آقاجان

 چهارم آبان پنچشنبه ای میشود. خسته از روزگار و جنگ، نشسته ام توی آو. نازنین برادر زاده بهاره پبدابم مبکند و میگوید بیمارستانی در شمالی ترین نقطه تهران.  شکستگی پا و یا چنین چیزی را میگوید. آسیمه سر راهی میشوم. آقا و خانم اسدی هم میرسند. مسئول یا رییس بیمارستان میگوید تمام کرده است. سرم میچرخد و میچرخد و ضجه ای میزنم. خبر تلخ را مجبورم در همان بهت بدهم. تصاویر بسرعت میگذرند:

  • میگوید اگر ریاضیاتت خوب باشد باید بتوانی با بیل خطی صاف در آوری.
  • کنار خانه باغی بود و تابستانها کار صبح مان کندن علفهاط هرزش که کم هم سفت نبودند.
  • زمانی بعد عید دیدنی اول کارمان نشای کاهو بود.
  • غروب همه میان حیاط نشسته اند و او تکیه داده به متکایی ما را از بیرون توری نگاه میکند. در لیاسی سپید.
  • خستگی ناپذیر است. کار و خواندن و نوشتن و جوشیدن با مردم.
  • بازان میبارد تند و ریز و دیگر شب شده است و عبا برسرکشیده از نماز به خانه میاید.
  • گرما کمی فرونشسته است اما تشنگی هنوز باقی است. دور تا دور مسجد پیر و جوان نشسته اند و تعدای شان به مقابله. وقت نماز نزذیک است و هنوز بخشی از جزء باقی است و بچه ها تته پنه کنان قرآن میخوانند. میخواند از حفظ و خوش آهنگ و دلنشین. دوست داری وقت اذان نیاید و تشنه دیگر نیستی.
  • کودکی و خوبست که پدری داشته باشی که دوستت دارد. بزرگ است به چشمت و همه جیز میداند.

عحیب هوای قم بسر اقتاد. شیخان. سکوت و تماشا و خیال و یاد و شهر و خانواده.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٢:۳۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۸/۱
تگ های این مطلب :خانواده


آسمان شب

از بهترین چیزها که در زندگی شهری ما از دست رفته است بی شک آسمان است. آسمان آنهم از نوع شبانه اش محرک و منبع الهام آدمیزاد بوده است و جالب است که در این میان آسمان شب لبریز از اسامی است حال انکه آسمان روز تقریبا جز خورشید نام دیگری ندارد. در این غیبت بزرگ آسمان در زندگیمان همین بس که اسامی شبانه بسیاری دارد از نام فرزندان این سرزمین رخت بر میبندد. بهرام، کیوان، جمشید، مهتاب، ناهید، زهره، مهشید، ستاره، اختر، و اسامی بسیار با پسوند و پیشوند و میانوند ماه و مه.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٢:۳٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٧/۳٠
تگ های این مطلب :قدم زدن و تگ های این مطلب :شهر و تگ های این مطلب :حسرت و تگ های این مطلب :طبیعت


رقص

یکی از پلیدترین، خطرناکترین و بی حیاترین عباراتی که تا کنون در زبان فارسی عزیزان فرهنگدوست نیمه پنهانش را کشف کرده اند ابتدا بقتل رسیده و بعد با کلمه بیخطر دیگری جایگزین شده است. این کلمه آنقدر موهن است که حتی حیوانات هم از خود حرکات موزون در میکنند.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٢:٢٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٧/۳٠
تگ های این مطلب :موسیقی و تگ های این مطلب :قدم زدن


روزی روزگاری

فرصتی شد تا سریال "روزی روزگاری" را یکسر و پشت سرهم ببینم.

14 یا 15 سال پیش از این که تلویزیون داشت رخت عوض میکرد سریالی از امرالله احمدجو پخش شد با همین عنوان روزی روزگاری.

داستانی ایرانی در باره ایرانی آنهم از نوع اصیلش. از زیبندگی و اقتدار زنانش تا عاقبت بخیر شدن حتی دزد سرگردنه. از خاله زنک بازی مردانش تا تنبلی و از زیرکار دررفتن بزرگانش. از برای خنده کوله ای را آتش زدن تا سرخوشی دخترانش.

سرزمین سختی و مهارت و تسلیم و غر زدن و بوقت واقعه جاخالی دادن. از غیبت کردن پشت سر یکدیگر تا بداد هم رسیدن بروزگار بلا. از کمر تا کردن جلو روسا و خانان و از سویی دیگر ملقب ساختنشان به القابی مضحک. خان خله. رعیتی که اعتماد بنفسش تا تشر همکلامش است.

اما شاید در کنار بازیهای زیبای بازیگران، هیچ چیز زیباتر از تصاویر دور از سرزمینی که عمیقا در ما ریشه دارد و حتی اگر کور نیز بدنیا میآمدیم میتوانستیم تجسمش کنیم، نبود. نماهایی برنگ خاکی و سیاه از کوهها و تپه ها بی هیج پوششی از درختان. فقط گه گاه بته ای که برنگ خام است. در بالای همه اینها آسمانی آبی که تک و توک ابرهایی نازک بسان پر درگوشه ای خشکش زده. این ایران است.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱۱:۱٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٧/٢٤
تگ های این مطلب :ما و تگ های این مطلب :فیلم


نام

تو شاید دهساله ای و من از تو کوچکتر. برادر بزرگتر شاید با موتور می آوردمان گلند. باغ قطره طلا. روی ساختمان نبمه کاره ای که سقفش سایبانی است. می نشینیم به شمردن ماشینهایی که از جاده میگذرند و یافتن ماشین های هجده چرخ. گرمای تابستانی که به نسیم بعدازظهر یاغی خنک میشود.

در دنیای کودکی من و تو هم مدرسه ای هستیم. تو خیلی چیرها بلدی و من تماشایت میکنم. تو بادبادک بلدی درست کنی و من تماشایش را. تو هد میزنی شیرجه ای و من تماشایت میکنم.

نمیدانم این چه رسمی در بین روستایی ها است که برخی شان نام یکدیگر را بزبان نمی آورند. شاید چون نام مقدس است و اسم اعظم یا شاید چون میترسیم ازمابهتران بشناسندت و با خود ببرند. همه جملاتیکه می بایست با منادا دادن نامت شروع میشد با سکوت آغاز میشد و بعد حرف بیان میشد. اما ما که نام ات را زیاد نبردیم .

نمیدانم چرا ایتقدر زود رفتی؟ یا ازمابهتران بردندت.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٠:٤٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٧/٢٠
تگ های این مطلب :خانواده


پرستیژ

آنکه از هیچ چیزی نمیترسد رستگار نمیشود.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱۱:٢٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٧/۱٥
تگ های این مطلب :واگویه


منظومه شمسی

وبلاگ آنکه نجوم دوست دارد و کامپیوتر.

نمیدانم محفوظ بودن حق طبع را میشود برایش گفت.

همه چی اش خلص است. بعضی هایش را به اشاره میگویم و ایده اولیه اش را.

امیدوارم حوصله اش زود سر نرود.

حساب نمیکند پیرها که چشمشان ضعیف هم هست ممکن است اینجا را بخوانند.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٢:٠٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٧/۱٢
تگ های این مطلب :خانواده


نو

فرهنگ ایرانی جزو آن دسته از آن فرهنگ هاییست که نه خطی بلکه دوری است. نشان به همان نشان که ما همه چیزمان هم شده است دوری. یعنی همه چی هرچند وقت یکبار از از سر شروع میشود. احتمالا فقط برای اینکه برای حافظه مان آنقدر ارزش قائلیم که نمیخواهیم با چیزهایی بی ارزش پر شود. خلاصه مدتهاست که آکبند نگهش داشته ایم.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱:٠۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٧/۸
تگ های این مطلب :ما و تگ های این مطلب :تاریخ و تگ های این مطلب :سیاست


التماس

ای ساقی باده محبت، جامی

ای قاصد غمزه بتان، پیغامی

تا کی  هدف تیر تغافل باشم

قهری لطفی تبسمی دشنامی

یک شاخه گل برنامه شماره ۴٢۵ شجریان - بیات اصفهان

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱:۱٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٧/٧
تگ های این مطلب :شعر و تگ های این مطلب :موسیقی


دیفال

هر وقت میخواهند مردمی بودن را نشان دهند طرف باید بزبان لاتهای تهرانی سخن بگوید.

برای نشان دادن مردمی بودن رزمندگان سخن گفتن به سبک داش مشتی ها میشود.

تصور میشود همه مردم بزبان لمپنهای تهرانی حرف میزنند.

انگار فقط لاتها میتوانند از پس همه برآیند.

آزاده مردان بسبک کلاه شاپوها سخن میگویند.

پایتخت ما میشود جایی که آثار باغهایش را که از بین ببری دیگری هیچ چیز ندارد. قدیمیترین محله تهران طرشت است و لاله زار. هیچ همآوردی در هنر و معماری و تاریخ با هیچ یک از شهرهای این سرزمین نمیتواند داشته باشد الا به اینکه برای همه شان جوکی ساخته است. گویی مانند حقیری که بزرگان را به ریشخند میگیرد.

یک شاعر و هنرمند مشهور در تاریخ نداریم که ملقب به تهرانی باشد. بیشتر بدرد نشیمنگاه شدن میخورد تا پایتختی تمدن ایرانی. و خب البته از قاجاریه ایی که کارنامه اش شاهکار است یهتر از این مگر میشود انتظار داشت.

همین است که همه جا این سرزمین هویتی دارد الا اینجا چون همه شان سهمی داشتند در ساختن هویت این سرزمین. دلقکهای این تمدن اهل اینجایند که حرف زدنشان خنده دار است.

تهران اصلی ترین تولید کننده لمپنیسم این سرزمین است. خوب شد ما روستایی ها کمی آدمشان کردیم.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٢:٠٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٧/٧
تگ های این مطلب :شهر و تگ های این مطلب :سیاست


چابهار

ما رویایی نداریم الاخراب کردن رویای دیگران.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٢:٥٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٧/٥
تگ های این مطلب :سازمان و تگ های این مطلب :شهر


دشمن شناسی

آنکه  دشمن را دیده بانی میکند همیشه ضعفهایشان را برجسته نمی بیند گاه از آنها میآموزد.

نشر ماهی ترجمه سه کتاب از آیزیا برلین را بیرون داده است که این روزها بکار خواندنشان هستم. موضوع اصلی همه شان رصد کردن دشمنان است. دشمنان آزادی و روشنگری و بالیدن رمانتیسم بعنوان پدر مشروع نازیسم و فاشیسم.

آزادی و خیانت به آزادی (شش دشمن آزادی بشر)

مجوس شمال (یوهان گئورک هامان و خاستگاه های عقل ناباوری جدید)

ریشه های رمانتیسم

بنظر میرسد خواندن این کتابها برای هر دو طرف دعوا اینروزها از نان شب واجبتر باشد. اما موضوع این نوشته بیشتر نشان دادن دیدگاه برجسته آیزیا برلین در خصوص امتناع دست یابی به ساختاری سازگار از ارزشها باشد. در کتاب چهارمفاله در باره آزادی یکی از نکات اصلی تاکید برلین بر عدم امکان دستیابی به ساختاری سازگار از ارزشهایی چون آزادی و برابری و آرمانهای عصر روشنگری است.

در فصل "نهضت روشنگری" مجوس شمال (یوهان گئورک هامان و خاستگاه های عقل ناباوری جدید) آنجا که به شرح این نهضت میپردازد در فرازی میگوید:

"هدفهایی بشری وجود دارند که به لحاظ عینی قابل شناسایی هستند و همه انسانهای متصف به صفت انسان در جستجوی آنها هستند، یعنی سعادت، شناخت، عدالت، آزادی و خلاصه همان چیزی که تا حدودی با ابهام آنرا فضیلت میخوانیم اما معنایش را واضح می فهمیم، این هدفها برای تمام انسان ها مشترک هستند؛ دست نیافتنی نیستند، مانعه الجمع هم نیستند........"

گاه (عموما) از دشمنانمان بیشتر از دوستانمان میآموزیم.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٢:٠٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٧/٥
تگ های این مطلب :کتاب و تگ های این مطلب :قدم زدن