مهارت و اخلاق

هرچه معرفت از جنس تعقل است اخلاق از جنس عمل است. اخلاقی زیستن، بیش از هر چیز دیگری، وابسته به مهارتهای زندگی است.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ٧:٠۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۸/٢۸
تگ های این مطلب :قدم زدن و تگ های این مطلب :زندگی و تگ های این مطلب :اخلاق


ساختن

در زمانه ویرانی همه چیز و همه کس، چیزی زیباتر از خواندن فلسفه با یاری دلنشین نیست.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۳:٤۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۸/٢٧
تگ های این مطلب :قدم زدن و تگ های این مطلب :کتاب و تگ های این مطلب :روزمره ها


مهندس مدیر پروژه

یا مدیر پروژه مهندس یا هر ترکیب دیگری از این سه کلمه، اشاره به مهندس عمران یا مکانیکی دارد، که وظیفه مدیریت اجرای فعالیت های طراحی و یا نظارت، پروژه ای مهندسی را عهده دار است. عموما تعدادی کارشناس و تکنسین هستند که قرار است مهندس مدیریتشان کند.

آقای مهندس شانس اولش این است که عمران یا مکانیک است هرچند فراوانند باغبانان در این صنعت که مدیرند به چه قلمبگی. بعدش هم انتصاب میشود از سوی بالاتری. تا اینجایش ملالی نیست.

این دوست ما پیش از این، یا مدتی کار کارشناسی نکرده است که در این صورت وامصیبتا، یا کرده است و این یعنی اینکه سالهاست چیزی غیر از کارش نه خوانده و نه شنیده.

اینک قرار است تخصص های مختلف تاسیساتی، تجهیزاتی، حقوقی، مالی و پروژه ای را مدیریت کند.

  • نه چیزی از کار اینها سر در میآورد.
  • نه قادر است تصمیمی هوشمندانه بگیرد.
  • نه حتی بلد است که لیست فعالیت های پروژه اش را حتی با اکسل درست کند. Primavera , MSP پیش کش.
  • برای هر حرف و کار و نامه ای، کارشناس یا تکنسین مربوطه را صدا کرده و عملا وظیفه بسیار خطیرش توپ (نامه) پخش کردن است. پاراف نامه های هم کار شاقی است البته نه به اندازه آن دیگری. احتمالا کل تجربه ای که بعد از هر پروژه ای می آموزد تخصصش در نامه نگاری است.
  • عموما در سنی نیز است که احتمالا نمیشود برایش همان درسهایی که خوانده را نیز درس بدهی. کجا حوصله و توان یادگیری مفاهیم مدیریت باقی مانده است؟
  • درکش از مدیریت، بطرز خطرناکی ماشینی، علت - معلولی و علمی است.
  • نگاهش به عناصر بکار رفته در دانشهای مدیریتی، بشدت تحقیرآمیز بوده و آنها را ناکارآمد قلمداد کرده و راه به راه، در راه اختراع و اثبات روشهایی است که بطلانشان سالها پیش ثابت گشته است.

این اعتماد بنفس مهندسا ما را کشته.

یک کمی کار بلدی هم بد نیست.

یک کمی زور زدن برای یادگرفتن هم بد نیست.

هنوز یک حرفه آموخته مدیریت پروژه، بسیار مفیدتر از مهندس حرفه ای مدیر پروژه است.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۸/٢۱
تگ های این مطلب :سازمان و تگ های این مطلب :ضعفها


جدید و قدیم

نشسته در کلبه ای دور افتاده که هیچ کسی گذارش بدان نمی افتد مگر به قصدی و تصمیمی. سکوت اولین پس زمینه همه صداهای ساکتش. و صدایی اگر می آمد گاه بگاهی آواز پرنده ا ی بود یا صدای زوزه بادی و خش خش برگها و بعد لحظاتی بسیار دیگر که فقط سکون بود و سکوت.

 

ناگهان درست از وسط اطاقت اتوبانی میگذرد که بر روی تابلوی تبلیغاتی که در گوشه آن نصب شده نوشته شده است که این تابلوی روزانه یک میلیون بار دیده میشود. کسی ترا نمیبیند و تو محبوری چیزهای ناخواسته بسیاری ببینی

 

بسیاری از ما جهان جدید را این چنین تجربه نکرده ایم؟

 

تفاوتهای جهان جدید و جهان قدیم:

 

  • نشستن انسان به جای خدا

     

  • تسلط بر طبیعت به جای هم نشینی با آن
  • تفوق آزادی بر برابری
  • ترجیح راه حلهای علمی برجوابهای فلسفی
  • جابجایی رابطه دین و اخلاق که اینک پشتوانه دین باید اخلاق باشد در تعارض با روزگاری که دین پشتوانه اخلاق بود.
  • پیروزی عقل بر دل
  • به دست آوردن حد بی نهایت و پذیرش تسلسل
  • تبدیل رنجهای آدمی، غلبه تنهایی فردی بر مشقت های جمعی
  • تغییر هدفهای آدمی از جستجوی حقیقت به درک هستی
  • غلبه رمان بر داستانهای پهلوانی
  • غلبه سینما بر شعر
  • پیروزی تصویر بر کلام
  • ترجیح کمیت بر کیفیت
  • پیروزی خواندن بر شنیدن، چشم بر گوش
  • غلبه شک بر یقین
  • پیروزی ویروسها بر باکتریها
  • مرگ پارمنیدس به دست هراکلیتوس
  • غلبه حال بر گذشته و آینده
  • راز زدایی از جهان
  • پیروزی طرح سوال بر فهم معجزه
  • ترجیح سوالها بر جوابها
  • ..................................

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۸:٥٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۸/٢٠
تگ های این مطلب :واگویه و تگ های این مطلب :قدم زدن و تگ های این مطلب :گفتگو


فلسفه

هنوز از کارکردهای فلسفه، آن کارکرد نقدش، دوست داشتنی تر از بقیه اش است و آن چون مردابی به آرامش رساندن آدمیش، دلنشین ترین.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٢:۱٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۸/۱۸
تگ های این مطلب :قدم زدن و تگ های این مطلب :گفتگو


دعوا

روزگاران مدیدی است که بین علم و فلسفه برای حل مسائل آدمی کشمش است.

هنوز دود از کنده بلند میشود؟

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٢:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۸/۱٤
تگ های این مطلب :قدم زدن و تگ های این مطلب :گفتگو


حرفه ای بودن (۲)

گفته شد که مجموعه قواعد اخلاقی باید، ناظر به شکل دهی به روابط بین افراد و همچنین افراد با سایر بازیگران طرحها و سازمانها باشد.

بنابراین یکی از دسته های این مجموعه باید، از جنس اخلاق فردی باشند. این قواعد میتوانند با استفاده از قانون طلایی اخلاق بازیابی شوند. آنچه بر خود نمی پسندی بر دیگران مپسند. اما برخی بنظر میرسد مهمتر باشند که برخی هایش اینها هستند.

در این میان، ارزشمندترین ارزش اخلاقی، بی شک صداقت است. در کنشهای با دیگران، بی صداقتی یکی از مذموترین خصایصی است که سبب ایجاد فضایی تاریک، در میانه ما و دیگران می شود. صداقت در عرصه حرفه ای، سبب میشود که دیگران قادر باشند ما را از منظر این قواعد، ارزیابی و درک کنند. بی شک از منظر نمایندگی منافع جمعی، رعایت عنصر صداقت ضرورتی تام دارد.

دیگری، مسئولیت پذیری است که سبب میگردد، خود را مطلق العنان ندانیم. خود را با محدودیتهای خویش و دیگران وفق دهیم و نه تنها در پاداشها که در کمبودها نیز، خود را شریک بدانیم.

دیگری، نقد پذیری است. این یعنی اینکه، درک می کنیم که آنچه من می اندیشم الزاما تناظر یک به یکی با اعمالم ندارند. اندیشه ای که بوسیله اعمال بیان و ترجمه میشود، وابسته به دیگران است نه ما. نقد، نزدیک نمودن دو اندیشه، یکی آنچه که سبب عمل میشود و دیگری آنچه از عمل برداشت میشود، است.

دیگری تلاش برای آموختن است.

بیطرفی یکی دیگر از این دسته ارزشها می باشد.

اما مجموعه دیگری از قواعد نیز مورد نیاز است، که تبیین کننده روابط بین افراد و دیگر بازیگران است. اصلی ترین بازیگران بی شک ابتدا، جامعه و بعدی، طبیعت است. اخلاق حرفه ای باید قادر باشد، که در ساحت ارتباط با این دو بازیگر، راهنمایی مناسب باشد.

در این دسته دوم، اولین ایده، تلاش برای کاهش رنج آدمی است. این یعنی اینکه هرگز مجاز نیستیم خود را در افق دیدی کوچک محصور نماییم و آنگاه دست به عمل بزنیم.

دومین ایده این است که هرگز نباید تغییراتی عظیم در این دو ساحت ایجاد کرد. چون هرگز هیچکس قادر نیست تبعات دگرگونی های عظیم را برآورد کند. هر تغییری در این دو عرصه جامعه و طبیعت، باید جزئی، قابل کنترل و در حال ارزیابی مداوم باشد.

مبنای اصلی ارزیابی کارشناسی در کلان، نباید منافع فردی یا جمعی یا قومی یا حتی ملی باشد. ما فقط یک جا برای زیستن داریم فقط یک جا. مدتهاست که فراموشش کرده ایم. خیلی هم به سراغمان نمی آید اما اگر آمد نرانیمش.

همین؟

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۸/۱۳
تگ های این مطلب :سازمان و تگ های این مطلب :اخلاق


فهم بلا -۲

و چون دور ششصد و اند رسید از مبعث او، بکافه خلایق کثرت مال و فسحت آمال سبب طغیان و اختزال شد ان ا... لایغیر ما بقوم حتی یغیر ما بانفسهم و در محکم کلام مجید اوست که و ماکان ربک مهلک القری بظلم و اهلها مصلحون وسوسه شیطان ایشان را از راه سداد و جاده رشاد دور انداخت

 

کفر آمد و دین وسوسه شیطان برد           عشق آمد و عقل عشوه جانان برد

 

ای بی خبر از عاقبت انصاف بده               ضایع تر ازین عمر بسر بتوان برد

 

الا الذین آمنوا و عملوالاصالحات و قلیل ماهم

 

و جرم جره سفهاء قوم                        فحل بغیر جارمه العذاب

 

گله از روزگار بیهده چیست                   هر چه برماست هم زکرده ی ماست

 

خواست حق تقدست اسماوء آن بود که آن جماعت از خواب غفلت متیقظ شوند الناس نیام فاذا ماتوا انتبهوا و از سکرت جهالت افاضتی یابند و بدان سبب اعقاب و اولادشان را تنبیهی باشد و اعجاز دین محمدی نیز در اوج آن حاصل شود چنانک در مقدمه شمه ازین معانی تقریر رفته است. یک کس را آماده کند و نهاد او را حقیبه انواع تسلط و اقتحام و شطط و انتقال گرداند و باز آنرا بخصال محموده و خلال پسندیده با مقام اعتدال آرد چنانک مداوی حاذق در دفع امراض مذمومه محموده در مسهلات بکار دارد و باز آنرا مصلحات واجب داند تا مزاج بکلی از قرار اصل منحرف نشود و تغیر نپذیرد و بحسب طبیعت مواد را دفع کند و حکیم اکبر بطباع و امزجه بندگان خویش نیک خبیر تواند بود و با ستعمال ادویه که ملائم وقت و مناسب طبیعت دهد بصیر ان ا... تعالی لخبیر و بصیر

 

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۸:۳٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۸/۱٢
تگ های این مطلب :ما و تگ های این مطلب :تاریخ


فهم بلا -۱

از دیباچه تاریخ جهانگشای جوینی

:...چون در هر دوری و قرنی، بندگان را بطر نعمت و نخوت ثروت و خیلای رفاهیت، از قیام به التزام اوامر باری جلت قدرته و علت کلمته، مانع می آمدست و بر اقدام بر معاصی، باعث و محرض میگشته، کلا ان الانسان لیطغی ان راه استغنی، تنبیه و تعریک هر قومی را، فراخور طغیان و نسبت کفران، تادیبی تقدیم می رفته است و اعتبار اولوالابصار را بحسب گناه و ارتکاب آن، بلائی یا مواخذتی می رفته، چنانکه در عهد نوح علیه السلام طوفان آب، عام شد و در عهد ثمود، عذاب اهل عاد را و همچنین هر امتی را انواع عذابها از مسخ و استیلای موذیات و قحط و غیرآن، که در قصص ذکر آن مثبت است.

و چون نوبت به دولت خاتم رسالت علیه افضل الصلوات الزکیات در رسید، از حضرت عزت و جلالت، استدعا کرد تا صنوف عذابها و بلیات، که هر امتی را سبب معصیت می فرستاده است، از ذمت امت او مرفوع شدست، و این تشریف امت اورا طراز فضایل ذیگر شده، مگر عذاب سیف، که بعرض قبول و هدف اجابت نرسیده است

و جار ا... العلامه در تفسیر کشاف در سوره الانعام در آیت قل هو القاهر علی ان یبعث علیکم عذابا من فوقک الایه آوردست نقلا عن رسول ا... صلی ا... علیه و سلم سالت ا... ان لایبعث علی امتی عذابا من فوقهم و من تحت ارجلهم فاعطانی ذلک و سالته ان لایجعل باسهم بینهم فمنعنی و اخبرنی جبرییل ان فناء امتی بالسیف

و از روی عقل چنین اقتضا میکند و واجب میشود که اگر تهدید سیف نیز، که وعید عاجل است، در توقف ماندی و به آجل موعود قناعت رفتی، کارها اختلال پذیرفتی و عوام، که پای بسته مایزع السلطان اند، دست گشاده شدندی، خواص در کنج بلا و زاویه عنا بماندندی و بعضی از منافع و انزلنا الحدید فیه باس شدید و منافع للناس باطل گشتی، چه بی این ادات، درهای داد و انصاف، که بواسطه و انزلنا الکتاب و المیزان مفتوح و گشاده است، مغلق ماندی و نظام مصالح عباد، بیکبارگی مختل گشتی و از اینجا روشن شود و ظلمت شک برخیزد که هرچ در ازل الازال تقدیر رفته است خیرت بندگان حق جل شانه و عم سلطانه در آنست.:

ادامه دارد....

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۸:٠٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۸/٩
تگ های این مطلب :ما و تگ های این مطلب :تاریخ


حرفه ای بودن (۱)

یکی از مسائل مبتلا به در کار، درک رفتارهای همکاران و افرادی است که در بخشهای مختلف با آنها مشغولیم. از سویی دیگر اینکه در طرحها و پروژه ها چه چیزهایی را به عنوان شاخصهای تصیمیم گیری و انتخاب گزینه های مختلف، باید مدنظر قرار داد نیز یکی دیگر از مسائل مجموعه های کارشناسی است.

بدیهی است در ظاهر قضیه، موضوع کاملا آشکار است و آن اینکه قوانین موجود، تعیین کننده رفتار افراد، در شرایط مختلف است.

بدیهی است این پیش فرض درست نما، دچار مشکلات عدیده ای است.

اول اینکه قوانین موجود، اساسا قادر به تعیین رفتارها در همه زمینه ها نیستند زیرا هر طرح و پروژه ای، الزامات و شاخص های خاص خود را دارد و نمیتوان برای این همه تنوع و گوناگونی، قانون وضع نمود. در بهترین حالت، این قوانین ممکن است فقط قادر به برجسته نمودن مبانی اصلی اعمال و کنشها باشند.

دوم اینکه بخش اعظم تبادلات، بین افراد و طرح نیست بلکه بین فرد و فرد است. همچنین نحوه تعامل افراد با بقیه بازیگران مانند طبیعت و جامعه و چیزهایی از این دست را نیز ساکت میگذارد. قوانین، عموما ناظر به شکل دهی رفتار افراد با طرحها و یا افراد با سازمانها است.

اما بدیهی است که رفتار بر اساس هنجارهایی مشخص، جزو ضروریات می باشد این یعنی اینکه شرایط تعامل بازیگران و دست اندرکاران طرحها، نمیتواند خلق الساعه و غیرقابل پیش بینی باشد از سویی دیگر شاخص ارزیابی موفقیت یا عدم موفقیت طرحها و سازمانها نه در قیاس با قانون، که در قیاس با این هنجارها به دست می آید.

راحتترین راهها توصیه به وضع قواعدی شخصی در این حیطه هایی که فراتر از قوانین موجودند، می باشد. این توصیه، قابلیت پیش بینی حیطه های مزبور را به قابلیت پیش بینی افراد تاویل می نماید.

روش کارآمدتر این است که در یک فرآیند عقلانی همه گیر و منتج به نتیجه، افراد، ایده ها و قواعد شخصی خویش را به جمع معرفی کنند و نهایتا مجموعه قواعدی شکل بگیرد که هم دربردارنده نظرات و ایده های اکثر افراد باشد هم التزام بدانها نه براساس پاداشها و محدودیتهای قوانین موجود که براساس خواست شخصی افراد، برای رعایت آنها باشد. بدیهی است چاره ای جز تحویل عمل به این قواعد، به وجدان و خواست افراد نیست.

به این مجموعه قواعد میتوان نام مجموعه قواعد اخلاق حرفه ای داد.

اولین اشاره اینکه که حرفه ای بودن، عمل به این مجموعه قواعد بیرون از حیطه قوانین سازمانی، می باشد.

دومین اشاره اینکه که الزاما یک دسته مجموعه اخراق حرفه ای وجود نخواهد داشت. البته عناصر مشترک بسیاری بین مجموعه های مختلف اخلاق حرفه ای وجود دارد اما تفاوت، در اولویت بندی این عناصر مشترک است.

زور میزنم بعضی از این عناصر مشترک را لیست کنم. اگر وقتی باشد.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱۱:٥٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۸/۸
تگ های این مطلب :سازمان و تگ های این مطلب :اخلاق


من و غم و دل

  1. دل اگر از من گریزد وای من          غم اگر از دل گریزد وای دل.
  2. من میدم گربه این ماوس بی ادبت را بخوره.
  3. فرار از این ریشه امکان داره؟

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۸/٧
تگ های این مطلب :واگویه و تگ های این مطلب :خانه و تگ های این مطلب :شعر


تحریم

  1. امریکاییها در اقدامی بشدت تحریک کننده، موارد دیگری بر تحریم های ایران افزودند.
  2. هیچ اتفاق تازه ای در مذاکرات هسته ای ایران با اروپاییها و آژانس رخ نداده است و لذا معلوم نیست علت تحریمها چیست؟
  3. تاثیر تحریمهای امریکایی ها بر اقتصاد ایران هرگز تا به این حد کم اثر نبوده است.
  4. دلایلی از این دست که یکی از اعضای سپاه قدس در مراسم افتتاح بانکی ایرانی در عراق حضور داشته است بشدت ذهن شنونده را به جاهای دیگری معطوف می سازد.
  5. قصه ما و امریکاییها، قصه همان یارو است که در داروخانه دنبال نفت میگشت. تو چکار داری ما نفت داریم یا نه، تو کارت رو بکن و برو.
  6. تصور میشود امریکاییها دنبال تحریک ایرانی ها هستند تا دست بکاری بزنند و امریکاییها بتوانند دلایل قانع کننده تری برای شروع تحرکات جدیدتر بیابند.
  7. هیچ چیز تهوع آورتر از ادعای امریکاییها برای آوردن دموکراسی به ایران نیست.
  8. تسلط فقط بر منابع نفت و گاز دو کشور ایران و عراق برای تضمین سیادتهای سیاسی و اقتصادی تا ۵۰ سال آینده کفایت می کند.
  9. بدشانسی ما فقط این نیست که طرف مقابل احمق است بلکه در این است که گیر نیز هست و ول کن معامله نیست.
  10. خنده دارترین دلیل را معاون سیاسی وزارت امور خارجه امریکا افاضات فرمودند:

 

"ما امیدواریم که مردم ایران بدانند که ما در تلاش بوده ایم که با دولت ایران مذاکره کنیم. طی یکسال و نیم گذشته ما سه بار به ایران پیشنهاد مذاکره داده ایم. ما همراه با روسیه، بریتانیا، فرانسه و چین به ایران گفته ایم با ما مذاکره کند. چرا ایران حاضر نیست ما را در نیمه راه ببیند؟"

از سایت بی بی سی. (البته چون سایت بی بی سی فارسی در اینجا فیلتر میشود نمیشود لینکش را نیز داد. این متن هم همینجوری دستمان رسید. باور کنید قسم به چی که ما فیلتر شکن نداریم)

دوست دارم تحریمها را اینگونه تعبیر کنم که کسانی که در هبات حاکمه امریکایی علاقمند جنگ نیستند سعی کرده اند پیش دستی کنند و مثلا شدت عملشان را در مقابل همکاران جنگ طلبشان نشان بدهند.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۸/٥
تگ های این مطلب :سیاست و تگ های این مطلب :دیگران


قلم به مزدها (۳)

در خصوص مشاورین سرویس دهنده به مجموعه های مدیریتی نیز این داستان تکرار میشود. البته در اینجا برخی کلی گوییها یا آشنایی با مدلهای مدیریتی زیادی، که همه سعی دارند موفقیت سازمانها بکار گیرنده را بدانها نسیت دهند، میتواند تا حدی، ضعف ها را کتمان نماید. در خصوص این آخری شاید داستان برعکس باشد یعنی مدل، موفق بود چون بکار گیرنده اش شرکت مزبور بوده است نه اینکه شرکت مزبور توانست موفق گردد چون از این مدل سود جسته است.

البته در این قسمت نکته دیگری نیز مهم است که باید در نظر گرفته شود که همانا مدیریت تغییرات در سازمانها است. موضوعی که به طور معمول بدان پرداخته نمیشود الا در هنگام آسیب شناسی عدم موفقیت طرحهای مشاوره ای ارائه شده.

این موضوع حداقل در باره کار خود حامد نیز وحود دارد. کاری که حامد و همکارانش در شرکتی که در آن مشغولم، با عنوان تعیین راهبردهای استراتژیک انجام داده اند، بی شک یکی از کارهای بسیار زیبا و نو در عرصه صنعت آب کشور بوده است. اما ارزیابی ام از آن کار مشورتی در سازمان، جندان دلگرم کننده نیست. که تصور میکنم اصلی ترین علت اش در نظر نگرفتن مدیریت تغییر در سازمانها بوده است. فاصله بین شرایط ایده آل و وضع موجود تقریبا هیچ نقشی در طراحی مدلهای اینچنینی ندارد. گاهی برخی ایده های بسیار زیبا را نمیتوان عملیاتی کرد فقط بخاطر اینکه باید بسترسازی های بسیاری پیش از آن انجام پذیرد تا بتوان محققشان کرد.

البته این موضوع را نیز ناگفته نباید گذاشت که مشاورین باید قابلیتهایی که دوستان بسیاری بدان اشاره کرده اند را دارا باشند. لیست منهم برای قابلیتهای مهندس مشاور خوب در اینجا  آمده است.

هنوز هم همان حرف اول، برخی چیزها یاد دانی نیست یاد گرفتنی است. مشاوره یکی از آن کارها است.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ٢:٥٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۸/٤
تگ های این مطلب :سازمان و تگ های این مطلب :گفتگو


قلم به مردها (۲)

نوعا کسانی میتوانند توصیه های مناسب و مشاورتهای کارآمد، ارائه نمایند که تجربه های مناسبی نیز، از موضوع مورد اشاره داشته باشند.  بنابراین اولین و صریحترین نتیجه گیری برای درک قابلیتهای مشاور، علاوه بر دارابودن دانش در باره موضوع، داشتن تجربه می باشد. البته می پذیرم که در صورت دارابودن قابلیت مدل کردن فعالیتها، میتوان تا حدی از وزن تجربه کاست. یعنی ممکن است بعضی افراد با مشاهده دقیق و جمع آوری اطلاعات مناسب، قادر باشند کل رفتار را به یک مدل تاویل نمایند و کاستی و تواناییهای یک رفتار را بشناسند. بنابراین پیش نیاز بعدی، داشتن قدرت مدل کردن و فهم رفتار است هرچند هرگز این قابلیت، همپای تجربه نیست.

این موضوع حداقل در حیطه کاری ام به شدت خود را نمایان میسازد. در اینجا عموما به علت فقدان ارزش مهندسی در عملیات اجرایی، هزینه های مشاوره بشدت پائین است. مطابق بخشنامه های موجود جهت تعیین هزینه های مشاوره ای، به طور معمول چیزی حدود ۳ تا ۴ درصد هزینه کل اجرا، به مشاوره اختصاص داده میشود. این سطح پائین درآمدهای مشاوره ای، عموم شرکتهای مشاوره ای را به این سمت سوق میدهد که هزینه های خود را کاهش دهند که اصلی ترین محور آن کاهش هزینه های نیروی انسانی است. همین است که بهترین جا برای جذب نیروهای تازه فارغ التحصیل و صفر، شرکتهای مشاوره ای هستند. از آن سو نیز چون دولت کارفرما اصلی بسیاری از پروژه ها است و هزینه کردن در بخش نیروی انسانی آن بسیار سخت و پیچیده است،آنها نیز بشدت بدنبال نیرو های ارزان قیمت و طبیعتا بدون تجربه است و رقابت تنگاتنگی بین دولت و شرکت های مشاوره ای برای جذب نیروی صفر است.

اتفاقی که می افتد این است که اکنون یک نیروی تازه کار، باید بتواند فعالیتهای یک نیروی اجرایی و دست به آچار را ارزیابی و گاه حتی مدیریت نماید. آخر داستان معلوم است یا کاری پیش نمیرود یا کارها مطابق نظر نیروی اجرایی، البته نه الزاما با ملاحظات مهندسی، که بیشتر با ملاحظات سود آوری، پیش خواهد رفت.

در عمل مشاورینی در این عرصه کارآمد و موفق هستند که از شرکتهای پیمانکاری و اجرایی به شرکتهای مشاوره ای رو می آروند. که البته همانگونه که گفته شد این موضع بسیار شاذ و استثنا می باشد. سیکل سالم، گذار افراد از پیمانکار به مشاور و بعد به دستگاه کارفرما است که در صنعت ما این سیکل تقریبا به طور کامل وارونه است. همین است که پیمانکار بیشتر از مشاور و مشاور بیشتر از کارفرما میداند و در این تفوق دانایی، ملاحظات تصمیم گیری نه فنی و مهندسی و علمی، که عموما مالی است.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ٢:۳٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۸/٤
تگ های این مطلب :سازمان و تگ های این مطلب :گفتگو


قلم به مزدها (۱)

حامد در چند نوشته اش + + + دارد درباره تکاور و کار مشاوره طرح موضوع میکند. البته من چیزی از تکاوری نمیدانم اما چون نانم از یک شرکت مشاوره ای درمی آید اجازه میخواهم که ما نیز قاطی گفتگویش شویم.

شروع داستان از تعریض به عده ای کارشناس تحصیل کرده آغاز میشود که کار تمام کن نیستند. پیش فرض اساسی حامد برای ارزشگذاری این است که یک کار مشاوره ای باید در زمان مشخص شده جمع گردد. البته یکی دیگر از فروضش نوعی تیپ شناسی بچه های شریف است که دارم چیزهایی در باره اش جمع میکنم و امیدوارم روزی روزگاری همین جا درجش کنم. البته نقطه افتراقم با حامد از آنجا شروع میشود که چه کسی را مشاور بنامیم؟

تجربه شخصی ام میگوید حداقل دو دسته مشاور را میتوان از هم تفکیک کرد اول مشاورینی که سرویس دهندگان به مجموعه های مدیریتی هستند و دوم مشاورینی که سرویس دهندگان به مجموعه های اجرایی هستند. اگرچه آنچه در گفتگوهای حامد بدان پرداخته میشود بیشتر افراد گروه اول هستند. احتمالا اما دلیل وجود گروه اول موفقیتی است که گروه دوم حاصل کرده اند.

بررسی فعالیتهای مشاوره ای حداقل در دو ساحت امکان پذیر است یکی قابلیتها و تواناییهایی که یک مشاور یا تیم مشاوره ای باید داشته باشد و دیگری ارزیابی توصیه هایی است که مشاورین به استفاده کنندگان ارائه میدهند.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ٢:۱٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۸/٤
تگ های این مطلب :سازمان و تگ های این مطلب :گفتگو


پدر

مرد، نماد انسانی بود که با اعتقاداتش میزیست. حتی در جزئی ترین امور زندگیش، این تسری ایمان و باور را میتوانستی ببینی.  مرد روزگار من نبود، که آدمهایی این چنین، خارج از توان تحملمان هستند. چشم دیدن مردان معتقد را نداریم، چون ایمان خویش را چنان سترگ نیافتیم، که بتواند راه مان برد. باد ما را به هر سو میبرد و اینان، درختان ستبر بودند که هیچ طوفانی نشکست شان. حرص مان را در میآورند، وقتی دست نمی شویند از باورهایشان. به هزار منطق و دلیل، بر کارشان خرده میگیریم تا نشان دهیم اینان نیز، چون مایند، که نیستند. هرگز با موسیقی آشتی نکرد، که برایش موسیقی غنا بود و حرمت دار. نظام آموزش جدید دختران، را بر نمی تابید تا حجاب واردش نشد، حتی به قیمت بازداشتن دخترانش از تحصیل رسمی. جور آموزششان را خود به دوش کشید و ماند بر سر حرفش. چه در احکام و چه در اخلاق، دین برایش راهنما بود و فصل الخطاب. دینی سازگار، که گاه چندان هم به سیاق مذهب رسمی و جاری نبود. حتی برای فرزندانش نیز، سنگ قبری تدارک ندید، چون خواست شبیه بت پرستان جدید نباشد، همین است که کسی در قبرستان سرزمینش، نشانی از پسرانش نمی یابد مگر به راهنمایی آشنایی. ابا داشت از عکس گرفتن، مگر به ضرورتی تام. همین است که یکی از زیباترین عکسهای خانه های همه مان، مردی تکیه داده با دیوار با حالتی از آرامش و سکون و وقار است که بی خبر از او عکس میگیرند. در مسجدش، عکسی نبود و تنها زینت محرابش، نوشته ای بود به نستعلیق، و ماده ابجدش سال تاسیس مسجد به تاریخ هجری. مسجد خانه خدا بود.

 

در مخاطبش، حسی جز احترام و هیبت برنمی انگیخت بی آنکه چیزی از بشاشت چهره اش کم شود. در سخن بی بدیل بود و نکته سنج. روایتها و داستانها و اشعار بسیار میدانست برای اقناع دیگران. تصویری که از خویش بر جای میگذاشت تصویر مردی بود که نشان میداد، زمانه اش را میشناسد و میداند این روزگار نه دوست که دشمنش است. دشمن ایمان و خانواده اش. معلوم بود که طوفانها هر سال سهمگینتر میوزند و او تنهاتر میشود. مرد هرچقدر بزرگتر میشد، تنهاتر نیز می گشت.

 

هر ماهی به کسی اختصاص داده میشود و ماه دوم پاییز ماه او.

 

گاه عجیب دلتنگ لحظاتی میشوم که روبرویش نشسته ام و دارم سوالاتم را از او می پرسم.

 

عجیب نبود که در کنارش آرامش می یافتی چون پدر می باید چنین باشد.

 

  
نویسنده : محسن ; ساعت ٢:٢٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۸/۳
تگ های این مطلب :خانواده