این روزها

کم خطرترین آدمها مرده ها هستند. جان میدهند برای قدردانی

بدترین شهرها آنهایی هستند که از خانه هاشان فقط تکه ای از آسمان در لابلای دیوارها دیده میشود

اگر نمیشود چیزی را ساخت حداقل میتوان چیزهای ساخته شده را خوب نقد کرد

بدترین کابوسها وقتی بسراغمان می آیند که قرار بود کاری کنیم و اینک وقتی نمانده است

بدچیزی است گذر عمر بی بزرگ شدن

بعد از بلاهت، نفرت تباه کننده ترین شور زیستن است

  
نویسنده : محسن ; ساعت ٩:٤٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٩/٢٩
تگ های این مطلب :واگویه


نشاید که نامت نهند ...

بی مسئولیتی ما به عنوان خانواده، روشنفکر، روزنامه نگار، خواننده، شهروند، مسئول. درمانده در تعریف جرم و بزهکاری و انحرافات

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٢:۱٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٩/٢٤
تگ های این مطلب :جامعه


شب و روز

جهان توسط آدمهایی که زندگی شبانه دارند تغییر می یابد.

روز کارها فقط جهانی را میسازند که شب زنده دارها طراحی اش کرده اند.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٢:٤۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٩/۱۸
تگ های این مطلب :قدم زدن


پیرمرد

باورهایمان چون لباسهایی هستند برای ما، منتهی گاه آنقدر آنها را از تن بدر نمی آوریم و نمیشوریمشان که میشوند پوست تن مان و آنگاه درآوردنشان میشود پوست کنی. همین است که پیرمردهایی که باورهایشان را به چالش میکشند دردمندترینند و البته عزیز.

گاه گاه گلی یا موجودی را که به جانش آب میدهیم و به بالیدنش دل گرم میکنیم و برومندی اش به چشمان می آید را باید از ریشه درآوری و قطعه قطعه اش کنی و مانند نجاست از جانت دورش کنی. همین است که پیرمردهایی که باورهایشان را به چالش میکشند رنجورترینند و البته عزیز.

با وام گیری از کیرکگور هنوز رعب انگیزترین ساحت وجودی آدمی ایمانی ابراهیم وار است. اینکه باید عزیزترین داشته ات را به راه ایمانت قربان کنی. همین است که پیرمردهایی که باورهایشان را به چالش میکشند متوحش ترینند و البته عزیز.

عظیمترین ایمان در گذشتن از همه آن چیزهایی است که جوانی و زندگی و شرف و آبرویت را به پایش گذاشته ای. همین است که پیرمردهایی که باورهایشان را به چالش میکشند تنهاترینند و البته عزیز.

فرصتی شد به خواندن کتاب "آخرت و خدا هدف بعثت انبیا" پیرمردی که حق بسیار بگردنمان دارد و ما بدو بسیار بدهکاریم بابت قدرناشناسی مان، بابت توهین هایمان، بابت به سخره گرفتنش، بابت همراهی نکردنش، بابت عقب ماندگی مان از او و هزار بابت دیگر

منطقش شاید به زعم ما شسته رفته نباشد و خلل بسیار بدان راه داشته باشد اما مگر همه چیز باید شسته رفته باشد تا بپذیریمشان.

شاید دیگر مسئله ما نباشد مسئله او.

اما درس بزرگی است برای ما که هنوز هم میتوانیم مومنان بزرگی را ببینیم کسانی که معجزه شان سیر زیستن شان است.

نمیدانم کتاب فوق الذکر اثر شادروان مهندس مهدی بازرگان که در سال ٧٧ با تیراژ ۶۶٠٠ نسخه چاپ شده است را کسی میخواند؟

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٠:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٩/۳
تگ های این مطلب :کتاب