وبلاگ

من هم مانند بسیاری دیگر این عکس را دیده ام. کمی مانند بقیه احساساتی شدم. اما ...

من هم مانند بسیاری دیگر در بازی تاثیرگذارترین ها شرکت کرده ام. اما...

من هم مانند بسیاری دیگر وبلاگ می نویسم. اما...

من هم مانند بسیاری دیگر .... اما...

وبلاگ ها قرار است چه کار کنند؟. رسانه ای جدید هستند؟ قرار است تجارب فردی هر انسانی را به اشتراک بگذارند؟ قرار است دماسنج جامعه باشند؟ قرار است چماق باشند یا تیغ جراحی؟ قرار است مجله باشند یا روزنامه باشند یا دفترچه خاطرات؟ پارک است یا دخمه؟ کافه است یا کلاس درس؟ تفنگ است یا چوبه دار؟ شبنامه است یا هرزه نامه؟ کاغذپاره یا متونی ماندگار؟درس یا سیاه مشق؟ برآورنده خواستی غریزی است یا کاری از جنس اندیشه؟

اصلا قرار است چیزی باشند؟ چادرهایی برای نشستن و استراحت در روزی بارانی یا آفتابی یا برفی؟ که بعد برچیده می شوند؟

وقتی نمیدانیم چیست آیا میتوانیم تاثیرش را پیشگویی کنیم؟ یا برایش جایی در کاری درنظر بگیریم؟ یا شاید چون آدمی است؟ تعریف ناشدنی. پر از تناقض. نزاع عقل و حس و غریزه. آدمها عوض شده اند؟

 

  
نویسنده : محسن ; ساعت ٩:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٢/۳۱
تگ های این مطلب :وبلاگ


کلید کردن

نمیدانم چرا مدتی است مخم گیر کرده سر یک موضوع ساده. و آن چیزی نیست جز رابطه نقدناپذیری و مشروعیت.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۸:۱۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٢/۳۱
تگ های این مطلب :قدم زدن و تگ های این مطلب :سیاست و تگ های این مطلب :سازمان


وبلاگ و رادیو

یکی از حیطه هایی که توسط وبلاگها به شدت دستکاری شده است و حتی میتوان گفت آن را به شدت لاغر و ضعیف کرده است، رادیوها هستند. روزگاری بود که متون ارزشمند رادیو توسط کسانی ساخته و نوشته میشد که در روزگار کنونی دارند وبلاگ مینویسند. همین است که که یکی از استغاثه های همیشگی برنامه های رادیویی، درخواست ارسال متن برای آنها ست و گاه به صورت توهین آمیزی متونی از فضای مجازی را سرقت می کنند.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٠:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٢/٢۸
تگ های این مطلب :وبلاگ و تگ های این مطلب :رسانه


همه معلمهای من

توی جلسه با بنده خدایی داشتم فکر میکردم که کدام کتابها بودند که تغییری را در زندگی برایم رقم زدند و لیستی را درآوردم که بعد متنی برایشان در اینجا بنویسم. می بینم حامد از تاثیرگذارترینها میخواهد که بنویسند و مرا نیز بدین کار میخواند. وقتی داشتم در باره انتخاب آن لیست کتابها فکر میکردم شاخصم این بود که قبل و بعد از آنها تفاوتی در خویش و نگاهم به خیلی چیزهای زندگی مانند عشق، هنر، سیاست، جامعه، خدا و مفاهیمی از این دست حس میکردم یا خیر. حال هم تاثیر گذارترین هایم در زندگی کسانی که هستند با آنها و بی آنها در خویش تفاوتی حس میکردم.

با این مبنا برای من که دنیایم از شهری کوچک آغاز میشود اولین، کسی نیست جز پدرم. با اخلاقی زیستن و قناعت ورزیدن و عشق به دانستن و مهربانی و بزرگی.

 

بعد از آن مگر میشود در انقلاب بزرگ شده باشی و از تاثیر آیه ا... خمینی درگذری که تمام حال و آینده مان را دگرگون ساخت.

 

سپس شریعتی که نگاهم را به دنیای جدید شکل داد و داشته هایم را ارزشمند کرد برای زیستن در این عصر و زمانه مدرن.

 

بعد ویل دورانت بود که بسیاری از تصوراتم را بهم ریخت و در اوج جوانی وارد بزرگترین بحرانهای اعتقادی و فکری ام کرد.

 

با حجم عظیمی از داده هایی که نمیتونستی پردازش شان کنی ناگهان یک دکتر مخابرات که ازش متنفر بودی که وقتی اولین بار دیدی اش که داشت وضع موجود را توجیه میکرد اما با سخنرانی بنام انسان در مقابل انسان همه چیز را مرتب کرد از جمله دوست داشتنش را. بعد از پدر هیچ یک به تاثیرگذاری دکتر باستانی نبوده اند برای من. از او نقدپذیری، هوشمندی، تفکر و قابلیت تغییر حتی در اوج را آموختم.

 

پوپر و اریک فروم و بعد نیچه باز به دارم آویختند و تابم دادند. کوهن نیز همه چیز را بهم ریخت که بی نیکوس کازنتزاکیس و فروغ و سپهری و هانری کرین نمیشد از این ورطه به در آمد و در آمدم. از مارکس و فولادوند و رومن رولان و ذبیح ا.. صفا و سروش و شاملو و بسیاری دیگر بسیاری آموختم که به کار زندگی و خانواده و کارم بسیار آمدند.

 

و سرانجام آخرین نفر یک زن بود که شد شریک زندگیم و مادر بچه هایم. همه عشق و زیبایی و تحمل و مرهم برایم.

 

تا عهدتو در بستم عهد همه بشکستم

 

بعد از تو روا باشد نقض همه پیمانها.

 

از همه شان سپاسگزارم. و از تو هم حامد که یادم انداختی که چقدر مدیون کسانی هستیم که گاه از خاطره مان میروند.

 

رامتین، شایان، کسری، عباس، حسین تاثیر گذارترین های شما کیانند؟

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٢:٠٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٢/٢٧
تگ های این مطلب :معلم


آدم و حوا

هر چقدر سگ ها حیوانات باوفا و احساساتی هستند، گربه ها موجودات پست، خودخواه و بهره کش و مذبذب هستند.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ٧:٠٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٢/٢٥
تگ های این مطلب :قدم زدن و تگ های این مطلب :واگویه


دل دلدادگی

سالها پیش خواخر خوب و کتابخوانم، رمانی را معرفی کرد که اگر شد بخوانم. دل دلدادگی شهریار مندنی پور. و من سالها بود که گریزان بودم از رمان خواندن آنهم از نوع ایرانی اش. که آخرین رمان عزیزم کلیدر دولت آبادی بود و بعد از آن دیگر دو چیز بود که برایم بیشتر تفنن بودند تا چیزی از جنس اندیشه که یکی اش سینما بود و دیگری اش رمان. همین شد که تنها تاریخ میخواندم و فلسفه و متون مقدس. کتاب را همان سالها خریدم و خواندنش را گذاشتم به وقتی که با این کتابها آشتی کنم. فکر میکردم هرگاه بخواهم از خواندن نمانم و اما فسفری هم نسوزانم، رمان خواهم خواند. تا اینکه هفته پیش وقتش رسید و کتاب را به دست گرفتم. شروعش چنان عظیم بود که رهایم نکرد تا به پایانش برسانم. کاکایی و روجا و داوود و یحیی زال و منداآ. جنگ و زلزله رودبار و سیاهی و خون و آتش و جسد. سیاهی های بی پایان به همراه تاریخ انقلاب و چپ. روجای اش را دوست نداشتم جز آن روجای آخر داستان را و شخصیت پردازی هایش را که کمی بی ریشه بودند تغییراتشان. اما زیبایی های کلام که طعنه و تنه به شعر می زد آنچنان عظیم و سترگ هستند که آن ضعفها چیزی از ارزشش نمیکاهند. روایتهایش از انقلاب و جنگ هم کمی بیش از حد محافظه کارانه است و نویسنده در این حیطه ها دست به عصا راه میرود که البته این موضوع نیز چندان غریب نیست برای کتابی که میخواهد چاپ شود. عقل ستیزی اش هم توی ذوق میزند بخصوص آنجا که میخواهد داوود را غرق کند. اما اعتراف میکنم که راه خطایی بود دل بریدن از رمان فارسی. امیدوارم در این آخری سرخورده نگردم.

دوستش داشتم.

رمان خوب فارسی میشناسید معرفی کنید؟

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱:۳٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٢/٢۳
تگ های این مطلب :رمان


نمایشگاه کتاب

خدا توفیقی داد (آدم زن و بچه دار آنهم از نوع دارنده دخترک و پسرک شیطان وافعا نیاز به امداد غیبی دارد برای همچن کارهایی) تا بشود بازدیدی از نمایشگاه کتاب انجام دهم. روز اول می بریشان تا بفهمند که کار شاقی است و باید ولت کنند برای چنین کاری.

صبح جمعه بعد از رساندن پسرک به کلاس، میروی نمایشگاه، دربها هنوز باز نشده اند و دوری میزنی. اولین چیزی که باید تحملش کنی پیچ خوردن پای است که در آن راههای سنگلاخ چندان عجیب نیست. بعد شروع میشود چندبار شانس می آوری که سکندری نمیخوری بس که سطوح نا همسطح دارد نمایشگاه. از ناشران عمومی (نمیدانم یعنی چه) خیلی ها هستند. مدتهاست که قرار است تاریخ ایران به روایت کمبریج را ترجمه کنند و دو جلد سوم و مجلدات چهارم و پنجم را خیلی وقت پیش بیرون آمده است و دارمشان و در نمایشگاه امسال از جلد اولش نیز پرده برداری میکنند( اینهم نمیدانم یعنی چه) چشمم تا به مترجمش میافتد مثل جن از بسم ا.. رم میکنم. کاری از این مترجم که استاد تاریخ دانشگاه بوعلی سینا همدان است را فبلا خوانده بودم و یکی از عذاب آورترین متونی بود که گرفتارش شده بودم تاریخ اسلام کمبریج. علیرغم همه علاقه ام از خریدش منصرف می شوم. کارهای خوبی ازجمله فلسفه و تجدد آقای دکتر مجتهدی را و رمان ودیگران خانم میرقدیری را ولی خریدم. اما به جای کتاب چندتایی سی-دی گرفتم از کارهای دکترشریعتی و دوره ای نسبتا کامل از . سخنرانیهای مرحوم میرزا اسماعیل دولابی. جستجویی برای کشف.

جایی نیست برای استراحت و گیراندن سیگاری پس می نشینی بر روی زمین.

همیشه وقتی چیزی نو است قابل استفاده تر است اما اینجا آنچه جدید است لبریز از مشکلات در استفاده کردن است و تازه بعد از سالها آزمون و خطا بهبود می یابد بعد به علت مسائل دیگر آنرا تعطیل میکنند.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ٩:٥۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٢/٢۱
تگ های این مطلب :روزمره ها


محسن نامجو

اولین بار نام محسن نامجو را در نوشته ای از شایان شنیدم که آن موقع چندان برانگیزاننده نبود.

چندوقت پیش جناب آقای تازه داماد در ای میلی دستجمعی دیازپام ده را معرفی کرد. به لطف امکانات صفاسیتی، تعدادی از آهنگهایش را در اینجا با جستحوی نام نامجو پیدا کردم و حالا مدتی است زیاد بدان گوش میدهم.

اول چیزی که به ذهنم میرسد شباهتهاییست که با مداحی های جدید دارد این کارهای تلفیقی. انگار زمانه ما، روزگار قاطی کردن همه چیزهایی است که دم دستمان می باشد. تازه مایی که هاضمه مان قادر نیست سبک ترین غذاها را هضم کند، و بعد این همه غذای سنگین و مردافکن را سر سفره مان میگذارند.

سود جستن از آثار بزرگان ادب و فرهنگ ایرانی، یکی از قسمتهای موفق کارهای نامجو است. گاهی تصور میکنیم ممکن است تجارب بزرگان مان، در زمانه جدید چندان به کارمان نیاید اما با این سنخ کارها، نشان داده میشود که پای کمیت این تصورات کمی لنگ است. شاید یک وقتی برسد که ببینیم از گنجینه ادب و فرهنگ پارسی میتوان بهره ای برگرفت برای جهان و زندگی امروزمان یا نه؟

همیشه غیرعادی بودن اثر، یا شخص، یا کاری ممکن است در لحظه، با خود موفقیت به همراه بیاورد اما روش مناسبی برای ماندگار نمودن آن اثر، شخص یا کار نخواهد بود. بیشتر شبیه جوشهای جوانی است که روزگاری اهمیت بسیار داشتند و بعد از مدتی از یاد همه رفته اند.

در موسیقی کلاسیک ایرانی، تحریرها معمولا جایی برای نمایش دادن خواننده ای است که در بقیه جاها دارد کارها و دیگران را نمایش میدهد. در کارهای آقای نامجو این نقاط چندان برای نشان دادنش موفق نیستند.

با توجه به اینکه در این جا به طرفه العینی میتوان نوابغ را دیوانه، خطرناک، عنصر نامطلوب و چیزهایی از این دست خواند و بعد از اینجا فراری شان بدهیم، راه رفتن آقای نامجو در عرصه موسیقی ایرانی مانند راه رفتن بر لبه یک پرتگاه است. این راهی است که باید با همکاری و همیاری بسیاری دیگر طی شود. اما چون آخرین کارهای موسیقی که با نوازندگان، سازندگان، خوانندگان، و عوامل خوب اجرا گردیده بود به یادی کسی نمانده است، احتمالا آقای نامجو نیز مدتی با نبوغ ذاتی خویش ادامه خواهد داد و بعد تمام خواهد شد. این ور یا آنورش چندان مهم نیست.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱۱:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٢/٢٠
تگ های این مطلب :موسیقی و تگ های این مطلب :قدم زدن


غر

فرموده اند دنیا دو روز است. روزی برای تو روزی بر علیه تو.

کسی خبر دارد روز ما کی آمد و کی رفت؟

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱:٠٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٢/۱۸
تگ های این مطلب :واگویه


جیره خواری از استقلال بهتر است

میدانم که این تیتر، به مذاق بسیاری از ما چندان خوش نمی آید اما اجازه بدهید نظامی از مفاهیم را کنار هم بچینم تا نشان دهم که این قاعده برعکس میتواند راهگشای حل مسائل بسیاری باشد.

احتمالا این جمله را در بین سیاستمداران بسیار شنیده ایم که به استقلال خویش تفاخر میکنند و از عدم وابستگی خویش سخن ها میرانند. و استقلال نظر خویش را به عنوان یک امتیاز مثبت به حساب خود واریز میکنند و سپس بسیار از آنها بر این موج سوار شدند و هنوز هم در بسیاری مواقع که قرار است رایی از مردم گرفته شود از این حربه سود جسته میشود.

فرض اصلی چنین تصوری، احتمالا ریشه در تاریخ و یا بعبارت درستتر روایت هایی از تاریخ جدید ما دارد که در آن روایتها، عموما قدرتهای مسلط و بازیگران عرصه سیاست، از افرادی وابسته برای به کرسی نشاندن اهداف شان سود جسته اند. همین میشود که یکی از درسهایی که ار تاریخ به ما یاد میدهند این است که همواره آن کسانی که مستقل بودند، برای مردم مفیدتر بودند تا کسانی که وامدار کسی یا نظامی بوده اند.

اما تالی های فاسد چنین تصوری کدامست؟

اصلی ترین تفاوت بین استقلال رای و وابسته بودن، تفاوت بین تصورات شخصی و برنامه های از پیش تعیین شده است.

  1. در رویارویی با افراد مستقل، شما هرگز  قادر نیستید رفتارهای آنها (سیاستمدار یا هر کسی که به استقلال خویش فخز میفروشد) را پیش بینی کنید چون در استقلال رای، تعهد چندانی به برنامه های از پیش تعیین شده وجود ندارد.
  2. افراد مستقل متعهد به عملیاتی کردن تصورات خویشند اما در وابستگی، شما موظف به انجام برنامه های مشخص هستید.
  3. در افراد مستقل، تصوراتشان را تجارب شخصی می سازد اما افراد جیره خوار مجبور به اجرای برنامه های از پیش تعیین شده ای هستند که عموما کارشناسان خبره آنها را طراحی کرده اند.
  4. تصورات و باروهای شخصی عموما نقدناپذیر و لایتغیر هستند بنابراین انسانهای مستقل اینرسی فراوانی در برابر نقد و تغییر از خویش بروز میدهند زیرا آدمها در بسیاری از موارد قادر نیستند نقد باورها و تصورات خویش را از نقد خویشتن جدا کنند.
  5. در استقلال رای جایی برای ورود عناصر خرد جمعی وجود ندارد.
  6. در استقلال رای سازگاری عناصر تشکیل دهنده، از اهمیت چندانی ممکن است برخوردار نباشد که ما آدمها معمولا ملغمه ای هستیم از همه چیز، در صورتیکه شما هرگز برنامه ای را با عناصر متناقص نمی پذیرید.

براین اساس تصور میکنم که استقلال رای، بیشتر از یک ارزش اخلاقی شخصی، ارزش چندان دیگری نداشته باشد و در حیطه عمل جمعی و فعالیت سیاسی این ارزش در مقابل ارزش دیگر یعنی برنامه داشتن در درجه بسیار پائینتری قرار دارد.

در یک برنامه سیاسی، تعهد بازیگران به یک برنامه از پیش تعیین شده، ارزشمندتر از رفتارهای مبتنی بر تصورات شخصی است زیرا شما میتوانید با استفاده از خرد جمعی، مطالعات و دستاوردهای عرصه های گوناگون، واقعیتهای موجود  و ...، این برنامه ها را طرح ریزی نمایید سپس آن را به بوته نقد بگذارید، سازگارش کنید و بصورت متناوبی بهینه و اصلاحش کنید. (گفتم میتوانید که شاید هم نکنید) حال آنکه شما هیچ یک از این فرآیندها را قادر نیستید بر روی تصورات شخصی خویش اعمال نمایید. آنها بیشتر از غیب می آیند تا از جهان آدمها و عقلها.

با توجه به مطالب فوق درست این است که برنامه ها را ارزیابی کنیم و ارزیابی آدمها را در نسبت تلاششان برای اجرایی کردن این برنامه ها بسنجیم. به همین دلیل معمولا افراد مستقل سیاسی سبب کهیر زدن میشوند، خطرناکند و خیلی خوب باشند مهوع اند.

تا مادامیکه استقلال، ارزشی برتر از وابستگی به یک برنامه است، به جای حزب، هیات و محفل داریم و به جای ارزیابی برنامه ها، شو های عوامفریبانه و حرکت های پوپولیستی، و به جای حضور افراد کارآمد در عرصه سیاست، آدمهای بازیگر را شاهد خواهیم بود.

آیا فکر نمیکنید جیره خواری در عرصه سیاست، از استقلال بهتر باشد؟

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱۱:۱۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٢/۱٥
تگ های این مطلب :سیاست و تگ های این مطلب :قدم زدن


خانواده

پسربچه ها هرچقدر بزرگتر میشوند، دردسرهایشان نیز بزرگتر میگردد و دخترها هرچقدر بزرگتر میشوند دردسرهایشان کمتر.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٠:٠٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٢/۱٤
تگ های این مطلب :قدم زدن و تگ های این مطلب :روزمره ها


حجاب

آنچه که حجاب نامیده میشود و در اینجا جاری است، تمام نماد جمهوری اسلامی گردیده است. ایران بدون حجاب، جمهوری اسلامی نخواهد بود. اگر هیچ یک از شعارهای جمهوری اسلامی محقق نگردیده باشد، اما حجاب باید محقق گردد.

حکومت دینی که مستقر شد،به غیر از آن شعارهای جهانشمولش، این قواعد نیز قرار بود بی هیچ مماشاتی در جامعه ایرانی به اجرا در آیند:

  • ممنوعیت بازی مشت زنی
  • ممنوعیت شرب خمر
  • ممنوعیت اجرای فسق و فجور
  • ممنوعیت بی حجابی زنان
  • ممنوعیت بازی شطرنج
  • ممنوعیت تولید و پخش موسیقی پاپ
  • ممنوعیت پخش فیلم های امریکایی و وسترن
  • ممنوعیت کاخ نشینی
  • ممنوعیت پوشیدن لباس آستین کوتاه
  • ممنوعیت تولید و پخش موسیقی
  • ممنوعیت زدن کراوات
  • ممنوعیت پخش صدای زن خواننده
  • ممنوعیت تحصیل زنان در رشته هایی خاص
  • ممنوعیت انتخاب مشاغلی مانند قضاوت برای زنان
  • ممنوعیت داشتن ویدئو
  • ممنوعیت داشتن نوارکاست
  • اجبار به ادای فریضه نماز در محل کار و تحصیل
  • اجبار به گذراندن امتحانات عقیدتی و سیاسی برای شروع در هر کار
  • اجبار به انجام تحقیقات محلی برای استخدام و تحصیل و هر کار دیگر

چند تا از این لیست اینک اجرا میشود؟ جز حجابش و ممنوعیتهایش برای زنان.

 

  
نویسنده : محسن ; ساعت ٩:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٢/۱۳
تگ های این مطلب :روزمره ها و تگ های این مطلب :سیاست


کسری

یکی از دوستهای خوب قدیمی، آنهم از اون قدیمی هاش، این کسری خان که همیشه برایم  نمونه مردی بود که زیاد میدانست، است. از حکمای عهد جدید است که جملات قصار بسیار دارد و از بسیاری دیگر نقل قول میکند. اگر میخواهید زیاد نخوانید و بسیار بیاندیشید، خواندن وبلاگش یکی از بهترین راهها است.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱۱:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٢/٩
تگ های این مطلب :دوست


مارک

HI Mark

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱۱:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٢/٧
تگ های این مطلب :روزمره ها


زشتی

آنچه این روزها، این جا در جریان است، گیر دادن به بدحجابی نیست، دلخوری از زیبایی نداشته خویش و نفرت از جلوه ی دیگران است. انتقام از رنگ و جوانی و شادابی و زن.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱:٠٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٢/٧
تگ های این مطلب :ضعفها و تگ های این مطلب :جامعه


حسین ارده کی

شاید مقتضای سن است که دیگر به برنامه های کوچک و عملیاتی و زود بازده دل می بندی و از هر چه مهندسی کلان اجتماعی است گریزانی. دوست بسیار عزیزی دارم در که همکارم می باشد و وقتی اولین بار به گفتگو نشستیم مطمئن شدیم حالا حالاها از هم سیر نخواهیم شد و چیزهایی بسیاری است که از هم خواهیم آموخت. حسین ارده کی. مردی که مطابق بسیاری از ایده آل هایت زندگی میکند. یکی از تلاشهای خستگی ناپذیرش قابل استفاده کردن بسیاری از چیرهاییست که ممکن بود بدل به اجناس اسقاطی و زباله گردد. پس بسیاری از این اسباب و وسایل را جمع آوری میکند و تعمیرش میکند و برای استفاده کسانی که ممکن است از آن بهتر سود ببرند می فرستد. همین میشود که کامپیوترهای از رده خارج شده شرکت را جمع و جور میکند و آنها را در مدارسی که قادر به تامین هزینه های راه اندازی شبکه های کامپیوتری برای دانش آموزان نیستند، بکار میگیرد. با همین تجهیزات بچه هایی که در مدارس غیرانتفاعی نمیتوانند تحصیل کنند فرصتی خواهند یافت که کمی بیشتر بیاموزند.

راهی برای وادار کردن سازمانها به ایفا کردن وظایف شهروندی خویش، در جامعه ای که بسیاری از شهروندان، حقوق و مسئولیتهایشان را نمیدانند و یا از یاد برده اند.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٠:٤٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٢/٥
تگ های این مطلب :دوست


به نیک آهنگ کوثر

همیشه دوست داشتم که اینجا، از کار ننویسم و بیشتر در باره آن چیزهایی که دوستشان دارم و جایی دیگر برای سخن گفتن از آنها نبود، بنویسم. اما به نظر میرسد که چندان گریزی نیست، که گاه باید توبه بشکنی و چیزی هم از کار بنویسی. بخصوص وقتی می بینی برخی از اقطاب دیر وبلاگستان، سخنانی میگویند که ممکن است کمی با وقایعی که با آن رویارو هستی، تفاوت داشته باشد. نیک آهنگ کوثر که کاریکانورهایش عموما دوست داشتنی است و لبخند به لب ایرانیان می آورد (که خنداندن ایرانیان مدتهای مدیدیست یکی از شاقترین کارهاست) و نوشته هایش و هر روزه نویسی اش باعث غبطه بسیار است، به بهانه سد سیوند، مخالفتش را با موج سد سازی در ایران اعلام کردو مخالفت خویش را با این سنخ فعالیت ها اعلام میدارد و من اعتراف میکنم به واسطه کارکردن در شرکتی که به صورتی، نقشی در این امر داشته است و بعد هم ترتب نه چندان مرتبط صغری و کبری بحث اش، وسوسه شدم چیزی بنویسم در این خصوص:

  1. بی شک نه تنها در در طی این سالها، بلکه همیشه، یکی از اصلی ترین اهداف برای زدن سد، تامین آب بود برای شهرهایی غیر از تهران و کاهش وابستگی به تغییرات جوی. در سرزمینی که میزان بارندگی در بسیاری از نقاط آن، بسیار پایین است فکر میکنید راه بهتری هست؟( نگوییم در اجرا این گونه نشده است که در اینجا داریم در خصوص مبانی و نیازها سخن میگوییم)
  2. در خصوص وضعیت زمین شناختی سایتهای سد سازی، ممکن است با جنابعالی موافق باشم اما باید به یاد داشت که ممکن است ملاحظات دیگری مانند نزدیکی به شهرها و زمینهای کشاورزی، و وجود مصالح و تجهیزات و دستیابی به حقآبه های رودخانه های مرزی و چیزهایی از این دست نیز مهم قلمداد شوند و به نفع آنها، شرایط زمین شناختی را تحمل کرد و با راهکارهای دیگری مانند لایروبی سدها، کمی از تاثیر این شرایط کاست.
  3.  بالابودن میزان تبخیر آب در بسیاری از نقاط ایران، دلیل چندان متقنی برای نقد کلیه عملیات سد سازی نیست. به یاد داشته باشیم که عموما سدها در مناطق سردتری زده میشوند. همین است که آب ارومیه از سد شهرچای تامین میگردد که محل سد یکی از سردترین نقاط است و یا اینکه برای تامین آب شهر یزد، سدی در یزد ساخته نمیشود بلکه آب را از فاصله ۳۳۳ کیلومتر شهر و از چم آسمان شهر کرد و سرچشمه های زاینده رود که سردسیر است انتقال میدهند و یا برای تامین آب شهرهای حاشیه خلیج فارس، آب سد کوثر را که در کهگیلویه و بویر احمد ساخته شده است با خط انتقالی حدود ۷۷۰ کیلومتر به این شهرها منتقل میکنند و بنابراین تصور میکنم آن علت اول متن، چندان موجه نباشد.
  4. با بند تاثیرات سد سازی موافقم اما راهش مخالفت نیست انتخاب راه حلهای عقلانی تر است.
  5. این موضوع را من نمیدانم. اما دانش موجود در تصفیه آب در این مملکت، ممکن است بر این مسئله غلیه کند. اما هنوز ربط این گزاره را با نتیجه گیری اول نیک اهنگ درک نمیکنم.
  6. این یکی بیش از حد ساده انگاری است که همه چیز را به یک عده خاص که حتما هم به ضرر مملکت تصمیم میگیرند حوالت داد. نمیگویم که در این حیطه همه کارها قانونی است و درست (مگر در جایی در دنیا هست که چنین باشد؟) اما هنوز نسبت به بقیه بخشهای اقتصاد، سلامت آن کم هم نیست.
  7. مانند بند ۴
  8. ادعای بزرگی است که بی ادله ارائه دادن کمی با قواعد نقد در تعارض است.
  9. سر آخر اینکه در خصوص موضوعی از این دست تصور میکنم بهتر باشد حیطه نقد را کمی تنگتر کنیم و در باره موضوعات و مثلا سدهای مشخصی بررسی ها و نقدها را انجام دهیم.

آنچه سبب شده است بنویسم، این است که افراد بسیاری از مردمان این سرزمین، در این حیطه به کار مشغولند و برخلاف صنعتی مانند خودروسازی، چندان هم از استانداردهای جهانی در عرصه های طراحی و اجرا، عقب نیستند آنچنان که میشود ادعا کرد تقریبا در عرصه های مختلف آب مانند طراحی و ساخت سدها و شبکه های آبیاری و زهکشی، خطوط انتقال آب و تصفیه، دیگر چندان متکی به خارجیها نیستیم و میتوانیم به تنهایی نیز انجامشان دهیم، و احمقانه دانستن این همه فعالیتها، ممکن است برایم کمی سنگین باشد و دیرهضم. گردش مالی بسیار این طرحها در داخل همین مملکت میگردد و بسیاری که ممکن بود از اینجا بروند را نگاه داشت.

بدیهی است که این نوشته اصلا دفاع از همه شرایط وضع موجود نیست.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ٦:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٢/٤
تگ های این مطلب :گفتگو


تاریخ مقدس

عهد عتیق، داستان سرسختی روح انسانها در برابر تمکین به اوامر خدا و اصلاح است.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ٩:٤٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٢/۳
تگ های این مطلب :دین و تگ های این مطلب :تاریخ


تصویرم از غرب (۳)

بخش اعظم تصاویری که از آن کلیت غرب برایم شکل گرفته است، برگرفته از متون ترجمه شده ایست  که اکثر آن در حیطه های اندیشه بوده است و تاریخ. بخشی دیگری از آن، برگرفته از مسافرتها و اقامتهای کوتاه مدتی است که عموما به عنوان یک بازدید کننده فنی از  آلمان و فرانسه وسوییس و یک اقامت طولانیتر (چند هفته ای از انگلستان) اینبار برای دیدار از اهل فامیل و بخشی دیگر نیز برگرفته از رسانه، و آخرین آنها ارتباطی است که بواسطه کار و یا خانواده با افراد و سازمانهایی از آن سرزمینها هستند، برقرار میشود. در حیطه فردی، تفاوتها به هیچ وجه نگران کننده و اغوا کننده نیست. آدمهای هم سطح، هم سطح هستند با تفاوتهای قابل قبول. تفاوتهای اساسی تر بین ما و آنها، در اندیشه هایی است که آدمها را به کار میگیرد. در آنسو این اندیشه از انسانها بیشتر سود میبرد و در اینور، عموما اندیشه ای دیده نمیشود و یا اگر هم دیده شود، بیشتر به کار آزردن آدمها می آید تا بکار گرفتنشان. ولی اعتراف میکنم که گاهی این ماشین معیوب را بیشتر از آن سیستم کارآمد می پسندم. گویی جایی هم برای بازیگوشی های سرخوشانه مان هنوز وجود خواهد داشت.

 

موضوع دیگری، که در این نوشته ها نیز، به کرات از آن یاد کردم، نقش رسانه هاست. تصورم این است که رسانه ها همچون شمشیر دودم عمل میکنند که عموما آن لبه تیزش به سمت ما نشانه گرفته شده است. نقش ویران کننده این رسانه ها در بحران عراق، مدتهاست که سعی میشود به فراموشی سپرده شود. اما هرازچندگاهی همان بازی برای ما نیز اجرا میگردد. این که برد موشکهای ایران میتواند همه جا حتی اروپا را نیز تهدید نماید، سازی است که امروز برای توجیه شروع یک رویارویی نظامی با ایران، کوک کرده اند. چندان باور ندارم که رسانه ها نقش رکن چهارم دموکراسی را در آنجاها بازی کنند و این موضع بیشتر از جنس شیفتگی گاه کمی زیاد بعضی از ماها باشد. آنجا هم مانند اینجا، فاصله، بین چیزی که طرح میشود و آنچه که اجرا میگردد، چندان کم نیست.

 

رویه دیگر رویارویی ام با غرب تصاویری است که مسافرین غربی  از سرزمین من داشتند. این موضوع را بسیار دقیقتر و عمیقتر ادوارد سعید در شرقشناسی اش بدان اشاره میکند. تصاویر کارتونی بخش اعظم مردمان آن طرف، با تصاویر مخدوش شده تر، تغییر می یابند. در کنار این موضوع نمیتوانم از نقشی که دولتهای غربی در طی حداقل 150 سال گذشته در سرنوشت سرزمینمان داشتند، در گذرم، که متاسفانه هرگز نشانه های مطلوبی در آن دیده نمیشود. خوانی گسترده که همه تلاش داشتند سهمی بیشتر از آن را، به خویش اختصاص دهند، اگرچه بی درنگ باید یادی از افرادی همچون ادوراد براون انگلیسی کنم که در معرفی دقیقتر این وری ها مثلا انقلاب مشروطیت ایرانی، کاملا در جبهه پاپتی های این وری قرار داشتند. اوج این دخالتها، بی شک در کودتای 28 مرداد رخ می نمایاند. این موضوع چندان مدخلیتی به اینکه چه کسی رفت و چه کسی آمد ندارد، بلکه از نظر من دخالت مستقیم و خلاف قاعده، در انتخاب خودخواسته مردمی بود که میخواستند سرنوشت خویش را در دست بگیرند و آنوریها این موضوع را برنتابیدند و به نفع منافع اقتصادی و سیاسی خویش، خواست مردم سرزمینی را بی اثر کردند. گویی که در یک بازی برابر ناگهان داور مسابقه نقش یکی از بازیکنان تیم حریف را به عهده میگیرد.

 

آن واقعه تاریخی از نظری دیگر نیز یک نقطه عطف محسوب میشد و آن این بود که دیگر در عرصه سیاسی روبریمان غرب نبود بلکه امریکا بود. از آن زمان به بعد، جز در دوران کوتاه کندی-امینی، امریکاییها حافظ وضع موجودی بودند که حداقل روشنفکران جامعه به آن وضع تمکین نمیکردند. وضعی که در آن تصمیم گیرنده عرصه سیاست، یک فرد بود با تمامی ضعفها و تاثیرپذیریش، حال آنکه حداقل در عرصه روشنفکری و طبقه متوسط، خواست برای نقش بازی کردن به عنوان بازیگران صحنه سیاست، روزبروز افزایش می یافت. این موضوع را یکبار در اینجا نیز طرح کرده بودم. از اینکه طولانی شد شرمنده اما برای ختم این نوشته نگاهم به امریکایی را نیز که در اینجا آورده ام بخوانید.

 

آخر، همان حرف اول، که دیگر غرب برای من هزارتکه گشته است.

 

 

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٢:٠٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٢/۳
تگ های این مطلب :قدم زدن و تگ های این مطلب :گفتگو


اصلاح طلب ها

از نشانه های بی عملی ما ایرانیان همین بس، که آن خیل عظیم کادرهای سیاسی و اجتماعی و رسانه ای دوران  اصلاح طلبی (مشارکتیها، کارگزارانی ها، ....)، تقریبا هیچ تاثیری بر روند حوادث رخ داده و در حال انجام جامعه مان ندارند. دوران اصلاح طلبی فقط یک اصلاح طلب در عرصه سیاسی داشت که آنهم شخص آقای خاتمی بود و بقیه فقط خدم و حشم اش بودند و ملتزمین رکاب، همین، که خود نیز، به دلایل بسیار، اینک فراموش شده است و بی اثر. باعث تاسف است که تاثیر جوانانی که با شور وارد صحنه گردیده بودند و رنج بسیار کشیدند و خون دل فراوان، و حتی گاه از سرزمینشان رانده شدند و اینک وبلاگ مینویسند، بسیار بیشتر از آن ارتش پیش گفته است. به این میگویند سرمایه گذاری غیر بازده (حامدخان  میشه لطف کنی یک معادل درستتر برای این ترکیب اضافی اقتصادی نامانوس پیدا کنی؟)

  
نویسنده : محسن ; ساعت ٦:۳٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٢/٢
تگ های این مطلب :ضعفها و تگ های این مطلب :سیاست و تگ های این مطلب :قهرمانان