دومی

پدر در شب حادثه خواب دیده بود کسی میگوید دستهایت را مشت کن و آیه دفع بلا را بخوان صدا صدای پسرش بود اما درست در همان لحظه از خواب بیدارش کردند. و نتوانست کلام را بگوید. همین بود که خود را تسلی میداد که گریزی نبود از این فاجعه.

همیشه میگفت همه تان میروید و فقط منم که میمانم برای پدر و مادر پیرتان اما زودتر از بقیه رفت.

عکسی کنار میز کامپیوتر هست که تویی.

دانشجوی تربیت معلم دوره ابتدایی که داشت از معلم شدن لذت می برد. برای بچه ها از شرایط طنز آلودی سخن میگفت که آذم بزرگها باید می نشستند به بازی کودکان دوره ابتدایی و بابا آب داد تمرین کردنها. بی سروصدا و ساکت و کمی خجالتی. بزرگتر از توست اگرچه زیاد از تو بزرگتر نیست.

میگویند برای جبهه ها نیرو میخواهند و بعد دانشجوهای تربیت معلم هم توی صف قرار میگیرند و او میرود و خیلی زود برمیگردد به دو ماه هم نمیکشد شهریور میرود و مهر برمیگردد. خوابیده. فقط خوابیده . میدانم دلتنگ بودی این را از آنهمه نامه ای که مینوشتی میتوان فهمید. هبچ چیز باور کردنی نبود که سرزمین من روزگارانی را تجربه کرد که هیچ چیزش باور کردنی نبود اما بود. تلخکامی بسیار ببار آورد برای همه مان. جوانکی ۱۸ ساله که عشقش والیبال بود و معلم شدن. بی صدا و ساکت.

حال بیست و یک سال است که فقط خاطراتت را دوره میکنم و همین.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱۱:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٧/٢٥
تگ های این مطلب :خانواده


سفرنامه

بلایی که تمدن بر سر آدمی آورد، فقط با ترکیب طاعون و زلزله، قابل قیاس است.

جهان جدید، سلاطین قدیم را از تخت بزیر کشید، تا جا برای مدیران سازمانها، باز شود.

آینده آدمی، درگرو، نتیجه جنگ بین طبیعت و پلاستیک است.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٧/٢٠
تگ های این مطلب :قدم زدن و تگ های این مطلب :جامعه و تگ های این مطلب :سازمان


رمضانیات

زمانه ما، زمانه دستمالی شدن، مفاهیم و کلماتی بسیار است، که روزگاری شور انگیز بودند و تفکر برانگیز. آنقدر این مفاهیم را، برای هر خس و خاشاکی، صرف کرده ایم که ارزششان را، تا حد همان خس و خاشاک، پائین آوردیم.

رمضان دارد به پایان میرسد و تو دلتنگی از رفتنش. دلتنگ چیزها و رخدادهایش.

رمضان، برایم ماه بهم زدن، آن نظم کسل کننده و ابلهانه زیستن است. بقیه سال میگذرند، بی آنکه دقیقه ای در آن توقف کنی. زندگی یکنواخت، ویرانگر بسیاری چیزهاست، که یکی اش خلاقیت است و دیگری لذت بردن از زندگی.

نظمی جدید که کمی بهت گیر میدهد که از توشه هایت بیشتر برداری. اینهمه رخت و لباس توی کمدت داری برای سرما، پس دعا کن یک وقتی هم هوا سرد شود، که بتوانی لذت پوشیدن آنها را مزمزه کنی. انبان خالی کن.

هین دهان بستی دهانی باز شد

 تا خورنده لقمه های راز شد.

چند شبها خواب را گشتی اسیر

یک شبی بیدار شود دولت بگیر.

رمضان ماه خداست و خدا در آن به سخن در میآید و میتوانی صدایش را بشنوی. قرآن را کشف میکنی و صدای خداوند را می شنوی. خدای قرآن خدایی است که میترساندت و امیدت میدهد . تقوی یعنی حس آدمی در مقابل ذاتی عظیم و عظیم و عظیم که هم وحشت انگیز است و هم پناه دهنده و یاری رس. و باتو جدل میکند و تصوراتت را به چالش میکشد و منطقش منکوبت می کند. یک کمی میکشدت پایین و تا دلت بخواهد بالایت می برد. آهنگش هنوز خوشترین است چون از جانت سخن میگوید و به جانت می نشیند.

رمضان ماه ضیافت است، ماه دیدن آدمها، افطار و سحری ها. کنار هم نشستن، تجربت بوی سبزی و پنیر و خرما و شله زرد. ماه لذت بردن، حتی از خوردن، آنهم نه با شکمبارگی، که با به اندازه خوردن. لذت خوردن یک استکان چای داغ.

رمضان دوره دعا و مناجات. زمانه ای که اگربخواهد چیزی بشود در آن شود.

رمضان زمانه آرامش. زمانه ای که خستگی سال خویش، به در کنی و بسیاری را  از خانه ات برانی و تنها نشستن به روی سجاده ای و بعد نمازی.

رمضان زمانه ای برای دوست داشتن حتی کسانی که با تو همپای نیستند.

رمضان زمانه اخلاق. حتی اگر فقط دروغ بستن به خدا و پیامبر و ائمه، مبطل روزه باشند اما میتوانی بسطش دهی و هر نوع دروغی را باطل روزه ات بدانی. دوری از بد زبانی و تهمت و ناروا.

رمضان زمانه تفکر. بحثهای بسیار برای تشریح و عقلایی نمودن اعمالش و اعمالت. زمانه ای که برای فهم آن باید کمی هم پای به راه بگذاری و هیچ مپرسی، خود راه بگویدت که چون باید رفت.

زمانه کشف و حظ از اذان، دعای سحر و افتتاح، جوشن کبیر و سوره روم و دخان و عنکبوت. ماه حظ از موسیقی. شور و ماهور.

رمضان زمانه روبرو کردن خود با خویشتنی.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ٢:۱٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٧/۱٧
تگ های این مطلب :دین


عقل و عشق

خداوند در دادن عقل به مردان ایرانی و دادن عشق  به زنان ایرانی کمی خست به خرج نداده است؟

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٧/۱٥
تگ های این مطلب :قدم زدن و تگ های این مطلب :گفتگو و تگ های این مطلب :واگویه


دیندار عصر جدید

عسرت دیندار در جهان جدید، این است که باید برای دینداری اش اقامه دلیل کند و غبطه روزگارانی را خورد که رقیبش در چنین وضعی بود.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٠:٥٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٧/۱٤
تگ های این مطلب :دین و تگ های این مطلب :قدم زدن


آن

یک روز (شبی) و لحظه ای چیزی می آید و میرود و تو سالها و سالها تو کوچه ها و خیابانها بدنبال آن لحظه ای. سرک میکشی از در خانه، شاید ببینی، دلنگران به کوچه می آیی، به خیابان و این مسیر را گاه سالها و سالها میروی و میآیی. سالها به انتظاری.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ٢:۳٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٧/۱۱
تگ های این مطلب :دین و تگ های این مطلب :زندگی


سواد

هنوز هم نوشتن و خواندن درمان اگر نه همه دردها، که بسیاری از دردهاست.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۳:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٧/۱٠
تگ های این مطلب :واگویه


شب قدر

ما که جزو شاگرد تنبلهاییم و ته کلاس نشین. نه حرف گوش کن هستیم و نه شاگردی ساعی و کوشا.نه تمرینهایمان را درست انجام می دهیم و نه سر امتحان چندان موفقیم. موقع درس، همه حواسمان به بیرون است و بازیگوشی. گاه هم که میخواهیم حرفی بزنیم، حرف زیادی میزنیم. ما که مثل بچه آدم نمیتوانیم قبول شویم بنابراین مترصد اینیم که ببینیم چگونه میشود از راههای دیگر، نمره قبولی بگیریم. نمره آخرمان بلکم به پنج برسد حداکثر. از همین تنبلی ماست که اعلام میکنند یه روز (شبی) هست که اگر کمی بیشتر تلاش کنیم میتوانیم با ارفاق قبول شویم. اگر تنگ زین اسبمان را محکمتر ببندیم و به جایی بریم که ورقه هایمان آنجاست، میشود دستی توی ورقه ها برد. اینکه آنجا کجاست و آن وقت کی هست کمی مبهم است. خوب آدم عاقل چندتا گزینه کمی را که هست، امتحان نمیکند؟ میرویم و به در بسته که بخوریم در میزنیم اگر بار اول باز نکند، بار دوم، و اگر بار دوم، بار سوم هم میکوبیم.دوست دارد همه نمره بالا بگیرند این تنبلهایی مثل ما اگر از این فرصت هم سود نبرند چه کنند؟

یار خوشتر دارد این آشفتگی

کوشش بیهوده به از خفتگی

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱۱:٤۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٧/۸
تگ های این مطلب :دین


اندیشه ترس

جرقه اولین اندیشه آدمی، احتمالا وقتی که شب زمین را فرا گرفته بود و پیش از خواب، زده شد و اول چیزی که بدان اندیشید، ترس بود. ماه تمام کویر و زمین پوشیده از یخ، آدمی را همیشه به ترس انداخته است.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ٢:٤٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٧/٤
تگ های این مطلب :قدم زدن و تگ های این مطلب :زندگی


یک اعتقاد روستایی

در معده هر انسان حفره ای هست که با هیچ چیز پر نمیشود مگر با حلوای گردو.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٧/٢
تگ های این مطلب :روزمره ها


اصفهان

در ذهن هر ایرانی، جایی خالی وجود دارد که فقط با تصویری از اصفهان پر میشود.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ٢:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٧/۱
تگ های این مطلب :ما و تگ های این مطلب :زندگی