مستان

مردم آزار

ملاقات با دوزخیان

 

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۳:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٦/۳۱
تگ های این مطلب :موسیقی


دگم

قدیما برای رفتن از جایی به جایی دیگر فقط یک راه بود. اما حالا برای رسیدن از نقطه ای به نقطه ای دیگر راههای بسیار وجود دارد. این یعنی اینکه بدون منطق، انتخاب راه، خیلی سخت خواهد شد.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ٦:٥٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٦/٢٩
تگ های این مطلب :قدم زدن


تلاطم

چیزی ته این پست حامد هست که زیاد بهش پرداخته نمیشود. اینکه گاه میتوانی جایی زندگی کنی که همه ترتیباتش را قبلا دیگران داده اند و تو فقط دستورالعمل هایشان را رعایت کنی و گذاران عمر کنی. گاه اما میتوانی جایی باشی که هیچ آداب و ترتیبی ندارد و تو باید بنشینی از ازسر همه دستورالعملها را بنویسی. وسوسه شیرینی است که دیگران دستورالعملهای ترا رعایت کنند بجای آنکه تو دستورالعملهای دیگران را مراعات کنی.

اینجا یا نظم و سیستمی نیست و یا اگر هست معیوب است.این میتواند آزار دهنده باشد اما جوری دیگری نیز میتوان به آن نگریست. اینجا مسئولیت آدمهایی که کار میکنند بیش از آنکه از جنس حقوق باشد از جنس اخلاق است. تو آزادی، نظارتی بر تو نیست و تو میتوانی از این آزادی فرار کنی یا از آن استفاده های بسیار کنی آنهم از جنس سوء اش. اما میتوانی آنرا بدل کنی به مسئولیتی که باری اخلاقی را بر دوشت بگذارد. چیزی از جنس ماجراجویی. از جنس دیدن نقش ات در زندگی خود و دیگران. اینجا خیلی از کارها خیلی زود نتایجش را به تو بازمینماینند و تو نیازی نیست که زیاد صبر کنی.

امیدوارم حوصله مان سر نرود از اینهمه ولنگاری و آزادی.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱:٠۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٦/٢٧
تگ های این مطلب :جامعه


شرمندگی

ما بیشتر از کارهای خویش، شرمنده از گافهای کسانی هستیم که روزگاری برایمان آخر همه چیز بودند.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ٢:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٦/٢۳
تگ های این مطلب :واگویه


طاعون

همه چیزهایی که از دنیای دیگران، پا به اینجا گذاشت، جز ویرانی چیزی از خود به جای نگذاشت.

ماشین ما را دچار چند پارگی شخصیتی می نماید.

شهرنشینی جز بکار روان پریش نمودن ما نمی آید.

تلویزیون ما را در تنهایمان تنهاتر کرد.

علم جز در هم کوفتن حکمت کاری دیگر نکرد.

تکنولوژی همه اعتماد بنفس مان را زایل نمود.

آپارتمان چون دیواری حصاری بدورمان کشید که دیگران را از ما بیخبر ساخت.

سازمان ها تنها کارشان شد استثمار ما.

مدرنیته ما را ول کرد در بیابان برهوت سرگشتگی و بی ایمانی.

رسانه هاضمه مان را عادت داد به بی حسی و نافهمی.

چنان دچار ضعف شدیم که بهترین داروها و غذاها نیز جز نفخ و تهوع و بیماری دیگری چیزی برایمان به ارمغان نمی آورد.

سیاست تفکیک قوا میشود به جای یک حاکم ظالم، زیر یوغ جرثومه های ثلاثه هلاک گردیم (این تفکیک قوا هم بدجوری رنگ و بوی مسیحیت دارد پدر پسر روح القدس)

فست فود ها به جای سیر کردن شکم میشوند زهر هلاهل.

نهادهای غیر دولتی میشوند قهوه خانه.

نقد میشود فحاشی.

ما را از سنتها آزاد کردند و یوغ بگردنمان بستند برای کشیدن بارهای سنگینتر.

روزگاری چیزهایی برای دین قربانی میکردیم و هبه می دادیم.دین را ا زندگیمان راندند و بجایش خودمان را قربانی علم و ایدئولوژی کردند.

سختی معیشت و زندگی را از دوشمان برداشتند و دستهایمان را آزاد کردند ولی عقل مان را نیز و همچنین دچار هزاران درد بی درمانمان کردند.

خواندن و نوشتن خط بما آموختند و ما دیگر پیام نهفته در هیچ چیز دیگر را نمی فهمیم. کور شدیم و کر و لال.

وقتمان را آزاد گذاشتند تا به بدترین روشها صرفش کنیم یا بنشینیم به نظاره گذر عمر.

تناسب را از یادمان بردند.

تحمل و درک مرگ را از ما گرفتند و زندگیمان را به لجن کشیدند.

بیچاره ما نه راه پس داریم و نه راه پیش.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ٢:۳۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٦/٢۱
تگ های این مطلب :واگویه


آویسا

ارزش آدمها به تصمیمهایی است که میگیرند و برایش تلاش میکنند. هر چه تصمیم عجیبتر و بزرگتر ارزش بیشتر.

یکی از کابوسهایی که مدتهاست تلاش میکنم بر آن غلبه کنم ادامه تحصیل و آموزش آکادمیک است. همین است که حدیث " مومن از یک سوراخ دوبار گزیده نمیشود" رسول اکرم (ص) را در جواب خودم و دیگران میدادم برای ادامه ندادن.

وسوسه خواندن فلسفه و تاریخ اما هرگز دست از سرم برنمیدارد.

با نازنین همسر، طاس می اندازیم برای اینکه برنده برود ادامه تحصیل بدهد. خوشبختانه برنده اش من نیستم  و اوست.

رشته تحصیلی هردویمان هیچ ربطی به فلسفه ندارد هر چند این موضوع هیچ تاثیری در علاقه مفرط مان به این شاخه از دانش بشری ندارد.

قرار است برای دستگرمی امسال شرکت کند تا نحوه سوالات دستش بیاید.

برای آمادگی با هم شروع میکنیم در باره فلسفه حرف زدن و همین میشود که دخترک هم کم مانده اسم عروسکهایش را بگذارد کانت و دکارت و افلاطون.

وسط کار من تنهایش میگذارم و او به تنهایی پیش میرود. کاری را اگر شروع کند باید به بهترین وجه بپایان ببرد.

حالا او دانشجوی فوق فلسفه است و من باید بنشینم پای حرفش، به تلافی آن زمانی که او می نشست پای منبرم.

از صمیم قلب به او تبریک میگویم بابت

زحمت، تلاش، پر کردن فاصله ای که بین آخرین درسهایش با اکنون بود، مدیریت زندگی یک پیرمرد و دو پسر و یک دختر، هوش و استعداد، حساسیت و مسئولیتهای بسیارش

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱۱:۱۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٦/۱٩
تگ های این مطلب :خانواده


شرق و غرب ما

کلمات هم خانواده با غرب

  • غربت: تنهایی، افسردگی، بی کسی، نادیده، هیچ
  • غروب: تاریکی، ظلمت، بی نوری، سرما، غربت، مرگ
  • غریب: تنها، اسیر سرنوشتی ناخواسته، جدا افتاده
  • مغرب: جایی که خورشید افول میکند، سرآغاز شب و سیاهی
  • غربتی: بی تربیت، بددهن، ترسناک، ستمکار، بی اخلاق، نااهل، اهل فسق و فجور

هماواهای غرب: غیر، غیریت، تغییر، مغایرت، ....

کلمات هم خانواده با شرق

  • مشرق: جایی که خورشید برمیآید، سرآغاز روز و روشنی
  • اشراق: عرفان، خودشناسی، حکمت
  • شرق: نور، خورشید، گرما، زندگی

ما اسیر خویشتنیم

غ آوای غرب و غم و غیر و غول و غار و همه چیزهای سیاه

ش آوای شرق و شوق و شراب و خورشید و شادی و شور و همه چیزهای خوب

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱:٢٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٦/۱۸
تگ های این مطلب :ما و تگ های این مطلب :گفتگو


نیت خوانی

·     علی دایی در گفتگوی تلفنی اش با فردوسی پور مدعی است که عده ای هستند که از موفقیت تیم فوتبال ایران گریزانند و بخاطر سوالات و محاجه های فردوسی پور، پس فردوسی پور نیز از همین الان مسئولیت شکستهای ایران را باید بپذیرد.

·     تلویزیون ایران لبریز از تبلیغات برای کم مصرف کردن آب و برق است با تبلیغات خوب و بد. همه البته با این پس زمینه که اگر صرفه حویی نکنید این مصرف کنندگانند که مسئولند.

·     آقای جامی به سوالات کسانی که با هیچ جوابی قانع نمیشوند پاسخی نمیدهد.

·     کسی که از آن طرف آبها آمده است آنچه که بر سر ما میآید را حق خودمان میداند. خلایق هرچه لایق.

·     خیلی حیف شد که ختم نبوت اعلام شد وگرنه من فکر میکنم ایرانیان در رقابتی جوانمردانه همه رکوردهای قوم بنی اسرائیل را در تعداد انبیا می شکستند.

·     آقای عباس عبدی اشاراتی دارد به نیت خوانی.

برای ارزیابی هر پدیده و رفتاری فکر میکنم سه ساحت قابل تصور است. در این عرصه میتوان نمره ای به رفتارها و پدیده ها داد

·     نیات

·     روشها

·     نتایج

گیر ما در بسیاری از جاها این است، که سر همان خانه اول گیر می افتیم و پرونده را می بندیم و تلاش نمیکنیم در دو عرصه دیگر، عمل و اندیشه ای را ارزیابی کنیم. شخصا تصور میکنم در عرصه عمل اجتماعی اصلی ترین عرصه، عرصه نتایج است بعد روش و آخر کار هم میتوان بیخیال نیات شد.

بعدش هم اینکه، مسئولیت ها، در اینجا، هیچ نسبتی با برخورداری ها از قدرت و منابع ندارد، به زور یا هوش مسئول بستگی دارد که گردن چه کسی بیاندازد. سالهاست که سرعت برنامه ریزی و اجرای طرحها برای تامین آب و برق، از نرخ رشد مصرف عقب افتاده است بنابراین نه مسئولین بلکه مردم مقصرند که همینجوری دارند جمعیت و شکل زندگی و وسایل زیستنشان و نتیجتا میزان مصرفشان تغییر میکند. الهی این مردم بمیرند که بقیه نفس راحتی بکشند.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٢:٥۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٦/۱٧
تگ های این مطلب :ما و تگ های این مطلب :منطق


قفس

از اینها متنفرم

  • زیر ذره بین بودن
  • مورد سوال قرار گرفتن با چرا
  • انجام دادن کار برای کسی که خود قادر به انجامش هست
  • تحمل شدن
  • وادار به کاری شدن
  • نشنیدن
  • خنگی
  • بی دست و پایی
  • توهین
  • جواب دادن به سوالات احمقانه
  • تکرار خواسته
  • گوشزد شدن به کاری که نیازی ندارد
  • گفتن جملات همانگویانه
  • برگشتن اول خط بعد از کلی راه رفتن
  • نپذیرفتن اشتباه
  • منفی بافی
  • .....

پ. ن: تصورم این بود که در بک ارتباط انسانی مثلا بین دو همکار یا دو دوست آنچه که در بالا آمده است باید نفرت انگیز باشد. بعد می بینم که در یک سازمان با نگاه از بالا به پایین (رییس، خان، و ...)  یا از پایین به بالا (کارمند، رعیت و ...) این جنس ارتباطات الزاما ممکن است نفرت آور نباشد که گاه حتی توصیه نیز میگردد. همینطور است برای ارتباطات در درون یک جامعه. میدانم نمیشود قواعد اخلاق فردی را طابق النعل بالنعل بر اجتماعات دیگر بار کرد اما گاهی فکر میکنم هنوز بسیاری شان قابل استفاده است.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ٢:٤۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٦/۸
تگ های این مطلب :واگویه


خاطره

از خود چه خاطره ای  باقی گذاشتی ؟

یک لبخند صمیمی اما تلخ، یک تی شرت آبی و شلوار جین رنگ و روفته ولی سرشار از جوانی  ، یک قد برافراشته اما متواضع، یک دنیا سکوت ولی پر از تفسیر ، ماه رمضانی تشنه تر از آب، پرسه ای بی پایان در کوچه های  توطئه، شهریوری خونین تر از سرخ ،  6/6/60

 

 

وقتی رفتی از ما به یادگار  چه بردی ؟

  
نویسنده : محسن ; ساعت ٧:٥٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٦/٥
تگ های این مطلب :خانواده