تحزب

اصلی ترین هدف احزاب، دستیابی به بالاترین سطح قدرت است. جایی که دستیابی به بالاترین سطح قدرت، از راههای دیگری حاصل میشود، تحزب بی معنا است.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۸:٤٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۱۱/۳٠


سفرنامه

زيباترين زمانه ی تهران، اسفند است.
بدترين صفت مميزه سازمانهای ما اين است که تقريبا غيرممکن است ايده ای نو در آن اجرايی شود. همه چيز نياز به مرجعيت آنوريها دارد.
نظاميان در حال فتح کردن همه سنگرهای دشمنان هستند. دشمنان مديرانند.
هيچ چيز بهتر از پول نميتواند درون آدمها را نمايش دهد ايضا بيرونشان را.
آدمها اسير ديگران نيستند، اسير خويشتنند.
سگ به نمکی درد بيدرمانی است.
مشکلات شهری تهران، مانند اصيلترين مسائی فلسفی آدمی است. سوالات و مشکلاتی بسيار ساده، که هرگز راه حلی نهايی برای آنها يافت نميشود.
در اينجا اگر از چيزی استقبال زيادی شود، ناياب ميشود بجای آنکه بيشتر ساخته شود. کسب پول با توليد زياد بدست نمی آيد با عرصه کم حاصل ميشود.
مرشد و مارگريتا و تاريخ غزنويان و مکتب در تطور تکامل ميخوانم همزمان، اين آخری تمام شد کنارش بايد فرق الشيعه نوبختی خوانده شود و همراه دومی تاريخ بيهقی و همراه اولی چيزی نه. کوروش چيز خوبی نوشته بود برای آن آخری.
ما زياران چشم ياری داشتيم خود غلط بود آنچه می پنداشتيم
هنوز هم دنيا را حمقا ميگردانند

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۸:٠٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۱۱/٢٩


یکپارچگی

آن که به وظیفه حرفه ای اش عمل نمبکند به طریق اولی به وظایف خانوادگی، ملی و میهنی و انسانی اش نیز ایضا عمل نمیکند.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۸:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱۱/٢٦


وابستگی

امید، آخرین، نازکترین و در عین حال محکمترین بند آدمی به زندگی است.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٢:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱۱/٢٤


چله

۱. تولد هرکس که میشد، رفقای دیگر آویزان میشدند که با خرید بستنی و شیرینی ایی، حال طرف را بگیرند. بعضی ها هم برای تکمیل حالگیری، به جای بستنی قیفی، سفارش نوشیدنی های گرانتری میدادند. یکی از این میان، که یکی از تخصصهایش، جمع کردن اعانه برای هر کار خیر و شری بود، مدعوین را مجاب کرد که پول سورشان را جمع کنند و با آنها چیزی برای طرف بخرند، که گاه تنها هدیه تولد طرف نیز همین هدیه دوستان میشد.خود یاروهه، تنها چیزی که بلد بود، کتاب خریدن بود برای هر مناسبتی. همین شد که برای سال اول، برای همه متولدین، یک دوره از آثار سعدی و حافظ و فردوسی و مولانا هدیه گرفتند و صفحه اول کتابها هم بیادگار چیزی نوشتند، مبادا که طرف به یکی دیگر هدیه دهد. اگر به یارو بود، قرار بود بعد از ادبیات کهن، برود سراغ رمانهای ماندگار داخلی بعد خارجی، و خلاصه جدا مصمم بود که خانه های مردم را از کتاب پر کند، که بقیه بسیار زود، به این نقشه کثیف پی برده و سر رشته کار را، از دستش بیرون آوردند.همین شد که برای سالهای بعد، فاب گرفتند، ظرف و ظروف گرفتند و آخرش هم گفتند انتخابی. یعنی هر کی هرچی میخواهد سفارش بدهد تا برای تولدش بخرند و البته دسیسه های شیطانی طرف، که سعی داشت دیگران را با این ایده، که هدیه تولد باید غیرمنتظره هم باشد، از کارشان منصرف سازد، در نطفه خفه شد.

۲.بچه بود و گاهی وقتها که میخواست عرض اندامی کند و حرفی بزند، پدر نصیحتش میکرد که مانند پیمبر، هر مومنی باید تا چهل سالگی گوش بدهد و از چهل سالگی به بعد حرف بزند. درست مانند ترشی بادمجان خوردن، که تا توصیه میشد تا سی سالگی نخورد.

۳. جوانتر که بود مانند همه جوانان عصر خویش فکر میکرد باید کاری کند و تاثیری داشته باشد در این سیر تطور تاریخ.

برای تولدم سفارش دوره درجستجوی زمان از دست رفته مارسل پروست را دادم و حال که چهل سالگی ام نیز به پایان رسیده است چیزی ندارم برای گفتن و هیچ غلطی هم برای آن سیر تطور تاریخ فوق الدکر نکرده ام.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۳:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱۱/٢٢
تگ های این مطلب :تولد و تگ های این مطلب :واگویه


نابغه

اگر

  1. هوسی خودخواهانه، منجر به خلق یک
  2. ایده مزخرف، و آنگاه تبدیل به
  3. طرحی خوب شود و براساس آن
  4. ماشین شیک و راحتی ساخته شود و بعد آن ماشین را بدهند
  5. دست آدمی که تنها کاری که بلد است رانندگی است

 کدام یک از اعضای مجموعه زیر نابغه ترین است؟

کارفرما- مشاور- پیمانکار- دولت- فرهنگ- سیاست- اقتصاد- جهانخواران شرق و غرب- انقلابیون- ضد انقلاب- شانس

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱:٠٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۱۱/۱۱
تگ های این مطلب :سازمان


مقصر

اگر

  1. نیازی عمیقا اساسی، منجر به خلق یک
  2. ایده بسیار خوب، و آنگاه تبدیل به
  3. طرحی خوب شود و براساس آن
  4. ماشین متوسط الحالی ساخته شود و بعد آن ماشین را بدهند
  5. دست آدمی که تنها کاری که بلد نیست رانندگی است

مقصر کدام یک از اعضای مجموعه زیر است؟

کارفرما- مشاور- پیمانکار- دولت- فرهنگ- سیاست- اقتصاد- جهانخواران شرق و غرب- انقلابیون- ضد انقلاب- شانس

 

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱:۱٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱۱/۱٠
تگ های این مطلب :سازمان


فصل دیگر

بی‌آن‌که دیده بیند،
 
 در باغ
احساس می‌توان کرد
در طرح ِ پیچ‌پیچ ِ مخالف‌سرای باد
یاءس ِ موقرانه‌ی برگی که
 
 بی‌شتاب
بر خاک می‌نشیند.



بر شیشه‌های پنجره
 
 آشوب ِ شب‌نم است.
ره بر نگاه نیست
تا با درون درآیی و در خویش بنگری.

با آفتاب و آتش
 
 دیگر
گرمی و نور نیست،
تا هیمه‌خاک ِ سرد بکاوی
 
 در
 
 رویای اخگری.



این
 
 فصل ِ دیگری‌ست
که سرمایش
 
 از درون
درک ِ صریح ِ زیبایی را
 
 پیچیده می‌کند.

یادش به خیر پاییز
 
 با آن
توفان ِ رنگ و رنگ
 
 که برپا
در دیده می‌کند!


هم برقرار ِ منقل ِ اَرزیز ِ آفتاب،
خاموش نیست کوره
 
 چو دی‌سال:
خاموش
خود
من‌ام!

مطلب از این قرار است:
چیزی فسرده است و نمی‌سوزد
 
 امسال
در سینه
در تن‌ام!
احمدشاملو

  
نویسنده : محسن ; ساعت ٧:٥٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۱۱/٩
تگ های این مطلب :واگویه و تگ های این مطلب :شعر


لذت

لذت بردن از زندگی به اندازه مهارتهایی است که برای زیستن داریم.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ٧:٢٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۱۱/٩
تگ های این مطلب :قدم زدن


عمیق

ژرفای زندگی به اندازه عمق رازهایی است که به جستجوی پاسخشان بر می آئیم.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ٧:٠٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۱۱/۸
تگ های این مطلب :قدم زدن و تگ های این مطلب :زندگی


کوچک

زیبایی زندگی، داشتن چیزهای کوچک است.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ٧:٠٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۱۱/٦
تگ های این مطلب :قدم زدن و تگ های این مطلب :زندگی


ما مردمان

نوشته آقای جامی، در ارزیابی مراسم عاشورا، با رخداد مرگ مشکوک ابراهیم لطف اللهی در زندان، موضوعیست قابل تامل. موضوعی که شاید، قامت تمام نمای ما ایرانیان باشد، قابلیتها و در عین حال کاستی های ما را برملا میسازد. از این منظر، و فارغ از بار احساساتی متن آقای جامی، میشود این موارد را در آن دید: (بی شک این نه نقدی بر نوشته آقای جامی، که نقدی بر نیروی موثر بر ما ایرانیان، است. والا آنچه که برای من از نوشته آقای جامی بسیار عزیز است، بهایی بیکران دادن به جان آدمی است و تاکید بر این باور کانتی که هر انسانی خود به تنهایی هدف است و این پیام بزرگ، بشدت در حال گم شدن است در نوشته های بعدی کامنت گذاران.)

مظلوم سازی: آنچه که در روایت از مرگ دانشجوی جوان سنندجی بسیار برجسته می شود، زیبایی و معصومیت چهره و ناکامی اوست. تصویری سیاوش وار از شهید. کاری که به عینه در آئینهای عاشورایی دیده میشود. یعنی اینکه گام اول آن، ساخت تصویری مظلومانه است. ابراهیم لطف اللهی شیعه، علی اکبر است.

ویران سازی: در متن نیز آنچه که برجسته است، ویران ساختن همه آئینهایی است که پیش از این با واقعه ای دیگر پا گرفته بود. در عاشورا نیز این ویران ساختن ها، متوجه همه نظامات فقهی و سیاسی حاکم است و برساختن آئینی نو.

لعنت کردن: الهم العن اول ظالم ضلم حق محمد و آل محمد سرفصل همه لعنتهای عاشورا است، که در مراسم عاشورایی، این لعنت است که بر دعا، غلبه می یابد. لعنت بر کسانی که حسین را کشتند و بر کسانی که بر این قتل رضا دادند و برهرکس که اینوری نیست. نگاه کنید به نوشته آقای جامی که همه عزاداران را به یک چوب میراند.

بی عملی: بزرگترین کار عاشورا، گریاندن خلق است و البته راز ماندگاری اش نیز بر این اساس استوار است، که بکار تمام کردن کاری نیست که وقتی کار بپایان برسد، دیگر نباشد. پس بنا را بر کاری میگذارد که هرگز انتها ندارد. با متن آقای جامی هم، نمیدانی چه باید بکنی. دستورکاری ندارد و برنامه ای عملی.

این مکانیسمها بی از آنکه، توسط آقای جامی هوشمندانه بکار گرفته شود، توسط روح نهفته ما ایرانیان، ما را با خود می برد.

ما لعبتکانیم و فلک لعبت باز.

همه آئینهای عاشورایی بکار قابل تحمل کردن رنجی بود که راهی برای تسکینش وجود نداشت و ما هنوز هم با چنین موقعیتهای تراژیکی روبروئیم. زمانه ای که فکر میکنیم کاری از دستمان بر نمیآید همین است که باز هم لعنت میفرستیم و میگرییم و مویه میکنیم و دیگر هیچ کاری نمیکنیم. کاشکی میشد از این سامسارای بی اثری بیرون می آمدیم.

 

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٠:٤٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۱۱/٤
تگ های این مطلب :دین و تگ های این مطلب :ما و تگ های این مطلب :منطق