمیتوانید اصلا جواب ندهید. الزاما نباید به هر سئوالی جواب داد.
۹. پدیده هایی از این هم سخت تر و صعب تر هم هست مثل حفر قنات ها. واقعا چرا و چگونه قدیم ها فرهنگشان بیشتر بود؟
۱۰. نه چنین آدمهایی را باید آزاد کرد تا رنج ببرند.
۱۱. راستش هیچکدام ولی ایکاش اگر مجبور باشم بتوانم دروغگوئی را انتخاب کنم تا بعدا بتوانم جبران کنم یا استغفار بطلبم.
۱۲. این سئوال عمومیت ندارد بستگی دارد که زن این سئوال را پرسیده باشد یا مرد.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٢:۳٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۳/۳
تگ های این مطلب :گفتگو