تاخیرات در بررسی

نتیجه بررسی ایرانیها در خصوص بسته پیشنهادی اروپایی ها، به پایان رسیده است. نتایج این بررسی ها، قرار بود در عرض یک یا دو هفته، به اطلاع اروپایی ها برسد، اما پس از دو ماه، به پایان رسیده است و به خاطر این تاخیر، شورای امنیت ایران را تهدید به اعمال تحریمهایی کرده است. دلایل این تفاوت زمان احتمالا اینها بوده است.
1. ردیف بودجه برای انجام این کار، وجود نداشته و گرفتن ردیف و رفتن توی شورای عالی اقتصاد برای تخصیص بودجه، زمان بر است.
2. انتخاب رئیس تیم بررسی کننده در اینجا، مدت زمان زیادی میبرد. آخر سفر خارجی دارد، مصاحبه با روزنامه ها دارد و شناخته شدن در رسانه های غربی را به همراه خواهد داشت و برای درخواستهای مهاجرت بعدی، این شرایط میتواند بسیار مفید باشد ویزا مهاجرت راحتتر داده میشود بنابراین خواستاران بسیار دارد.
3. کارشناسان بررسی کننده عموما در مجموعه های سازمانی دولت وجود ندارد یا تخصصش نیست یا متخصصینش دز سازمانها، به کارهای دیگری مشغولند بنابراین باید از کارشناسان ساعتی استفاده کنند. انتخاب کارشناسان ساعتی هم زمان زیادی میبرد، چون وقت و مدت و اجرا و قیمت، ساعتی های بسیار متفاوت است و با توجه به تیپ و هیکل کارشناسان و علایق و هزینه های کارفرما، گزینه ها بسیار محدود و یا بسیار زیادی وجود دارد و انتخاب سخت.
4. کارشناس یا کارشناسان انتخاب شده، که اینکار را قبلا نکرده باشد و تجربه ای مشابه نداشته باشند، مجبورند دست به جستجو بزنند که یا اینترنت بلدند و بیچاره میشوند از این همه اطلاعات، سرعت اینترنت را هم که در اینجا همه میدانند چه جوری است یا بلد نیستند که نمیدانند کجا دنبال کار مشابه بگردند.
5. پیش پرداخت کار را که کارشناس گرفته، باید خرج شود تا به خود کار برسد و احتمالا خرج این پیش پرداخت، که خیلی هم زیاد است و کارشناس مربوطه تا به حال این همه پول ندیده، زمان زیادی میبرد.
6. درخواست اقساط بقیه کار، در ذیحسابی کارفرما گیر کرده و لذا پول پرداخت نمیشود و کارشناس ها هم گیر میدهند که بقیه کار را تحویل نمیدهند و راضی کردن ذیحسابی هم خیلی به درازا کشیده است.
7. کارشناس ها مثلا قصد خرید خانه دارند و تا پول نگیرند و خانه شان را نخرند، نه حوصله و نه وقت تمام کردن کار را دارند.
تازه کسی نمیتواند کار این کارشناسها را ارزیابی کند اما بعدها گندش هم بدجور در می آید، چون احتمالا هیچکدامشان این کاره نبودند.
خدا به دادمان برسد.

 

  
نویسنده : محسن ; ساعت ٢:٢۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٥/۳۱
تگ های این مطلب :سیاست و تگ های این مطلب :سازمان


برای آقا غوله دوست داشتنی

خستگی های زیادی که به جانم می نشیند و دوای دردش هم چیزی نیست جز گوش کردن به موسیقی. از اون قدیم قدیمیهایش. و عشق دوران جوانیم هم مرضیه. دیدی که رسوا شد دلم، مینای شکسته، زمن نگارم و آلبومهایش را می شنوم و زمزمه میکنم. یاد گذشته هایی می افتم که برخلاف همه دو نفر بودیم که عاشق یک نفر بودیم. و نه رقیب عشقی که رفیق عشقی بودیم. و این رفیق شفیق کسی نبود جز ایمان غلامپور. عجیب گاه دلم برایش تنگ میشود با آن هوش و مهربانی و بزرگی و من یادمه بلاها هم که بر سرش می آوردم تحملم میکرد. گاز اشک آور.من که بزرگتر و باهوشتر از خودم را تحمل نمیکردم میدانم چرا تا به این حدعزیزش میداشتم. چون بزرگ بود و از اهالی امروز بود و با افق های باز نسبت داشت. آی آقاغوله کجایی؟ هنوز هم همانقدر خوبی؟

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٢:٢٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/٥/۳٠
تگ های این مطلب :موسیقی و تگ های این مطلب :دوست


ترجمه

برای کسری از ترجمه کتاب سنجش خرد ناب، کانت، آقای دکتر ادیب سلطانی کامنتی گذاشتم.
کتاب عزیز‏، عدالت به مثابه انصاف، اثر جان راولز را، با تلخی هر چه تمامتر کنار میگذارم، چون متن فارسی را نمی فهمم که بتوانم خود اثر را فهم کنم.
کتاب تاریخ اسلام کمبریج را دارم میخوانم، و چشم می بندم به اغلاطی فاحش در نثر و مفهوم.
مدتی است به شدت درگیر مترجمینم. یعنی همه کتابها راباید عزت ا.. فولادوند بزرگ ترجمه کند یا نجفو دریابندری؟
یعنی باید زبان آموخت تا متنی که دوستش را داری بخوانی؟ پس هم باید عربی هم انگلیسی هم فرانسوی هم آلمانی و هم اسپانیایی و پرتقالی بدانی تا فلسفه، تاریخ، رمان، شعر و سیاست بخوانی؟
شکر خدا که قرار نیست ترجمه سعدی و حافظ و مولانای اینجوری را بخوانم.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٠:٢٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٥/٢٥
تگ های این مطلب :ضعفها و تگ های این مطلب :کتاب


مشروطیت

میدانم نوشتن از مشروطیت، آنهم الان، باید خیلی دیر بوده باشد، اما چه میشود کرد، که ما هم، همیشه خدا، دیر میرسیم به سر قرارهایمان.
برای من هم مشروطیت، این جملات را به ذهن متبادر می کند:
هنوز روشنفکری جامعه ایرانی، در حسرت از دست دادن محصولی است که به سادگی پروردیش و در این کویر بی سوادی ببارش نشاند، البته میوه هایی اندک و کرمو نصیبش شد، ولی داغش هنوز بعد از صدسال بر دلش مانده است، و مدام خوابش را میبیند.
جمعیتی در حدود شاید هزار نفری، جنبشی را آغازید که دودمان ستم قاجار را بر باد داد.
50 سال پیش از مشروطیت نیز، جنبشی این چنین پا گرفت که بسیار زود به تعارضی مذهبی انجامید و کاخ شاهان همچنان پابرجا ماند، اما ثمره آن تلاش ناموفق شد انقلابی که با کمترین خونریزی، بیشترین آورده را داشت.
مشروطیت اگرچه صدسال در ذهن ایرانی جاخوش کرده است، و فکر میکرد که پاسخ به سوال عباس میرزا را یافته است، وقتی عباس میرزا، در مقابل سلاحهای جدید روسها، تمام فتاوی و حکم جهاد مجتهدین را آورد و باز هم شکست خورد.
و به دنبال پاسخ این سوال بود، که چرا ما مسلمانها، از روسهای کافر، در جهاد، شکست خوردیم؟ پرسیدیم چرا از روسها شکست خوردیم، رفتیم فرانسه و گفتیم چون آنها پارلمان دارند و قانون دارند و مشروطیت دارند، که خدا وکیلی روسها درست و حسابی هیچ کدامش را نداشتند، فقط ارتشی منظم داشتند و خیر ندیده ها، خوب بلد بودند بجنگند، و ما، فقط جنگیدن یادمان رفته بود.
خوب میرفتیتد جنگیدن می آموختید.
به جای روح القوانین منتسکیو خواندن، کاری را میکردید که جانشینان شاه اسماعیل اول، وقتی در چالدران از عثمانیها شکست خورد، کردند.
صفوی چی رفتند به جای تفنگ، توپ گرفتند از انگلیسیها.
میگوییم چرا بعد صد سال مشروطه خواهی، هنوز اینجاییم و من فکر میکنم قصدمان این است که میخواهیم ذائقه ایرانی جماعت را تغییر دهیم، اگر ما صد سال مشروطه داریم، خوب 2500 بلکه هم بیشتر شاه داشتیم. این صد کجا و آن قرنها کجا؟. مگر میشود کوبیده خوردن مان را، به نفع پیتزا خوری، به این سادگی، کنار بگذاریم.
آخ چه روزگاری بود، که آدمهای مشهورش، یک نویسنده بود و یک شاعر و یک آخوند و یک درس خوانده فرنگ. و آدمهایشان، ستارخان و باقرخان و رضاخان. آی اونا، اینا را میچرخاندند. روزنامه نگارها میشدند وزیر و وکیل، و وزیر و وکیلها میشدند دست به دامن درس خوانده ها. مشروطیت دوران طلائی روشنفکری نبود؟
مملکتی که در آن آدمها هنوز رعیت محسوب میشدند، (هم ریشه این کلمه در فرهنگ لغات ما معادلهایی مانند چراندان گوسفند دارد) ناگهان، با ترجمه قانون اساسی فرانسه و بلژیک، میشوند صاحب حقوق طبیعی و انسان. و ما هم تعارفی، فرمودیم بابا بیخیال، آقا، همان شمائید و تو همین تعارفات و گیرو دارها، زور دارها بازهم شدند شاه.
هنوز هم هرشب، خواب مشروطیت را میبینند، روشنفکرهای ایرانی.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ٢:۳۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/٥/٢٢
تگ های این مطلب :ما و تگ های این مطلب :تاریخ و تگ های این مطلب :سیاست و تگ های این مطلب :قدم زدن


تبعیضات جنگی

جنگ نفرت آور است و تبعیض در جنگیدن نفرت آورتر.
اسرائیلها در پی شکار حسن نصرا... هستند اما لبنانیها نمیتوانند حتی زهره اولمرت را بترکانند.
پلها، جاده ها و فرودگاههای لبنانیها اهداف مناسبی برای اسرائیلیها محسوب میشوند اما اگر لبنانیها چنین کنند فوانین جنگ را زیر پا گذارده اند.
اشغال سرزمینهای جنوب لبنان مجاز است و حضور در شمال اسرائیل میشود اشغالگری.
فجایعی مانند قانا میشود خطاهای جنگی و با یک عذرخواهی میشود بعدیش را انجام داد و حمله به شهرهای اسرائیلی میشود جنایت جنگی.
اسرائیلیها جدیدترین سلاحهایشان را از امریکایی مستقر در قطر میگیرند و هیچی نیست حتی اگر بمبهای چند تنی باشد و لبنانیها کلاش و موشک های چند کیلومتری از جایی بگیرند میشود دخالت دول خارجی.
تمام خاک لبنان در حد دقتهایی به اندازه متر زیر چشم اسرائیلیهاست و کشف محل تجمع نیروهای اسرائیلی میشود دخالت در جنگ توسط دیگران.
هنوز هم اگر همدلی با لبنانیها وجود دارد در این نابرابری در جنگ است.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٠:۱٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/٥/۱٩
تگ های این مطلب :دیگران و تگ های این مطلب :سیاست


قانا



بعد از قانا، جهان جایی گندتر و غیرقابل تحملتر از قبل شده است.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٠:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٥/۸
تگ های این مطلب :سیاست و تگ های این مطلب :اخلاق


منطق جنگ

این دلایل در توجیه جنگ در لابلای حرفهای سیاسیون قابل استخراج است:
ما برای نجات دو اسرائیلی ربوده شده توسط حزب الله، قرار است حزب الله را نابود کنیم.
لبنانی ها باید حساب خود را از حزب الله جدا کنند و برای تسریع در این تصمیم گیری، لبنان را زیر بمباران قرار داده ایم.
باید حزب الله را خلع سلاح کرد تا صلح در منطقه حاکم شود. و برای اینکار باید با آنها جنگید.
اینوریها هم میگویند:
در پاسخ به حملات کور اسرائیلیها، شهرهای اسرائیل موشک باران میشود.
فکر میکنم در عرصه منطق این نحوه استنتاج دچار مشکلات بسیاری است.
اما از آن مهمتر، این که ساده ترین اصول اخلاقی، که همه مان در زندگی فردی خویش بکار میگیریم، را از یاد برده ایم. و آن در این آیه قران آمده است: لایجرمنکم شنئان قوم علی الا تعدلوا :زشتی کار دیگران باعث نشود که از راه حق خارج شوید.
هنوز تلاشهای بسیار برای رساندن اخلاق ارتباطات بین الملل حتی به حد اخلاق فردی ناموفق بوده است.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٥/٦
تگ های این مطلب :منطق و تگ های این مطلب :دیگران و تگ های این مطلب :سیاست


پارادوکس اجتماعی

این موخرات و تقارنات آزار دهنده است:
نتیجه انقلاب مشروطه (که نمیدانم چرا از آن به انقلاب کبیر یاد نمیکنند) رضاخان میرپنج است و با رضاخان دانشگاه، صنعت، و بسیاری چیزهای مدرن وارد میشود.
نتیجه بیست شهریور تا مرداد سی و دو میشود شاهی مستبد با ساواک ولی با بودجه و برنامه ریزی و تامین زیرساختهای زیادی در عرصه صنعت و هنر و فرهنگ.
انتخاب سختی همواره پیش روی ما بود آزادی از دست بده امنیت و پیشرفت داشته باش و آزادی میخواهی امنیت و رشد کشک.
فکر نمیکنید پارادوکس اجتماعی ما جمع آزادی و امنیت است؟

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٥/۳
تگ های این مطلب :قدم زدن و تگ های این مطلب :سیاست