ویروس

این از بداقبالی روزگار آدمیان است که بجای عقل، این بیخردی و بی عقلی و دیوانگی است که مسری است و از شخصی به شخصی دیگر انتقال می یابد.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ٥:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۸/٢٩
تگ های این مطلب :قدم زدن


همسایه های جدید

روشنفکران از اقتصاد چیزی نمیدانند

شش ماه پیش اگر این مقاله را میدیدم حتما چیزی میگفتم در نقدش اما اکنون فقط شاید بتوان گفت اقتصادنان هم چیزی از روسنفکری نمیدانند. این به اون در.

فارغ از سلسله صغری و کبری چیدنهایش و فروعات بحث حکم نهایی پر بیراه هم نیست.

 

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱۱:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۸/٢٧
تگ های این مطلب :اقتصاد و تگ های این مطلب :جامعه


دنیا

اول فهمم در حد مقایسه دو حد است.

دوم آدمی که در بسته های ایدئولوژی بنیادگرایانه آموزش می بیند همه را میخواهد به جهنم بفرستد. حال آنکه آدمی که در بسته های ایدلوژیک عفلانی شده آموزش می بیند نمیخواهد توسط دیگران به جهنم فرستاد شود.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ٥:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۸/٢٥
تگ های این مطلب :قدم زدن


اول و آخر

زمانی میخواستند همه مردم برادر و خواهر شوند برادر و خواهرها شدند مردم.

زمانی میخواستند جامعه خانوادگی شود خانواده ها شدند جامعه.

 

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٠:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۸/٢٤
تگ های این مطلب :جامعه و تگ های این مطلب :سیاست


آدام اسمیت

روزگاری بود که فلاسفه ترکتازان بلامنازع عرصه های دانش بودند. قرن هجدهم. کسانی که به جستجوی نظمی در میان هیاهوی مفاهیم بودند تا پریشانی را بسامان کنند. نظام سازان بزرگ. جادوگران جمع کننده نامتجانس ترین چیزها.
تصور میکنم بزرگترین درد جامعه روشنفکری این است تحت تاثیر مفاهیمی است که نمی شناسدشان یا درکی از آنها ندارد. چوت لعبتکانی در دستان این مفاهیم. اقتصاد. اندیشه روزگاری دل بست به معرفت شناسی و همه جیزش شد اپیستمه. اما غم نان اش نمیگذارد.

قدیما مهندسها میرفتند فلسفه میخواندند حالا میروند اقتصاد میخوانند.

وقتی قلاسفه اخلاق از اقتصاد مینویسند سازوکار های تولید انسانی تر میشود یا شاید هم شیطانی تر.

معمولا متخصصان از فلاسفه متنفرند.

کلاسیک ها اصیلند یعنی پایه اند و البته نه الزاما درست. شروع اند. بدون آنها هرز میرویم اگر بخواهیم راه بیافتیم.

البته توصیف کارکرد یک نظام به معنی تائید آن نظام و ضرورت زیستن مطابق آن نیست.

و البته تجربه گرایان هم نظام سازند.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ٩:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۸/٢۳
تگ های این مطلب :اقتصاد و تگ های این مطلب :قدم زدن


شجاعت

نفرین میکنیم

غر میزنیم

ناله میکنیم

گریه میکنیم

هوار میکشیم

زیرآب میزنیم

خیال میبافیم

توطئه میکنیم

جمع میشوِیم

نقشه میریزیم

...

اما آن کاری را که باید انجام بدهیم نمیکنیم.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٠:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۸/٢۱


رفتن

یکی از لذایذ زندگی رسیدن به آرزوهای بزرگ است.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٠:٤۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۸/۱٩
تگ های این مطلب :واگویه


اینترنت پرسرعت

میگویند میشود از خطوط پرسرعت اینترنت استفاده نمود. با تعدادی از تامین کنندگان این نوع سرویس تماس گرفته میشود. خب نمیدانم از بخت و اقبال بلند ماست یا چیزی دیگر که بسیاری از سرویس دهندگان میگویند که امکان ارائه چنین سرویسی را در منطقه مخابراتی ما ندارند. و البته عسر و حرجی نیست. ولی یکی میگوید که اینترنت پرسرعت ارائه میدهد. اوامرشان در خصوص تکمیل فرمهای مربوطه اطاعت گردیده و البته میگویند که :

"توجه به استقبال چشم‌گیری متقاضیان از سویی و محدودیت امکان ارایه‌ی خدمات، اولویت با افرادی خواهد بود که زودتر برای دریافت سرویس اقدام فرمایند. با تکمیل اطلاعات در این بخش، کارشناسان فروش شاتل در زودترین هنگام با شما تماس خواهند گرفت. از این که با بهره‌گیری از روش‌های آنلاین ما را در ارایه‌ی هر چه بهتر خدمات به مشتریان یاری می‌رسانید، سپاس‌گزاریم."

ما هم خوشحال که اگر امروز و فردا نشود دیگر یک هفته بعد اینترنت رسرعت داریم. البته زهی خیال باطل

و اینک حدود ٨ماه و اندی گذشته است و خبری از هیچ چیز نیست. دریغ از یک تلفن که آقا هنوز هم صبر فرمائید.

چند بار در این مدت تماس میگیرم و همان حرفهای همیشگی که هنوز سرویس مربوطه را در آنجا نداریم.

در این آخرین تماس به منشی

میگویم: چه هنگام مثل بقیه سرویس دهندگان خواهید گفت که این سرویس را ارائه نمیدهید؟

میگوید: ارائه میدهیم

میگویم: کی ارائه میدهید؟

میگوید: معلوم نیست

میگویم: اینکه معلوم نیست یعنی مثلا یک هفته یک ماه دیگر ارائه میدهید ولی  اگر یک سال یا یک قرن بعد هم ارائه دهید  باز هم میگویید ارائه میدهیم؟

میگوید: هر وقت ارائه دهیم بهتان زنگ میزنیم.

میگویم: چه هنگام مثل بقیه سرویس دهندگان خواهید گفت که این سرویس را ارائه نمیدهید؟

....

من هم متحیر از این منطق.

نمیشود یکی چند باری هم زنگ بزنند و به مشتری بدبختشان بگویند ببخشید که هنوز سرویس نداریم.

خدا وکیلی شاهکار است. ما نشان میدهیم که نه تنها دو درویش بلکه پادشاهان بسیاری در یک اقلیم بگنجند به چه تنگی.

یخود امید میدهم که خوب است که جور نمیشود. این بابا الان که هنوز شروع نشده چنین سلطنت مینماید و منطقی چنین دندان شکن دارد وقتی سوار شد چه خواهد کرد.

درخت گردکان به این بلندی

درخت خربزه الله اکبر.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۸:۳٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۸/۱۳
تگ های این مطلب :منطق و تگ های این مطلب :سازمان


جمهوری ایرانی

بنظر میرسد این شعار استقلال آزادی جمهوری ایرانی خیلی به دل بعضی ها نشسته است. از طرفی آنقدر معنی این عبارت، بدیهی بنظر میرسد که اگر بپرسی یعنی چه، در تمثیل نگاه عاقل اندر سفیه انگار نقش سفیه را باید بازی کنی.

حقیر تصور میکنم اما حالا که تا کنون کسی معنایش را برای ما نیافته است از مناظری دیگر بد نیست دیده شود.

اول تصور میکنم ناشی از این حس زیبایی شناسانه ماست که هر شعاری حتما باید شعر باشد و البته هر شعری هم باید وزن داشته باشد بنابراین استقلال آزادی جمهوری وزنش درست در نمیآید و بعد از جمهوری باید یک کلمه سه بخشی بیاید تا جور شود. ایرانی یا سمنانی یا حلوایی یا آفتابی یا نارنجی ولی مثلا آبی یا چوبی یا قشنگ جور در نمیآید.

دوم نه که ما خدای جمهوریت هستیم و در تاریخ دوهزار و پانصد ساله مان انواع و اقسام جمهوری را کهنه کرده و دور انداختیم و هیچ حکومتی غیر از جمهوری نداشتیم و آن حکومتهای سلطنتی و مطلقه توسط دشمنان در تاریخ ما جعل شده است، دور از شان ماست که فقط جمهوری خشک و خالی را بخواهیم. بنابراین بعنوان طلایه داران صنعت جمهوریت در دنیا وظیفه داریم همیشه جدیدترین جمهوری ها را ساخته و به حهانیان عرصه کنیم.

سوم من که تابحال جمهوری امریکایی و آلمانی و فرانسوی و از این مضاف و مضاف الیه های بی مزه نشنیدم.

چهارم مبادا اینهم یک هندوانه سربسته باشد که بعدا برایش یک معنی و معانی درست خواهند کرد که به همه چیز میخورد الا جمهوری.

پنجم جمهوری ایرانی چیزی شبیه آفتاب نیمه شب است.

ششم آنکه این را درست کرده است یا معنی جمهوریت را نمیدانسته یا ایرانیت یا هر دو را.

هفتم خر ما از کره گی دم نداشت.

هشتم این وسط آنچه نابود میشود و یه پشیزی هم بحساب نمی آید آن عبارت وسطی این شعار است.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ٩:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۸/٦
تگ های این مطلب :سیاست و تگ های این مطلب :قدم زدن و تگ های این مطلب :ما و تگ های این مطلب :منطق


مرکوبین سابق و لاحق

قدیما مرکب، راکب خفته اش را حداکثر گم میکرد، اینک بی هیچ مکثی به در و دیوار میزند.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ٩:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۸/٦
تگ های این مطلب :قدم زدن


گلهای حکومتی

در سری برنامه های گلهای رنگارنگ بخصوص در شماره های 400 به بعد یکی از  نکات کمی برجسته سیاسی شدن برنامه هاست.
فارغ از نگره سیاسی بنظر میرسد غلظت آهنگها و ترانه های شووینستی برخی از  آنها کمی زیاد است.
1. متاسفانه تاریخ ذقیق آنها چندان مشخص نیست ولی آیا مقارن با خواست  حکومت وقت برای ایجاد جامعه تک حزبی (رستاخیز) نیست؟
2. عموما تصانیف این بار شاه پرستی را بدوش میکشند تا آوازها
3. تقریبا تمام خواننده های اصلی برنامه های گلها
خانم الهه (گلهای رنگارنگ شماره 387 و گلهای رنگارنگ شماره 439) و
خانم عهدیه (گلهای رنگارنگ شماره 445)  و
خانم سیمابینا (گلهای رنگارنگ شماره 446 البته بیشتر اشعار دکلمه شده) و
خانم حمیرا (گلهای رنگارنگ شماره 448) و
خانم مرضیه (گلهای رنگارنگ شماره 558) و
خانم مهستی (گلهای رنگارنگ شماره 560) و
و  خانم هایده (گلهای رنگارنگ شماره 561) در این کار سهیم هستند.
4. البته شاید هر یک از این برنامه ها جزو زیباترین برنامه های گلها  باشند. زیرا بهترین سازندگان چون تجویدی و بدیعی بهترین شعرای گلها مانند  رهی و بهار در ساخت آن دخیلند.
5. بنظر میرسد برنامه های گلهای تازه واکنشی در قبال این دولتی شدن  موسیقی است که مثلا با جدایی شهیدی (گلهای تازه شماره 2) تمام اعتراضش را نشان میدهد. گویی داد میزند که زندگی به اون گل و بلبلی هم که میگویند نیست  و زیر بیرق شاهنشاه هم تلخیکامی و حرمانش نیز کم نیست.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ٥:٤٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۸/٥
تگ های این مطلب :موسیقی و تگ های این مطلب :سیاست