کمال و ایثار

در 1902 راسل نامه های به فرگه نوشت و او را از تناقضی که در اصل پنجم کتاب قوانین حساب او کشف کرده بود آگاه کرد. جواب فرگه به این نامه لحنی آرام و بزرگ منشانه دارد. از راسل تشکر می کند و شکفت زدگی خود را از این کشف نشان می دهد.

شصت سال بعد هنگامی که از راسل اجازه انتشار نامه او را به فرگه می خواهند، این نامه را می نویسد:

پروفسور ون هی جنورت عزیز

بسیار خرسند خواهم شد اگر نامه فرگه و نامه مرا منشر کنید و از اینکه چنین پیشنهادی کرده اید سپاسگزارم. هنگامی که به کمال و ایثار می اندیشم می بینم، تا آنجا که میدانم، هیچ چیز با تعهد فرگه به حقیقت قابل قیاس نیست. حاصل یک عمر کار او نزدیک به اتمام بود، بسیاری از آثارش با بی اعتنایی روبرو شده بود، آن هم به سود کسانی که توانایی آنها بی نهایت کمتر از او بود، جلد دوم کتابش در آستانه انتشار بود، با این همه هنگامی که دریافت بنیادی ترین اصل او خلل دارد واکنش او رضایتی عقلانی بود که به وضوح هیچ گونه ناامیدی شخصی در آن دیده نمی شد. این تقریبا کاری فوق انسانی بود و شارتی گویا به کاری که از مردانی ساخته است که به جای تلاشهای خام در کسب سلطه و شهرت، تعهد آنان به خلاقیت و معرفت است.

ارادتمند شما

برتراند راسل

22 نوامبر 1962

در باره فرگه

ص 85

ارغنون /7 و 8 / پاییز و زمستان 1374

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٠:٥٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱/۳٠
تگ های این مطلب :قدم زدن


برنامه های گلها

اگر اینترنت پرسرعت دارید

اگر علاقمند به موسیقی اصیل ایرانی هستید

اگر دوست دارید گنجنیه ای تراز اول از برنامه های گلهای تازه، گلهای رنگارنگ، برگ سبز، گلهای جاویدان، یک شاخه گل، موسیقی ایرانی و تکنوازان را در اختیار داشته باشید

به این مسیرهای سر بزنید

آقای سیلابی ١ و ٢

برنامه با عنوان گلهای رنگارنگ شماره 182 در واقع برنامه  موسیقی ایرانی باید باشد.

آقای مطلق ١ و ٢ و ٣

برنامه با عنوان گلهای رنگارنگ شماره 196 در واقع برنامه  گلهای رنگارنگ شماره 196ب باید باشد.

برنامه ای که باعنوان Barg e Sabz[1].H.Kasaai.F.Sharif.J.Malek va A.Shahidi.Dashti.20 آپلود شده است بخشی از گلهای تازه شماره 15 با مطلع آواز "وقت را غنیمت دان ...."  است که تصنیف مربوطه را ندارد و ناقص است.

برنامه باعنوان Golhaaye Taazeh Shomaareye 399 b[1].Aavaaze Afshaari.M.Khaansaa با مطلع آواز "آن نه روی است ...."  از آقای محمودی خوانساری بوده و ناقص است و شماره آن مشخص نمی باشد.

فایلGolhaaye Taazeh Shomaareye 339[1].Ranje Hasti.M.Khaansaari.A.Malek.J.Malek با مطلع آواز "چه شود یا رب امشب که ز پی سحر ندارد ...."  جزو گلهای تازه نبوده و از آقای محمودی خوانساری است و شماره آن مشخص نمی باشد.

فایل Golhaye Tazeh[1].Ey ke dar koshtan e ma hich modara nakoni.A.Shahidi.(Aarshiv 20) جزو گلهای تازه نبوده و از آقای شهیدی است و شماره آن مشخص نمی باشد.

برنامه ای که باعنوان برگ سبز 107 آپلود شده است برگ سبز 31 است.

برنامه ای که باعنوان برگ سبز 308 آپلود شده است برگ سبز 306 است.

 

آقای موریتس

ایشان در سه پوشه برای گلهای رنگارنگ، گلهای تازه و یک شاخه گل آدرسها را درج نموده است.

·        در پوشه گلهای رنگارنگ

برنامه با عنوان گلهای رنگارنگ شماره 314 در واقع برنامه  گلهای رنگارنگ شماره 461 باید باشد.

برنامه با عنوان گلهای رنگارنگ شماره 327  ناقص است و انتهای فایل موجود نمی باشد.

برنامه با عنوان گلهای رنگارنگ شماره 486  در واقع برنامه  گلهای رنگارنگ شماره 489 باید باشد که در این برنامه نیز انتهای فایل موجود نمی باشد و تصنیف خانم سیما بینا را ندارد.

·        در پوشه گلهای تازه

خانم پریسا برنامه ای در گلهای تازه ندارد

برنامه با عنوان در ماهور در واقع گلهای تازه 121 باید باشد.

·        در پوشه یک شاخه گل

برنامه های با آوای پریوش وجود ندارد.

برنامه های با آوای دلکش وجود ندارد.

آقای ناهد

در پوشه الهه برنامه با عنوان گلهای تازه شماره 337 در واقع برنامه  گلهای رنگارنگ شماره 337 باید باشد.

آقای محسن سعید پور

·        برنامه GR182 برنامه موسیقی ایرانی است.

·        برنامه ای از آقای گلچین با مطلع "هزار جهد بکردم.." برنامه گلهای تازه شماره 99 می باشد.

·        برنامه با عنوان shakhe shomareye 210B احتمالا برنامه گلهای رنگارنگ شماره 210ب باید باشد.

خانم رویا

 ·        برنامه با عنوان برگ سبز 149 باز نمیشود

·    برگ سبز شماره 49 با صدای آقای گلپا می باشد و برنامه با عنوان  برگ سبز 49 با صدای شجریان صحیح نمی باشد. برنامه مزبور شاخه گل شماره 407 باید باشد.

·        برنامه با عنوان گلهای رنگارنگ 445 باید بخشی از برنامه گلهای رنگارنگ 444 باشد زیرا زمان آن نیز کمتر از برنامه اصلی می باشد.

·        برنامه گلهای رنگارنگ 549 ناقص می باشد و زمان اجرای آن 19 دقیقه می باشد.

·        برنامه گلهای رنگارنگ 549-550 همان برنامه 549 بصورت ناقص است. و زمان اجرای آن 19 دقیقه می باشد.

آقای علی یگانه

پاپک ١ و ٢

آقای ناصر فروغی

آقای گرجی

اگر هیچ یک از این راهها را نمیتوانید در پیش بگیرید و البته از دوستان خوبم هستید و یا نسبی با هم داریم سببی و نسبی امر بفرمائید بعد از یافتن حوصله و وقتی برایتان تقدیم نمایم بشرط آنکه شما هم همانجور در اختیار بقیه بستگان سببی و نسبی و دوستان خویتان قرار دهید.

نیازی نیست به گفتن که هنوز هیچکس کل این برنامه ها را در اختیار ندارد و شاید تکمیل آنها سالها بدرازا بیانجامد. ولی لیستی تهیه کرده ام که مشخصات تعدادی از این برنامه ها را جمع آوری نموده ام. لیست مزبور را متعاقبا ارائه خواهم نمود یا میل بزنید برایتان ارسال نمایم.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٠:٢٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱/٢۸
تگ های این مطلب :موسیقی


تاملات استعلایی یک کارمند اپوزیسیون

تو که نشسته ای وسط بحث رییس و مرئوس، نان بازوت رو بخور و همکارت را ضایع نکن.

تو که فکر میکنی سیاهت میکنند چرا سیاه می شی.

تو که در لباس رعیتی دموکراتی چرا تو اندازه چوپانها دیکتاتوری.

لایه نارک نون کارمندی رو با فضل و فضولاتتان قطور نکنید.

عامو، بیدار شو. عامو بیدارشو.

عقلت را دست یک بچه نده. اگه بلد نیستی بپرس.

رفیق، بابات صد سال پیش آژان بوده، متوجهی صد سال پیش. وقتی بهت سلام میکنند مثل بز اخفش فقط سر تکان نده، نا سلامتی به تو فلاسفه از قدیم میگفتند حیوان ناطق.

تو که با ماشین جهاد آمدی شهر به دیگران وقتی فحش میدی دهاتی نگو.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٠:٥٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱/٢٢
تگ های این مطلب :سازمان


سازگاری، ماندگاری، یادگاری

و اما انتخابات

انگار قرار است طی چندماه دیگر، انتخاباتی در این سرزمین انجام پذیرد که بر همه تکلیف است در آن شرکت کنند، چه با رای دادن چه با رای ندادن.

برای من انتخاباتی از نوع ریاست جهموری، هنگامی معنا دار است، یعنی در آن شرکت میکنم که به دو سوال اساسی، پاسخی مناسب و موجه، برایم داشته باشد. یکی از این دو سوال، بارها در دیگر انتخابات تکرار شد، و هربار بفراخور زمانه، پاسخی خاص داشت. این دو سوال اینها هستند:

  1. برنامه های کاندیداها چیست؟
  2. چه کسانی قرار است در کنار کاندیدا بایستند؟

در سوال اول این که، موضع آنها نسبت به اساسی ترین سوالات زیستنی سیاسی و اجتماعی چیست؟ موضع کاندیدها نسبت به این لیست چیست؟

  • حد آزادی فردی
  • بازار آزاد
  • زنان
  • حیطه دخالت دولت در اقتصاد و فرهنگ و اجتماع و اخلاق
  • مجموعه قواعد اخلاق سیاسی
  • منافع ملی
  • جایگاه ما در منطقه و جهان
  • رسانه
  • نظامی گری
  • استقلال قوا

طبیعی است که دو شرط ،برای پاسخ به این سوالات باید وجود داشته باشد، تا تازه در باره پذیرش یا عدم پذیرش آن، بشود گفتگو کرد:

اول اینکه پاسخ سوالات نسبت به هم سازگار باشند

و دوم اینکه پاسخها، از گردونه تجربه های تاریخی بسلامت گذر کرده باشند و خیالبافانه و خلق الساعه نباشند.

در پاسخ به سوال دوم نیز ترکیب جمعیتی، کسانی که در عکس یادگاری در کنار کاندیدا، قرار میگیرند، نباید چنان نامتجانس باآن برنامه ها باشند، که از همان اول، عدم باور و ایمان تیم بدان پاسخها، آنها را حتی بعد از برآوردن شرط سازگاری و ماندگاری، ناکارآمد و فشل سازد.

نمیدانم چرا در این مرحله کاندیدها وزرا و معاونین و اعضای اصلی تیم شان را در صورت پیروزی در انتخابات معرفی نمی کنند؟

این مقدمه ای بود برای پرسشی که ملکوت عزیز در حجره "دیوان اصلاح" شان طرح کردند.

سوال من از همه کاندیدها و از جمله آقای موسوی این است:

پاسخ شما به اساسی ترین سوالات انسان (به عنوان موجودی سیاسی و اجتماعی) چیست؟

گروه همکارانتان چه کسانی هستند؟

  
نویسنده : محسن ; ساعت ٥:٥۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱/٢٠
تگ های این مطلب :سیاست


جعبه مار

روبروی رسانه های فارسی زبان که می نشینی، یا باید احساس شرمساری و خجالت کنی، از اینکه ایرانی هستی یا در ایران زندگی میکنی، بسکه بد و بیراه نثارت میکنند بابت این بی دست و پایی ات.

یا اینکه ملقب به القابی موهن و زننده شوی، اگر مرد هستی یا مذهبی داری، و خلاصه میتوانی هزاران ناسزا بشنوی که یا نثارت میشود و یا به یکی و یا گروهی حوالت میدهند. خداوندان حرمت کلام. جوری که برنامه هایشان عموما بالای ١٨ سال است.

یا اینکه بنشینی به پیامهای عمیق خوانندگان و هنرمندانی که مدتی زیادی نیست که از خانه شان قهر کرده اند یا در سنین شصت هفتادسالگی هم دست از مبارزه با کهولت سن که هم مخرب جسم است و هم عقل برنمیدارند. و تنها کار مفیدشان آواز خواندن بود.

با آدمهایی که هنوز فکر میکنند مصدق نخست وزیر است و مردم را به این اطلاعات تاریخی مفتخر میسازند.

یا کسانی که هم هنرمند هم شاعر هم سخنور هم سیاستمدار هم روزنامه نگار و هم بازیگر و خلاصه آنچه خوبان همه دارند آنها یکجا دارند.

یا افرادی که مدام در حال حرف زدن هستند و هیچ رخدادی سبب نمیشود که حتی زیر تصویرشان عنوان "خبر فوری Breaking News" درج شود بسکه حرفهایشان قلمبه و سلمبه است.

یا آنهایی که دارند داروها و تجهیزاتی را معرفی میکتتد که قادرند تمام مشکلات آدمی را از کچلی و گری گرفته تا مرگ درمان کنند.

همین است که فقط در حد ثانیه ای میتوانی تحملشان کنی.

شنیده بودم که بی بی سی دارد کانالی فارسی ایجاد میکند و البته با سابقه سایت خبری اش تصورم این بود که جذابیتی نباید داشته باشد برایم. اینکه مدتهاست منبع خبری ام را بی بی سی انتخاب نمیکردم. بسکه یکسویه بود چیزی تو مایه های VOA.

اما مدت کوتاهی فرصت شد که برنامه هایش را ببینم و اعتراف میکنم شاهکار است. هنوز فقط انگلیسی ها هستند که ما را بدرستی می شناسند اگر نگویم ما چنان رفتار میکنیم که آنها میخواهند.

حداقلش اینکه احساس حماقت، بی شعوری، خیانت، نادانی، نفهمی، بی شعوری، بزدلی به آدمی دست نمیدهد.

اینکه بسکه بقیه حرفی ندارند برای گفتن باید بری تو نخ لباس و طرز آرایش و حرکات گوینده، اینجا عده ای جوان که معلوم است تیمی حرفه ای پشتشان هست ترا نگه میدارند پای این جعبه مار.

اینکه تا دهان طرف باز میشود، تو خودت را در آنور مرز ایدئولوژیک گوینده میبینی، که آماج حملات مختلف کلامی قرار میگیری، یعنی اینکه تو دشمنی یا قریب خورده. اینجا خوشبختانه برایت چنین آزمونهای هول آوری تدارک نمی بینند.

اینک ممکن است برای تو هم اصل خبر مهم باشد و اقلا یکی شان یادش بیاید که اول باید خبر را گفت بعد در باره اش مزخرف گویی کرد. پس اقلا به عنوان رسانه، وظبفه ات را این ببینی که خبر بدهی. مثلا سخنان اوباما را در اجلاس لندن در کنفرانس خبری اش بصورت زنده پخش کنی، نه اینکه بنشینی در باره کوفت و زهرمار مملکت گل و بلبل ما افاضات بفرمایی.

امیدوارم این شاید تنها رسانه قارسی زبانها همین گونه باقی بماند

خنثی اما سریع و دقیق

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱:۳۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱/۱٤
تگ های این مطلب :رسانه


چقر

بسیاری از بزرگترین اندیشمندان تاریخ اندیشه، بر لبه مرزها و بحرانها و ذگرگونی ها اجتماعی ایستاده اند. همین است که اندیشه های اصیل، عمیقا رنگ و بوی رنج دارند و نوستالژی. جایی که در آن چیزی عظیم در حال رخ دادن است و اینان در پی فهم این دگرگونی و راز زدایی از آن، و شاید کمی کاستن از رنج هم نسلانشان، در عبور از این گردونه تاریخ.

اندیشه و فلسفه آلمانی، بهترین محمل است، برای یاری رساندن به جامعه ای که میخواهد از گردونه تاریخ که همسایگانش با شتاب آن را میرانند، عقب نماند. عظیمترین اتفاقات در بیخ گوششان می افتد و از خواب بیدارشان میکند و تلاششان برای هضم این تغییرات ستودنی است.

هرچه حهان فرانسوی و انگلیسی در کار دو یا چند تکه کردن جهان و هستی و آدمی است، این آلمانی ها هستند که سعی میکنند این بریدگی ها و پاره گی را رفو کنند.

باید اعتراف کنم که متعلق به سنتی از مطالعات اندیشه در این سرزمین بودم که بیشتر سبقه آنگلوساکسونی داشت تا آلمانی. گروهی که آموخته هایشان را تاریخ فلسفه برتراند راسل و ویل دورانت و نویسندگان انگلیسی زبان آن را هدایت میکردند. و البته طعن و طنزی که نثار اندیشمندان آلمانی زبان میکردند کم نبود. اینکه از اندیشه آلمانی زبان ها، دیکتاتور در می آید و عارف و کسانی که حرفهایشان چندان معنادار نیست. کتک خور این داستان هم، عموما هگل بود، که همه آن بزرگان، متهمش میکردند به مغلق نوشتن. و تیر خلاص را هم، جامعه باز و دشمنانش و گروه فولادوند. که حتی وقتی کتاب هگل پیتر سینگر را هم میخواهد ترجمه کند، مقدمه اش بیشتر متهم کردن مجدد هگل است تا ارائه تصویری روشن از او.

بسیاری از هم نسلانم البته به گونه دیگر هم  هگل را بای پس کردند با این نتیجه گیری من در آوردی که اوج هگل مارکس است و مارکسیسم دورانش بسر آمده است. و البته آنوریها هم که اساسا تصور میکردند که فلسفه با مارکس شروع شده است و قبل از آن بقیه در حال قاقالی لی بازی کردنند و عصر قبلی ها مدتهاست که بسر آمده است.

اما کسی در این میانه نبود که بگوید که مگر عصر که بسر نیامده است. اینکه هنوز محتاج افلاطون و ارسطو و دکارت و بسیاری از اندیشمندان بزرگ هستیم نه بخاطر پاسخ هایشان است، بلکه بخاطر سوالاتشان و روش هایشان هست که هنوز باید بخوانیمشان. اینکه چگونه سخت بنیادترین باورهای روزگار خویش را به باد نقد میگرفتند و چگونه ناکامی و ویرانگر بودنشان را عریان میساختند.

احتمالا مزخرفترین پاسخ ها آنهایی است که بزرگان داده اند، اما نقدها و سوالاتشان، عمیقترین دغدغه های موجود دوپایی بنام انسان است.

هگل نماد انسانی است که حاضر نیست در بن بست بماند و همه تلاش خویش را میکند که از این بن بستهای عظیم بیرون بیاید. مردی که انگار نمیخواهد تسلیم شود و دستها را بالا ببرد حتی در برابر بزرگترین فاتحان عرصه اندیشه.

شاید جوابها و طرحهای هگلی، امروز بکار ما نیاید، اما بی شک درسی بزرگ دارد برای همه ما، که چگونه حتی وقتی بی سلاح هم هستیم و راهی روشن در پیش نداریم، پای در راه بگذاریم و به پیش برویم.

تو پای به راه در نه و هیچ مپرس

خود راه بگویدت که چون باید رفت.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱:٢٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱/۱۳
تگ های این مطلب :قدم زدن


عیدانه

عید همه دوستان و عزیزان و آیندگان و روندگان مبارک

مدتی شد که خبری نبود از اینترنت و این جور قرتی بازیها و مانند معدودی از روستائیان برگشتیم به اصلمان و جای همه تان از دم خالی به همین خاطر نمیدانم خبری اینجا بود یا نه.

عذر تقصیر دارم از حامد و رامتین عزیز که تا این حد تاخیر افتاد در تشکر از تبریک عید.

هنوز تنها حظ عید، تعطیلات طولانی اش است و دیدار از شهری که سالها از آن دور افتادی.شهری که هنوز سینما ندارد. جایی که هنوز کنار جنگل است و مانند بسیاری دیگر از شهرها آنجا را فتح نکرده است.

یکی از بهترین هدیه های عید امسال پیدا شدن آقا غوله دوست داشتنی است.

فرصتی میشود برای خواندن از هگل و در باره هگل. یکی از آنها کتاب "هگل و جامعه مدرن" نوشته آقای "چارلز تیلور" و ترجمه آقای "منوچهر حقیقی راد". اول از همه متعجبم که چگونه به چاپ سوم رسیده است.

طبق معمول ناخوشنودی از اینکه باید ترجمه بخوانی آنهم ترجمه ای با این جور عبارات:

  • بیانگر باوری
  • پیش اندر
  • انسان متحقق کننده صورتی
  • بدنیت
  • کردوکار

احتمالا نشانه ای بد از اینکه حتی کتاب خرهای ما هم کتاب نمی خوانند.

مدتیست که خوشبختانه فاقد یکی از مهمترین مظاهر تمدن یعنی ماهواره ام. به همین خاطر وقتی بعد از مدتها آنرا تماشا میکنم نمیدانم چرا فکر میکنم که علیرغم اینکه ایرانیان خارج از این سرزمین، انسانهای بی نظیری هستند که من بسیاری شان را می شناسم و بهترین دوستانم نیز هستند ولی تعدادی از آنها را به جرمهای مختلف انداخته اند دیوانه خانه. منتها هر روز به شان مرخصی میدهند و آنها اوقات مرخصی شان را در یکی از این تلویزیونهای ایرانی میگذارنند و برنامه اجرا می کنند. در برخی جاها هم کلا دیوانه خانه را آورده اند در همان محل اجرای برنامه ها یا اینکه ببست و چهارساعته ار آن دیوانه خانه برنامه پخش میکنند.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٠:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱/۱٠
تگ های این مطلب :روزمره ها