نتایج دومین دوره مسابقه مهارتهای زندگی

نتایج دومین دوره مسابقه مهارتهای زندگی این جوری شد:

 

علیرضا

پارسا

هومن

۱. دوچرخه سواری

+

-

-

۲. شنا کردن

-

-

+

۳. رقصیدن

+

+

-

۴. استفاده از قاشق و چنگال

+

+

+

۵. پرتاب توپ به سبد (بسکتبال)

+

+

+

۶. نخ کردن سوزن

+

+

+

۷. میخ زدن

+

+

+

۸. روشن کردن کبریت

+

+

+

۹. حفظ آیه الکرسی

-

-

-

۱۰. حفظ صفحه اول گلستان سعدی

+

+

+

۱۱. حفظ سوره جمعه

-

-

-

۱۲. اذان + نماز

+

+

+

۱۳. وجب کردن

+

+

+

۱۴. حفظ یک غزل حافظ

+

+

+

۱۵. داشتن ناخنی که بشود با ناخنگیر گرفتشان

+

+

-

بر این اساس

نفراول : علیرضا

نفر دوم : پارسا

نفر سوم : هومن

  
نویسنده : محسن ; ساعت ٢:٢٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/٦/۳۱
تگ های این مطلب :خانواده


سوالات بی جواب

1. خوشا به حال کسانی که هنوز قدم زدن را از یاد نبرده اند.
2. چرا بعد از این همه پیشرفت تکنولوژی، هنوز نوشتن بسیار زیباتر از تایپ کردن است؟
3. آیا هنوز جایی هست که صدای لاینقطع جیرجیرکهایش خاموش نشده باشد؟
4. چرا حتی آدمهای عادی چون من نیز دچار قبض و بسط های عارفانه میگردند؟
5. چرا اول چیزی که از دست میگذاریم تا عاقل شویم، سربه هوا بودن و بی خیالی است؟
6. چرا با وجود این همه طنابهای محکم، آدمهای گنده نمیتوانند تاب بازی کنند؟
7. چرا هیچ کس، خیلی از ماها را، به هیچ بازی یی نمیگیرد؟
8. چرا بعد این همه سال کارمند کوچولو بودن، هنوز سحرخیزی گندترین خصلت است؟
9. قواعد زیستن ساده ای را به فراموشی سپرده ایم، یکی اش اینکه، یادمان نرفته باشد که دنیا هنوز هم با محبت و احترام تسلیم مان میشود.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ٢:٢٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/٦/٢۳
تگ های این مطلب :روزمره ها و تگ های این مطلب :واگویه


آرزوها

1. هنوز کلاس خط نرفته ام.
2. هنوز باغبانی بلد نیستم.
3. هنوز نجاری نمیدانم.
4. هنوز یک دوره فلسفه علم تمام نکرده ام.
5. هنوز هابرماس را تمام نکرده ام.
6. هنوز شنا یاد نگرفته ام.
7. هنوز ساز زدن نیاموخته ام.
8. هنوز قصه های ناتمامم را به پایان نرسانده ام.
9. هنوز قصه های بسیاری را آغاز نکرده ام به نوشتن.
10. هنوز رمان در جستجوی زمان از دست رفته مارسل پروست را نخوانده ام.
11. هنوز مکه، قونیه، هند، مصر، اطریش، پاریس، سن پترزبورگ را ندید ه ام.
12. هنوز زبان انگلیسی نمیدانم و فرانسه هیچ سر در نمیآورم.
13. هنوز سالها ست که به عمرم افزوده نشده است.
14. هنوز شعر هایم را نسروده ام. چیزی فسرده است و نمیسوزد امسال در سینه در تنم.
شاید عمری به بطالت گذرانده ام.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٢:٥٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/٦/٢٢
تگ های این مطلب :روزمره ها و تگ های این مطلب :واگویه


روز میلاد

یکی از تلخترین روزهای آدمهای بالای سی سال، سالروز تولدشان است.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٢:۱۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/٦/٢۱
تگ های این مطلب :واگویه


دعوا

در خیابان مطهری (تخت طاووس) تقاطع قائم مقام، ساختمانی است که 26 سال است نیمه کاره باقی مانده است.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱۱:٤٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٦/٢٠
تگ های این مطلب :روزمره ها


هندوستان

ایرانیها هرگاه دستشان از دنیا کوتاه میشد و توسط همسایگان شرقی شان غارت میشدند، میرفتند سروقت هندوستان. اما آنگاه که تمدن ایرانی، توسط مغولها به نابودی مطلق کشیده شد، ملجا و مامن فرهنگ و ادب ایرانی گشت و حداقل به مدت چهارصدسال، این گوهر گرانبها را پاس داشت و از آن محافظت نمود و بدان بسیار چیزها افزود. دین ما به هندوستان بسیار است. هنوز اگر شاهنامه ای وجود دارد باید سپاسگزار هندوستان بود. اگر تمام دنیا شرمنده ماست که این همه بلا سرمان آوردند و ما به تلافی زشتی هاشان، نیکی کردیم، ما هم شرمسار هندوستانیم که عوض همه غارتهایمان، پاسداران صدیق فرهنگ و تمدن ما بودند. نگاه کنید به تاریخ ادبیات ایران نوشته دکتر ذبیح ا... صفا که از جلد سوم به بعدش تاریخ مان را در هندوستان پی میگیرد. هنوز متون بسیاری در هندوستان باید باشد، که متعلق به فرهنگ ایرانی است و دیگر کسی کشف شان نمی کند.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٢:۱۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/٦/٢٠
تگ های این مطلب :ما و تگ های این مطلب :تاریخ و تگ های این مطلب :دیگران


دینداری

چالش بزرگ دینداری در عصر جدید این است که یک دیندار‏، باید نشان دهد دینداریش ضد عقلی نیست و غیر عقلی است.
فرض اول اینکه هر باور‏، اعتقاد یا عملی یکی از ارزشهای عقلائی، ضد عقلی، یا غیر عقلی را دارا می باشد.
فرض دوم اینکه عقل، صحه گذار بر هر عمل، باور یا اعتقادی نیست.
فرض سوم اینکه هرآنچه ضدعقلی است باید از آن دست شست. عقل اگرچه صحه گذار نیست اما تیغ برنده ایست برای چیدن علفهای هرز.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۸:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٦/۱۳
تگ های این مطلب :دین و تگ های این مطلب :قدم زدن


تصاویر

تفاوت این تصاویر بیش از حد ایدئولوژیک در چیست؟
نمایش سوزاندن کتاب - نمایش سوزاندن مواد مخدر - نمایش نابود کردن بطری های مشروب
نمایش محاکمه یک متهم به تروریسم - نمایش محاکمه یک نویسنده در دادگاه نظامی - نمایش محاکمه یک جدایی طلب - نمایش محاکمه یک متهم به قتلهای زنجیره ای زنان
نمایش کمک کردن به یک فقیر - نمایش ارسال کمکهای غذایی به گرسنگان - نمایش نجات یک سگ
نمایش یک دیسکو تک - نمایش مراسم قمه زنی - نمایش سنگسار یک زن - نمایش قطع دست یک دزد - نمایش قتل یک محکوم به اعدام با برق
نمایش جستجوی یک فقیر در میان زباله ها - نمایش خواب یک بی خانمان در خیابان بسیار سرد - نمایش زنان با روپوشی بر صورت
رسانه ها هنوز هم بزرگترین تولید کنندگان سوء تفاهم ها هستند.
بی شک اندیشه هایمان را نه کلمات که تصاویر میسازند. و تصاویر هرچقدر ساده تر ماندگارتر.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٠:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٦/۱۱
تگ های این مطلب :جامعه و تگ های این مطلب :گفتگو و تگ های این مطلب :قدم زدن


خانه

۱. ممنونم از کسری و بقیه بچه ها. هر کسی روزهایی از سال را دارد که متعلق به اوست خواسته یا ناخواسته. مال من هم اینهاست.
۲. هنوز هم این شهر جایی برای زیستن من ندارد.
۳. فکر کنم بقالی بهتر از مهندسی بوده باشد چون عموم مهندسها باید از بقالها خانه بخرند.
۴. همیشه لنگ ۵ تا ۱۰ درصدم.
۵. حتی در سازمانهای خوب هم هنوز منابع انسانی در کنار ماشین آلات قرار میگیرند.
۶. آزادی بهتر است یا برابری؟
۷. یکی از زیباترین احساسها پدر (مادر) بودن است.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٢:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٦/۸
تگ های این مطلب :واگویه و تگ های این مطلب :روزمره ها


برای علی

بعضی داغها هستند که حتی بعد از 26 سال، هنوز تازه اند با این تصاویر:
تو پسرک شش ساله ای هستی که برادر بزرگترت ترا با بقیه برادرها، برای تماشای کارتون به خانه سکینه خاله می برد که تلویزیون دارد.
پسرکی هشت ساله هستی که برادرت قول میدهد اگر کتاب را بخوانی و خلاصه اش را بنویسی جایزه ای بهت میدهد. از جایزه خبری نیست اما تو هم کتاب را خوانده ای و هم خلاصه اش را نوشته ای.
یازده ساله هستی و انقلاب شده است و در کبابی رستم تو هم بحث میکنی به همراهش.
چپ دست است و برایت نقاشی میکشد.
برادرهای دیگر بزرگند و کاری به تو ندارند و او به تو یاد میدهد.
ظهر یک بعدازظهر تابستانی شلوغ میشود و دیگر نمیبینش.
شب است و همه چیز هراسناک و منتظر خبری که دوستش نداری رخ دهد، اما میدهد.
تصویر پدر که هرگز فکر نمیکرد پیر میشود و بزرگ بود اما شکست از داغ فرزندش.
تصویر مادر که حوالت میدهد به خدا. آنچه را که داده بود خیلی زود گرفت در هجده سالگی.
خانواده ای که هرگز باور نکرد عده اش کم شده است.
هنوز هم داغش تازه است بعد از اینهمه سال.

 

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٠:۱٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٦/٤
تگ های این مطلب :خانواده


بازیگری

هنوز بهترین راه برای زیستن در اینجا این است که بازیگر خوبی باشی و در هر موقعیتی باید درک کنی که چه نقشی را باید بازی کنی.
برای خرید خانه کارم این است که روزی 50 تا خانه را زیر ور رو کنم و 10 تاش را هر روز ببینم. هدف: یارو فایلهای گندش را به ات ارائه ندهد و برود سر آن فایلهای مناسبش.این هم قواعدش:
1. کمی خودتان را خنگ نشان دهید بنگاه دارها از آدمهای زبل متنفرند.
2. حدس بزنید یارو چه تیپی است. داش مشتی، روشنفکر، وارد به مسائل اقتصادی، ورزشکار، بساز بفروش موفق، تیپ هایی هستند که بنگاه دارها دوست دارند دیگران در آن قالب ها آنها را ببینند.
3. باید بلد باشید شما هم براساس هریک از این تیپها، نقش مقابلش را بازی کنید. این نقشهایی که بازی میکنید باید جوری باشد که یارو بتواند قابلیتهایش را روی دایره بریزد. مواظب یاشید ایراد از شان نگیرید و سعی نکنید با آنها برابری کنید.
4. بدیهی است که این نقش کتک خوری و سیاهی لشکری و خنگی و بیسوادی حسابی حالتان را میگیرد بنابراین هر چندتا بنگاه که رفتید یکی اش را انتخاب کنید که دق و دلیتان را سرش در بیاورید. این برای تسکین خودتان خوب است. طرف را چنان بشورید که برای چندتای دیگری که میخواهید نقش بدبخت و کم سواد را بازی کنید بتوانید تحمل کنید. البته اونی را انتخاب کنید که مطمئن هستید فایلهای مناسب شما را ندارند. اگرچه این خطای چندان مهمی نیست چون تو هر کوچه میتوانید چندتای دیگر را پیدا کنید که همان فایلها را داشته باشند.
هنوز مردان هزار چهره موفقترین هستند در کشیدن گلیمشان از آب. و این بزرگترین نشانه بیماری سرزمین من است.

 

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٢:۳٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/٦/۳
تگ های این مطلب :جامعه و تگ های این مطلب :روزمره ها


نرگس

به مدت چندین سال، با کارهای خوب مهران مدیری، که عموما، طنزی فاخر را، به تصویر می کشید، مردم ایران، میتوانستند شبها بخندند و البته سخت ترین کارها خنداندن ایرانی جماعت است. هر چند آن کارها، به کارهای مبتذل مهران غفوریان و دیگران ختم بخیر نشد و تمام شد آن هر شبان خندان ایرانیها. حالا تلویزیون قصد دارد، تلافی همه آن خنده ها را، نه با گریاندن ایرانیها، که راحتترین کار است گریاندن ایرانیها، بلکه با نمایش مجموعه ای از آدمهای روانی و هیستریک، از مردم بازستاند. بنابراین پربیننده ترین برنامه شبهای تابستان امسال، میشود سریالی به نام نرگس، که غیراخلاقی ترین، عصبی ترین، و گندترین روشها را، برای ایجاد استرس در مردم به نمایش میگذارد، آنهم در بدترین ساعات شب. برای خندان هر شب باید طنزی نو آفرید، اما برای ترساندن مردم، باید هر شب روشهای شنیع تر را به نمایش گذاشت، که آن اولی کاری است بغایت سخت و این آخری بغایت آسان. امیدارم تابستان نرگسی هرچه زودتر تمام شوند.

 

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱۱:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٦/٢
تگ های این مطلب :رسانه و تگ های این مطلب :فیلم