این طبیعت جاندار و اجتماع بیجان

برخی باروهای جان انگارانه ایرانی در عرصه اجتماع:

حتی مورچگان نیز ملکه دارند (در توجیه نظامات کاستی و شاهنشاهی)

پنچ انگشت دست با هم برابر نیستند (در توجیه نابرابریهای اجتماعی)

زن، مراورید صدف است (در توجیه حجاب)

درخت بی بار لایق تبر است (در توجیه خشونت های سازمانی)

سیبی که بالا انداختی تا پائین بیاید هزار چرخ میخورد (در توجیه دل بستن به معجزه)

با یک گل بهار نمیشود (در توجیه بی عملی)

کشتی که بر آن نشسته ایم را سوراخ نکنیم (در توجیه نقد ناپذیری)

برادرها گوشت هم را هم بخورند استخوان هم را دور نمیریزند (در توجیه مخفی کاری)

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱:٢٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٢/۳۱


معلم فداکار

گاهی عمق فاجعه را نه متن خبر، که درک دیگران از خبر نمایان میسازد.

عمیقا متاسفم.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٢:٥٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٢/۳٠
تگ های این مطلب :معلم و تگ های این مطلب :اخلاق


فرشتگان

والاترین انسانها، آنهایی هستند که عمیق ترین رنجهای آدمی را قابل تحمل میسازند.

اصیلترین رنجها، رنجهای ناخواسته آدمیان است.

طبیعت، ژنتیک، اجتماع و ... گاه رنجهای ناخواسته ای به آدمیان تحمیل میکند که آنها را بدل به عقب مانده های ذهنی، معلولین، معتادین و ... می سازد.

به همین دلیل ارزشمندترین آدمهایی که بین ما زندگی میکنند زنانی هستند که عهده دار پرستاری و تیمار از اینانند.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۸:٠۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٢/٢٩


مرجع خبر

از خنده دار ترین مراجع خبر و دانش، اینترنت است.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ٩:٠٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٢/٢٥
تگ های این مطلب :رسانه


موالی

....

- اعراب بر موالی مباهات می نمودند که ما شما را از بردگی و اسارت ازاد ساختیم و از کفر و شرک و پلیدی نجات داده و به اسلام رهنمون ساختیم . ما شما را با شمشیر سعادمند ساختیم و با زنجیر به بهشت کشاندیم . پس همین دلیل کافیست تا بدانید ما از شما برتریم .

ـ اعراب معمولا کارهایی را برعهده موالی می نهادند که از اهمیت واعتباری برخوردار نباشد . به عنوان نمونه شغل قضاوت به هیچ عنوان به موالی واگذار نمی گردید ؛ چرا که به عقیده عرب این قبیل مقامات شایسته مردم پدردار و با خانواده بود و کسی باید دارای این مقام گردد که اصل و نسب پرافتخاری داشته باشد .

-اقتدا نکردن اعراب به موالی در خواندن نماز از دیگر موارد پست شماری موالی محسوب می شود . و جالب انست که اگر هم بالفرض اعراب به موالی اقتدا می نمودند به انان می گفتند که برای فروتنی و تواضع نسبت به خداوند چنین کاری انجام داده ایم .

- عربان به هنگام مهمانی موالی را ولو اینکه دانشمند و متقی و مومن بود اجازه نشستن بر سر سفره نمی دادند و او او را بر سر راه می نشاندند تا همگان دریابند که او از اعراب نمی باشد .

- معاویه بن ابو سفیان بدان حد موالی را پست می شمرد که از بیم انکه انان به سبب افزون گشتن تعدادشان دردسرساز گردند تصمیم به نابودی و سربه نیست نموده انان و یا حداقل برخی از انان گرفت لیکن سرانجام بر اساس مشورت یارانش از اجرای چنین تصمیمی خودداری نمود . به واقع با از این جریان می توان به عمق تفکر نژادپرستانه عربان پی برد ؛ خلیفه مسلمین به حدی این موضوع به ذهنش لانه کرده است که انگار می خواهد هزاران گوسفند را سر ببرد و هیچ عیبی هم در این عمل نمی بیند .

- اعراب موالی را به کنیه صدا نمی کردند و موالی را از داشتن کنیه منع می ساختند . در حالیکه یکی از رسوم و افتخارات اعراب خواندن یکدیگر به کنیه بود .

-عربان با موالی هرگز در یک ردیف راه نمی رفتند و انان را علوج یعنی خدانشناس ها و نادانان می خواندند .

-اگر کسی از اعراب می مرد موالی را اجازه نمی دادند تا به همراه دیگران بر ان میت نماز گذارند .

 -حجاج بن یوسف حاکم عراق به روزگار امویان بر دستان موالی داغ می نهاد و نشان می گذاشت تا از سایر طبقات شناخته شوند .

- حجاج پس از شکست دادن ابن اشعث ؛ ان دسته از موالی را که در معیت او بودند دستگیر نمود و برای انکه انان را پراکنده سازد و از اجتماع مجددشان جلوگیری نماید دستور داد تا به دست هریک از انان نام سرزمینی را که بدانجا تبعید می شوند خالکوبی نموده و داغ زنند .

- اعراب به هنگامیکه چیزی می خریدند و به خانه بازمیگشتند اگر در میان راه با یکی از موالی روبرو می گشتند او را مکلف می کردند تا وسایل را به مقصد رساند .

- اگر عربی پیاده بود و فردی ازموالی را سواره می دید مولی را وادار می ساخت تا مرکب خویش را در اختیار او قرار دهد .

- اعراب زن دادن به غیر عرب را نوعی بردگی و بندگی وننگ می دانستند ؛ انان حاضر بودند حتی دختران خویش را به افرادی از پست ترین قبایل عرب شوهر دهند اما به هیچ وجه رضا به ازدواج انان با فردی از عجم نمی دادند .

- موالی اجازه نداشتند بدون اجازه اربابان سابق ؛ دختران خویش را شوهر دهند .

- به هنگام نبرد ؛ اعراب موالی را با پای پیاده و شکم گرسنه به اوردگاه می بردند و به انان اجازه سوار گشتن بر اسب و شتر را نمی دادند و پس از جنگ حتی اندک سهمی از غنایم به انان نمی دادند .

منبع

  
نویسنده : محسن ; ساعت ٢:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٢/۱٧
تگ های این مطلب :ما و تگ های این مطلب :دیگران


 

هفته کتاب دیدن و داشتن و.....نمایشگاه و تردید.....

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱۱:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٢/۱٦
تگ های این مطلب :کتاب


همه معلمهای من

روز معلم خیلی سریع رد شد و من که مترصد آن بودم چیزی بنویسم، برای پاسداشت همه آنها که معلم درسهایم بودند، عقب افتادم و اینک جبرانش خواهم کرد.
از معلمهای دوره ابتدایی، جز اشباحی بیادم نیست. بی هیچ خاطره ای برجسته و بزرگ. همچنین است دوره راهنمایی، که به انقلاب گذشت و کوتاه بود و زودگذر.
تحصیلات مان اساسا از دبیرستان شروع شد. واقعه برجسته اش این بود که برای تحصیل و چیزهایی دیگر، همه راهی گرگان شدیم.موجود خرخوانی نبودم اما تا دلتان بخواهد شانس دار بودم. همین شانس، سبب شد همه قلل افتخاری که یک دانش آموز دبیرستانی میتوانست فتح کند، را در نوردم. از تشویقهای معلمین، تا اول شدن در هر مسابقه دانش آموزی، از احکام و قرائت بگیر، تا مسابقات علمی برگزار شده در سطح شهر.
اولین و برجسته ترین و تاثیر گذارترین این معلمها، معلم ریاضیات جدیدی بود بنام آقای نیک نژاد و بواقع نیک نژاد. بی شک باهوشترین بود و البته روزگار نه به بلندی، که برخاکش نشاند و بسیار از او آموختم. از اقبال روزگار آنکه معلم انشایی هم داشتیم به همان نام، که اسیر صورت کلمات بود تا مضمون. همین که گاه گاه انشایی به واقع مزخرف مینوشتیم فقط با رعایت رسم الخطهای اکتشافی اش، و بهترین نمرات را ازش میگرفتیم. نمونه ای برای نفرت از ادبیات، که خوشبختانه زهرش عمل نکرد. رتبه اول گرگان شده باشی و کلی عدد و رقم خوب داشته باشی و زمین و زمان به ات تبریک بگویند، اما این یکی تبریکش، بابت نمره کامل انشای امتحان نهایی باشد.
دیگری پیرمردی است که مثلثات درس میدهد بنام مشکین قلم. با زبانی گزنده و حاضر جواب اما مسلط. کسی که ریاضیات را بدل به شیرینترین سرگرمی ات میکند.
معلم فیزیکی هم بنام حسن جمعه با ریزنقشی و زبلی هر چه تمامتر.
یک معلم شیمی هم هست که قوچانی نام دارد و درس دادنش معرکه است.
عصار نامی هم هست که معلم جبر است و میانه ات با او زیاد خوب نیست و سرانجام در سال چهارم، همان اوایل سال، از کلاس اخراجت میکند بخاطر بگومگویی. همین است که تا مرز اخراج پیش میروم، اما با وساطتت بقیه، قرار شد سر کلاس جبر حاضر نشوم و یکسال، زنگهای جبر از مدرسه میزدم بیرون، و ول می گشتم، بی آنکه هیچ کس، خبری از این گندی که زدم، داشته باشد.
کسی خبری چندان نداشت از اینکه چی میخوانم و چه جوری میخوانم. جز این برادر که گاهی گیر میداد، مبادا به جای درس خواندن، وقتم را به حل جدول بگذرانم و البته در این بازی موش و گربه، هم موفق بودم.
البته بی شک عشق به ریاضیات را، از برادر بزرگترم آموختم، که بواقع معلمی کامل بود و کاربلد. هر چند هیچوقت شاگردش نبودم اما سوالات، راهنمایی ها و کتابهایش شوق بسیاری ایجاد کرد.
در تمام دوران تحصیلم این موقعیت معلق که شاید بخواهم در آینده آخوند شوم، سبب شد، بی هیچ واهمه ای از آینده تحصیلی ام، فارغ البال درس بخوانم. در کنارش این معلمهای نازنینی که بی هیچ منتی هر چه میدانستند را تقدیممان میکردند و دوستانی خوب بودند و پرحوصله.
یادم باشد چیزی هم بنویسم از شاگردهایم که بخشی از زندگی ام را به معلمی گذرانده ام.
و باز یادم باشد معلمهای دانشگاهم را از یاد نبرم.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ٤:٢۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٢/۱٤


تماشاخانه

دیده اید وقتی کسی را سر بزنگاهی گیر می اندازند، طرف زبانش بند می آید و بعد از رهایی از مخمصه، شروع میکند به حرف زدن زیاد. این رو همین جوری گفتم.
دیده اید توی این تبلیغات تلویزیونی و حتی سریالها و فیلمهای سینمایی، آدمهای خوب یا قوی، اسامی عربی و اسلامی دارند و آدمها بد و یا ضعیف، اسامی ایرانی. (شاهدش این تبلیغ آخر وزارت کار و امور و اجتماعی در تلویزیون- لینکی برایشان پیدا نکردم)
دیده اید که توی تبلیغات تلویزیونی تصاویر و ارتباطات بین زن و شوهر اساسا بر خشونتهای کلامی و جر و بحث استوار است (شاهدش این تبلیغ آخر راه آهن جمهوری اسلامی ایران- لینکی برایشان پیدا نکردم)
دیده اید این هفته نامه شهروند امروز چه جوری با بازخوانی تاریخ اول انقلاب، بعضی ها را کالبد شکافی میکند.
دیده اید این آقای مهدی یزدانی خرم (نویسنده و محقق همان شهروند امروز پیش گفته) با توجه به برخی از افاضاتشان، میتواند ثایت کند که هنوز نسل آدمهایی که قصد دارند یک نظام فکری فراگیر بسازند، حتی با دیدن شکست آدمهایی گنده ای مانند فروید و مارکس، هنوز منقرض نشده است. (نمیدانم لینک دادن به متن چرا اینفدر سخت است ولی مصاحبه حضرتشان را با گلی امامی در باره سپهری را بخوانید آن گفتگوی خاطره انگیزشان با آقای گلستان نیز رویش سر جمع اینجا یه چیزیهایی پیدا میکنید).
دیده اید بعضی سفارتخانه های کشورهای خارجی توی تهران، جایی برای انتظار مشتریانشان در نظر نمیگیرند و کلی آدم باشخصیت را می بینید که عین..، باید وسط پارکها بنشینند و انتظار بکشند.
دیده اید اگر بخواهید جایی بروید مثلا میدان سرو در سعادت آباد تهران، یا باید یکساعت منتظر باشید تا ماشینی پیدا کنید که شما را به آنجا ببرد یا یک ساعت با ماشینتان باید دنبال جای پارک بگردید. همه جاهای قابل پارک با علائم توقف ممنوع پرشده است که البته هیچ کس هم نوجهی بدان نمیکند و ماشینش را زیر همان تابلوها پارک میکند و بعد پلیس تمام ماشینها را جریمه میکند.
این کارهای آقا اژدر - اسکلت - قند عسل - و ..... (متعلق به شهرداری تهران)شاهکار کارتونهای تلویزیونی است انشا ا... لینکش یافت شود برای استفاده همه.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱:۱٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٢/٩
تگ های این مطلب :روزمره ها


دوگانه ها

حالا را نمیدانم، اما روزگاری جوانی ما مرضی بود که وادارمان میکرد به انتخابهای بظاهر گریز ناپذیر و البته احمقانه، بین دوگانه هایی که بین شان خطوط قرمز واهی کشیده شده بود. دوگانه هایی که میشد و می بایست از هر دوشان لذت برد و با آنها زیست. دو گانه ای عین خیر و شر عین کفر و دین و عین زیبایی و زشتی و عین ....شاید اکنون کمی دیر باشد که غبطه بخوریم بر حظ هایی که نبردیم و از دست شان دادیم و پشیمان باشیم از دفاعهای کودکانه ای که از یکی در برابر دیگری کردیم.در زیر لیست کوتاهی از این دوگانه ها را ببینید و اگر دوست داشتید شما هم بنویسید:
شعر کلاسیک - نو

حافظ - سعدی

سپهری - شاملو
سنتی - پاپ
موسیقی ایرانی - خارجی

سروش - داوری

پوپر - هایدگر

  
نویسنده : محسن ; ساعت ٧:۳٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٢/۳
تگ های این مطلب :قدم زدن