اینجا ایران است-1

به لطف جمع کردن روزی هزارپاره خویش در این مرز پرگهر، کوره راهها و مسیرهایی طی میشود که هرگز از یاد نمیروند. آن یادها در این تصاویر نهفته اند که هراز چندگاهی به تماشایشان دعوت میکنم.

 

 

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٢:٢۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۱٠/۳٠
تگ های این مطلب :قدم زدن


هندسه

چیزی حدود ٢۵٠٠ یا ٣٠٠٠ سال قبل عده ای از کرات دیگر آمدند و به تعدادی کوه نشین دانشی آموختند که نامش هندسه نهادند. بعد رفتند دنبال کارشان و بدبختی آدمها از همان موقع شروع شد چون تصمیم گرفتند همه دانشها و علوم دیگر را به شکل این هندسه درآورند ولی گند زدن به همه همان چیزهای محدودی که داشتند.

نگاه کنید به دکارت، اسپینوزا، نیوتن، متکلمین، فلاسفه، کیمیاگران و ... که دربدر بدنبال اصول موضوعه ساده ای بودند تا همه چیز را روی آن بنا کنند.

گاهی وجود یک بچه درسخوان و مرتب بدترین عذاب است برای بقیه تنبلها.

یک نکته دیگر اینکه همان 2500 سال قبل علاوه بر فیثاغورث، بودا و سقراط و کوروش هم از آسمان اقتادند پائین. عجب روزگاری بود آن زمانه

  
نویسنده : محسن ; ساعت ٧:٤٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۱٠/٢۸
تگ های این مطلب :جامعه


عاشورا

حضرت ابا عبدالله الحسین علیه السلام :

اى‌ مردم‌! رسول‌ خدا فرمود: هر کس‌ سلطان‌ زورگویى‌ را ببیند که‌ حرام‌ خدا را حلال‌
نموده‌، پیمان‌ الهى‌ را مى‌شکند و با سنت‌ و قوانین‌ رسول‌ خدا از در مخالفت‌ درآمده‌
و در میان‌ بندگان‌ خدا، راه‌ گناه‌ و معصیت‌ و ستم‌ و دشمنى‌ را در پیش‌ مى‌گیرد، ولى‌
با عمل‌ یا سخن‌ اظ‌هار مخالفت‌ نکند، بر خداوند است‌ که‌ او را در محل‌ و جایگاه‌ آن‌
سلطان‌ ظ‌الم‌ قرار دهد.

(مقتل‌ خوارزمى‌، ج‌ 1، ص‌ 234)

اى‌ مردم‌، عبرت‌ بگیرید از آن‌ نکوهشهایى‌ که‌ خداوند به‌ منظور پند و اندرز دوستانش‌
از علماى‌ یهود کرده‌ است‌، آن‌ جا که‌ مى‌فرماید: "چرا روحانیون‌ و علماى‌ آنها (یهود)
را از سخنان‌ گناه‌آلود جلوگیرى‌ نکردند؟" و فرموده‌: "آن‌ گروه‌ از بنى‌اسرائیل‌ که‌ کافر
شدند، (به‌ زبان‌ داوود و عیسى‌ بن‌ مریم‌) لعنت‌ شدند"، تا آن‌ جا که‌ مى‌فرماید: "چه‌
کارهاى‌ ناپسندى‌ که‌ انجام‌ مى‌دادند". بدین‌ جهت‌ خدا بر آنان‌ عیب‌ گرفت‌ که‌ از
ستمگرانى‌ که‌ در برابرشان‌ بودند، فساد و اعمال‌ ناروا مى‌دیدند و آنان‌ را منع‌
نمى‌کردند، چون‌ به‌ آنچه‌ از ستمگران‌ به‌ آنان‌ داده‌ مى‌شد، چشم‌ طمع‌ داشتند و از عواقب‌
اعتراضها بیم‌ داشتند، با این‌ که‌ خداوند فرموده‌: "از مردم‌ نترسید، از من‌ بترسید"،
و نیز فرموده‌: "مردان‌ و زنان‌ مؤمن‌ دوست‌ یکدیگرند، به‌ نیکى‌ امر و از بدى‌ نهى‌
مى‌کنند".


(تحف‌ العقول‌، ص‌ 237)

عاشورا، بیطرف ندارد.

عاشورا غم نان نمی شتاسد.

عاشورا آتش است نزدیک نباید شد.

بچسبید به همان قیمه مشهورش.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۸:٥٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱٠/۱٤
تگ های این مطلب :دین


مدیریت شهری و کشوری

راه حل های مسئله آلودگی هوای تهران، ترافیک، محیط زیست، درآمدهای ملی، کنترل جمعیت، مهاجرت و ......

  
نویسنده : محسن ; ساعت ٤:٠٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱٠/۱٢
تگ های این مطلب :سیاست


غزه

آنکه در مقابل سنگ پرانی دیگران، اسلحه میکشد

آنکه کشتار بیگناهان را تبعات ناخواسته چیزی میداند

آنکه برای حل مشکلاتش دست به هر کاری میزند

آنکه برای یافتن یک نفر، تعداد بسیاری را به گروکان میگیرد

آنکه حقی را که برای خود قائل است برای دیگران برسمیت نمی شناسد

ترسو، فریبکار، قسی و واجد همه رذائل اخلاق فردی و جمعی است.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٢:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱٠/۱٠
تگ های این مطلب :سیاست


ولگردی در آفاق و انفس

بد چیزی است معشوق مزخرف داشتن و بدتر از آن تحمل عاشق گند. گندتر از همه شان عاشق و معشوق الاغ.

شما که هفته یکبار می نشنید به حالگیری، خیر دنیا و آخرتتان در این است که این یک را دو کنید.

کسی که کارش عالی است با برجسته کردن نمره کمتر از بیستش نرنجانید. درهم است اینجا.

شما که اینهمه از همه متوقعید، پدرتان را در می آورد توقعات دیگران، وقتی از خر مراد پیاده شدید.

آقا، خانم پول زور بازو خیلی کم است.

گربه مرتضی علی، گربه ای است که از هر جا بیاندازی اش، چار دست و پا پائین می آید. نقد دیگران به خویشتن را، نشان فضای باز دانستن، علامت آن است که از طایفه گربه سانان اید. بی خیال اعتماد و فضای باز، کمی خجالت هم خوب چیزی است.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٢:۳٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۱٠/٥
تگ های این مطلب :واگویه


قانون

اگر شهامت دارید در تهران بین خطوط رانندگی کنید

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٢:٠٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۱٠/٤
تگ های این مطلب :جامعه


یک روز از زندگی سگی ایوان ایلیچ

فرودگاه کرمانشاه اولین روز زمستان ٨٧

پرواز ٢٠:۴۵ با ۴ ساعت و ١۵ دقیقه تاخیر، به ساعت ١ نیمه شب موکول شده است، البته با توجه به مدیریت بی نظیر و خجسته ای که داریم، معلوم نیست این ارقام اعلام شده، تا چه حد قابل اعتمادند، یعنی ممکن است دوباره اعلام کنند سوار شوید. این دقت در ارقام، دلیل موجهی بر بی اعتمادی است. در محوطه ای به این عظمت با این تعداد مسافر جا مانده، رستورانش حتی ساندویج ندارد برای فروختن. اعلام میکنند میتوانید تا ساعت ٠٠:٣٠ بروید بیرون، تا مبادا هزینه شام گردنشان بیافتد. بیشتر شبیه همه چیزمان است. بی مبالاتی، لاابالی گری، مسئولیت ناپذیری.

باز جای شکرش باقی است که روزنامه دنیای اقتصاد را صبح از هواپیما برداشتم اما خوب، مگر چقدر طول میکشد خواندن روزنامه. با این اخبار تاسف انگیزش. خبر رسیدن قیمت نفت به زیر ٣٠ دلار، شرایط اقتصادی سال آینده، با قیاس درآمد ٢۵ هزار میلیارد تومانی و هزینه های ٩٠ هزار میلیارد توامنی دولت، یعنی خرج ٣ تا ۴ برابر دخل. حتما امام زمان دیگر باید ظهور کند تا فرجی حاصل شود. از قول دکتر نیلی میگوید که ٨۴ تا ٨۶ دوبرابر ٨٢ تا ٨۴ در آمد نفت داشته ایم، اما نرخ رشد اقتصادی مان همان ۶ درصد است. راه حل هائی که هیچ یک منتج به نتیجه نمیشود. نمیدانم چرا از روزنامه و آقای دکتر به جرم تشویش اذهان عمومی شکایت نمیکنند.

۵ صبح بیدار می شوی پرواز ٨ با یکساعت تاخیر میشود ٩ بعد ٢٠٠ کیلومتر زمینی و بعد ٣٠ کیلومتر رویش و باز ١٠تا دیگر بعدی. بعد همه این مسیر را برگرد. اینکه چاره کارمان دموکراسی است و دموکراسی نیازمند احزاب و احزاب محتاج برنامه و موضع گیری و اساسنامه و پاسخهایی روشن به سوالات کلیدی. هنوز هیچیک محقق نگردیده است و هیچ امیدی نیست به تحقق هیچکدامشان.

شکایت و اعتراض به هیچ کجا نمیتوانی ببری یعنی مگر کسی اعتراضی هم دارد. هیچ امیدی نیست به هیچ بهبودی.

نادری پیدا نخواهد شد امید          کاشکی اسکندری پیدا شود

یعنی اینکه دیگی که برای ما نمیجوشه بذار کله سگ و خر توش بجوشه

اینکه همه وقت ها فوت شده است یعنی همین.

تنها کسی که هست و میتوانی بهش غر بزنی کسی است که پشت بلندگوی اطلاعات است. یافتن کسی با تلفن برای اعلام اعتراض راه به جایی نمی برد. یا شماره بازرسی نیست یا اگر هست کسی نیست یا اگر کسی باشد مسئول نیست یا مسئولی هست و جوابگو نیست. نماینده شرکت هواپیمایی مربوطه فراخوانده میشود یکبار دوبار سه بار. هیچکس نماینده نیست. ما مردمان شرایط سخت نیستیم ولمان کنید. استیصال مطلق. دست ما کوتاه و خرما بر نخیل.

پایه میزی که رویش می نویسی شکسته است. چارپایه نیست سه پایه است. یک هارمونی کامل در بی نظمی. همه چیزمان به همه چیزمان می آید. از زور عصبانیت سیگاری میگیرانی اما کسی نیست اعتراضی نماید همه خوب کنار هم جمع شده ایم.

پورمحمدی و لاریجانی و روحانی هر یک گیری داده اند.

در این حیص و بیص یکی پیدا میشود که وعده میدهد ساعت ١١ شب راهی خواهید شد. غرها منتج به نتیجه میشود پذیرایی میشویم. منهم از شرم سیگار را خاموش میکنم.

مشروطیت، شهریور بیست، سی دو، پنجاه هفت، هفتاد و شش. مگر چندبار بخت درخانه آدمی را میزند. نقل ما شده است داستان بخت بیدار و بخت خفته. سردرد شیر وقتی خوب میشود که مغز احمقترین آدم روی زمین را بخورد. احمقتر از مردیکه میداند زیر درخت خشک، گنجی نهفته است و پادشاه شهر زنی است که فقط او رازش را میداند، اما نه گنج برمیدارد و نه با زن همسری میکند، کس دیگری هست؟

فریاد که از شش جهتم راه ببستند          آن خال و خط و زلف و رخ و عارض و قامت

پذیرایی با یک آبمیوه و یک کیک. حیف سیگاری که خاموش کردم. یکی از بزرگترین مسئولیتهای خانواده، یاد دادن رکیک ترین فحشها به بچه هاست تا یاد بگیرند چگونه در بن بست ها دق نکنند.

برای افزودن BOD جهان سری به دستشویی میزنم. مطابق علامت شیر، آب گرم باز میکنم، آب سرد می آید پس باید مطابق علامت، آبسرد را باز کنم تا آب گرم بیاید. طرفی که نصاب یوده خیالیش نبوده که اشتباه ساده اش ممکن است چقدر فحش برایش به ارمغان بیاورد. اونی هم که تحویل گرفته، خیالی اش نبوده که ضروری است همه چیز را ببیند یا اگر دیده نیازی ندیده کامنت بدهد یا اگر کامنت داده پیمانکار به جایی اش هم نگرفته.

راهش این است که موبایلت را بگوش بگیری و بشینی به شنیدن آواز مرضیه و رشید بهبودف و نامجو و هنگامه اخوان و شجریان

نفسی ای سروچمن بنشین با من به سخن دمی بخوان به دیباچه دل ورق غمنامه من

  
نویسنده : محسن ; ساعت ٤:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱٠/٢
تگ های این مطلب :واگویه