قصابها

بدون اخلاق، پزشکان، مهندسها، وکلا، سیاستمدارها، دانشمندها، اقتصاددانها قصابان قسی القلبی برای بشریت هستند.

پ.ن: حسین عزیز در پست اخلاق و حقوق اش، موضوعی کاملا مرتبط با این پستم را آورده است که البته نگاهی متفاوت به موضوع دارد. شاید آنچه که از آن به اخلاق یاد کرده ام، را باید توضیح بیشتری بدهم. این توضیح اضافه این است که منظور از اخلاق، بیشتر معطوف به اخلاق حرفه ای است. اینکه اقشاری که از آنها نام برده ام، به علت تاثیر گذاری بسیارشان بر شئون بسیاری از زندگی ما، اگر فاقد چارچوبهای رفتاری معقول، اندیشه شده، سازگار و انسانی (به معنای عامش) نباشند، میتوانند تا چه حد خطرناک باشند. آنچه در پست حسین برایم مبهم است، اشاره اش به موضوعی بنام حقوق است که نمیدانم اشاره به چه مفهوم و یا مصادیقی است. بنابراین از او میخواهم اگر ممکن است کمی با شرح بیشتر بنویسد که او نظر به چه معنایی از اخلاق و حقوق و ارتباطشان با هم دارد؟

پ.ن. بعدی:

حسین لطف کرد و برایم پاسخش را نوشت:

محسن جان
سلام

منظور من از حقوق نظامها و قوانین جدی و تأثیرگذار است و مرادم از اخلاق به آنچه تو اخلاق حرفه ای می گویی نزدیک است.  آنچه آن عبارت می گوید این است که اخلاق حرفه ای ( از جمله کدهای اخلاقی اقشاری که تو نام برده ای) به عنوان تنظیم کننده درونی رفتار افراد به اندازه حقوق به عنوان تنظیم کننده بیرونی رفتار افراد مهم نیست.

نه اینکه اخلاق حرفه ای و کدهای آن اهمیت نداشته باشند سخن بر سر این است که فی المثل سرنوشت جان یک انسان را نمی توان صرفاً بر عهده کدهای اخلاقی یک پزشک گذاشت. جهان ما را انسانهایی متوسط پر کرده اند که بیش و پیش از آنکه از ندای وجدان و اخلاق پیروی کنند ترس از مجازات آنها را به حرکت و رفتاری خاص وا می دارد.

در یک سطح وسیع تر تجسم کن بخواهیم رفتارهای سیاستمداران را بر عهده وجدان اخلاقی آنها و کدهای اخلاقی شان بگذاریم و از ابزارهای حقوقی و قانونی غافل شویم. لب مدعای من آن است که اهمیت اصلی را باید به حقوق و قوانین آن بدهیم و کسری ها را با اخلاق پر کنیم.

با این همه نمی توان نادیده گرفت افرادی هستند که شاید بار الزامهای اخلاقی از تنگناهای حقوقی برای آنها سنگین تر باشد.

نویسنده:

حسین کاجی.

 

1.   اعتراف میکنم حرف حسابی است جواب حسین آقا.

2.   شاید تفاوتم با حسین در یاس مفرط، به علت امتناع بنیان نهادن سازوکارهای حقوقی در جامعه است. همین است که باید دست به دامان اخلاق شویم که بقول حسین باید بیشتر بکار پرکردن خلا های حقوقی بیاید تا اینکه بدل به رویه های رفتاری شود.

3.   یا باز شاید، این توقع حداقل از خودمان است، که بعنوان افرادی حرفه ای در کاری، که الزامات اخلاقی را رعایت کنیم.

4.   یا باز شاید اینکه، عمل به الزامات اخلاقی، حتی در نبود نظامات حقوقی، برایمان سختتر از عمل نکردن به آنها نباشد.

 

 

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٠:٠٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٤/٢٩
تگ های این مطلب :اخلاق


بودن و مجازی بودن

یکی از وبلاگهای دوست داشتنی این زمانه ام، نوشته های وبلاگ بودن و مجازی بودن است. ریز بینی و هوشمندی بسیاری در نوشته هاست که لذت اندیشیدن به آنها، میتواند یکی از هدیه های خوب دنیای مجازی باشد.

جدای از همه موضوعات مطروحه اش، وسواس و کنجکاوی و تاملات عمیق اش در باره آشپزی یکی از زیباترین اوج های نوشته های دوست نادیده ام آقای صباغ است. هرچند در کمال تاسف، خودم هیچ چیز در باره آشپزی نمیدانم، اما مطمئنم نقطه تلاقی هنر، مهارت، فرهمندی، دقت و کشف، را بی شک میتوان در آشپزی، آنگونه که ایشان معرفی میکند، یافت. آنقدر این هوشمندی زیاد است که آدمی مانند من، میتواند آنچه که او مثلا در پست مهمترین کار دنیا را می نویسد را در عبارتی این چنین خلاصه کند:

یکی از نشانه های عشق به/در هر چیزی، از دوستی، کار و ....، را میتوان در میزان اهمیت دادن به جزئیات و چیزهای به ظاهر بی ارزش یا کم ارزش دید.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٠:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٤/٢٧
تگ های این مطلب :وبلاگ و تگ های این مطلب :قدم زدن


بزرگی

آذمهای بزرگ کسانی هستند که مسئولیتهای کوچک خود را بدرستی ادا میکنند.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ٤:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٤/٢٧
تگ های این مطلب :زندگی


تولدت مبارک

میدانم گفتن تبریک تولد برای کسی که کلی خاطرش برایت عزیز است دیر شدن دو روز هم زیاد باشد.

ای آنکه در ٢٢ تیر ١٣۶۶ پا به این دیوانه خانه هستی گذاشتی و حالا برای خودت خانم شیرین ای شدی. تولدت مبارک.

احسان عمو

  
نویسنده : محسن ; ساعت ٢:٢٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٤/٢۳
تگ های این مطلب :خانواده


مهاجرت

روزگاری مردی می خواست درخت پیرش را در جایی دیگر بکارد...

آخر داستانم نمیدانم چی شد؟ درخت خشک شد یا باز هم ریشه دوانید در سرزمین جدید.

شما میدانید آخر داستان چه میشود؟ اصلا داستان آخر دارد.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٠:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٤/٢٠
تگ های این مطلب :واگویه


بیچاره

-آقا..

-من آقا نیستم کارمندم

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٢:٥۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٤/٢٠
تگ های این مطلب :سازمان


دامگه

این شهر برای ما روستاییها، گنجشکها، بچه ها، زنها، گربه ها، لباسهای روشن و سفید جای خطرناکی است.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٠:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٤/۱٧
تگ های این مطلب :شهر


بازنشستگی

اینجا مدیران هرگز بازنشسته نمیشوند.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ٤:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٤/۱٦
تگ های این مطلب :سازمان


گلشیری 2

احتمالا هر رمان و داستانی، یا بدنبال برجسته نمودن ایده و پیامی است، یا به کار کاویدن درون آدمی است، یا دست اندرکار کشف زبان است، یا ساخت تصویری آرمانی از چیزی، یا یافتن ریزه کاری های کلامی، یا توصیف دقیق چیزهاست. آیا چیز دیگری هم میتوان به اینها افزود؟.

هر چقدر هم که نخواهیم بدنبال ساختاری منطقی، برای کل روایت باشیم، اما بی شک در حیطه ارزیابی داستان، سود جستن از دستاوردهای تحلیل منطقی گریز ناپذیر است.

یکی از شاخصه های موفقیت روشهای داستانویسی، در ساده ترین شکلش، ایجاد جریانی مستمر در عرصه ادبیات است، که سبب خلق آثار بسیاری شبیه به خویش می شود.

دیگری میتواند ارضا خواسته های عوام و خواص باشد، اینکه بسیاری بتوانند با آن همراه شوند و بخوانندش.

باز در کنار همه اینها، شخصا معتقدم شالوده اصلی بنای هر رمانی، باید مبتنی بر داستان باشد. در یک نظر اجمالی، میتوان دید، که تقریبا تمام رمانهای مطرح دنیا، داستانگویی و ساخت داستانی، با فراز و فرودهای مهیج و گیرا را، دارا می باشند. صدسال تنهایی مارکز اول از هر چیزی، بوسیله داستان است که خواننده اش را با خویش همراه میسازد، و هیچکس، البته این داستان را، یک داستان، با قواعد طبیعی نمی بیند، بنابراین سازگاری با قواعد طبیعی، نقش چندانی در موفقیت یک رمان ندارد.

شازده احتجاب اصلی ترین اثر شناخته شده گلشیری تقریبا هیچ یک از شاخصه های یک رمان اثر گذار را ندارد. موج نوی ادبیات روشنفکری که از دهه چهل پا میگیرد، بین دو حد افراط و تفریط، گیر افتاده است. یا دشمن خونی باور هنر برای هنر است و میشود هنر متعهد،  یا مخالف هر نوع پیام و آرمان است و نامش را فرمالیست میگذارد. آن اولی تکلیفش معلوم است که سرآخر میشود شاملو و جلال، که تعهد اجتماعیشان، حداکثر با حضور خودشان میماند و با رفتنشان نیز میرود و قلمشان، سلاحشان است که گاه به سمت دشمن نشانه گرفته میشود و گاه بسوی دوستان. آن دومی نیز میشود جستجوی چیزهایی دیگر مانند زبان و کلام و وصف و واکاوی. در این دسته دوم، هیچ اثر فارسی نخوانده ام که بتواند حتی به نزدیکی این مفاهیم برسد چه رسد به اینکه از پیچ و خمهایش بالا رود و در عین حال خوانده نیز شود.

ساختار داستانی شازده احتجاب بطرز عجیبی درهم ریخته است، همین است که باید بدقت بسیبار خوانده شود، فقط برای دنبال کردن گلشیری. تصاویری که کنار هم گذارده میشود، بیشتر به بکار آزمودن خواننده است، که آیا حوصله خواندن دارد یا نه. اما این همه سختگیری بر خواننده، مشخص نیست برای رسیدن و دادن کدام گوهر نابی است. نگویید که هدف، همین ممارست در خواندن متون سخت است، که چندان محلی از اعراب ندارد این باور. در روزگاری که برای آدمیان، متن قابل تحمل برای خواندن، در حد چند برگ کاغذ است، کسب چنین مهارتی لذتی در کسی بر نمی انگیزد.

میدانم انتظار وجود ساختاری منطقی بین عناصر رمان، روش چندان مطلوبی نیست برای خواندن، اما ضدمنطقی بودن هم، ترمز بزرگی برای خواندن است. اینکه مثلا در تاریخ معاصر، انقطاع از، نه تنها ساخت قدرت، که حتی در عرصه اجتماع، نسل حکام قاجاری در دوران پهلوی، یکی از  روشنترین حقایق تاریخی است. بنابراین اگر داستانی بر پایه این انکار بسازید خواننده نمیتواند مسیر را دنبال کند.

شازده احتجاب فاقد داستانی گیرا است

فاقد ربط های منطقی با وقایع است

فاقد زیبایی های کلامی است

تنها پیامش میتواند تباهی نسلی از حاکمیت ایرانی باشد که سالهاست دورانشان بپایان رسیده است.

فاقد واکاوی آدمی است.

موجی در ادبیات به راه انداخته است را البته نمیدانم.

حقیقتا نمیدانم چگونه توانسته است لقب یکی از بهترین آثار ادبیات داستانی ما را بخود تخصیص دهد.

بر سر در آکادمی افلاطون نوشته شده بود کسی که ریاضیات نمیداند وارد نشود. بگمانم در زمانه ما، ریاضیات شاید معرفتشناسی باشد.

یکی از آسیبهای موثر بسیاری از جریانان روشنفکری سرزمین ما، عدم بهره گیری مناسب از دستاوردهای معرفت شناسی جهان جدید است. اینکه ضعف و قوتهای اندیشه آدمی کدام است.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱۱:٢۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٤/۱٥
تگ های این مطلب :کتاب


تنهایی

هیشکی نیست

...

جز اون همیشگی

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٠:٤٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٤/۱۱
تگ های این مطلب :روزمره ها


مدیریت

"نه" گفتن دو جا ارزش دارد:

یکی آنجا که قادر به انجام کاری که از ما میخواهند، نیستیم.

دیگری آنجا، که وادار به انجام کاری میشویم، که از آن متنفریم.

درست است که در روزگار جدید، غیرت و تعصب و چیزهایی از این دست، محلی از اعراب ندارد، اما باز هم کمی غیرت، بعضی جاها بد نیست.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ٤:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٤/٩
تگ های این مطلب :سازمان


زندگی

در تراژیک بودن داستان زندگی، همین بس که، همه جلوه های شاد زیستن، یا بوی گند میدهد یا طعم مرگ دارد.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٢:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٤/۸
تگ های این مطلب :روزمره ها و تگ های این مطلب :زندگی


ساختار

از شاخصه های سازمانهای اینجا، یکی اینکه، همه ترتیبات در آنها جوری چیده میشوند که بلاهتها و رذالتهای آدمی را تقویت میکنند.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ٩:٤٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٤/٦
تگ های این مطلب :سازمان


جستجو

نه که در قاب جلویی رخدادهای عادی و روزمره و همیشگی، هیچ نمایی از زیبایی و هوشمندی و خلاقیت و قانون و قاعده ای نیست، میروم به پس و پشت آنها، شاید چیزی از جنس آنهایی که گفته شد، بیابم.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٤/۱
تگ های این مطلب :زندگی و تگ های این مطلب :روزمره ها