تعصب

گاهی باید مواظب بود که شکل دشمنان خود نشویم.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٢:۱٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٩/۱٠
تگ های این مطلب :قدم زدن


زاغچه

زمانی که روزگار زور میزد درستت کند و بسازدت و به شکلی درآورد برخی ها شاهدش بودند. یکی شان مهدی اهل اراک که می توانستی همه آزمایشات را سرش درآوری. برادری داشت که در همان زمانه سالهای 66 یا 67 ارتباطات دانشکده علوم اجتماعی می خواند که البته او هم داشت آزمایشاتی می کرد. روزگار ما را بر سر راه یکدیگر قرار داد. این شد که مهدی هم اطاقی با لهجه اراکی بود و رضا آدمی که می شد با او جنکید و آموخت. زاغچه ای بودم که زخم کم نزدم و وقتی رفت با هم مکاتبه می کردیم و او تعدادی از این مکاتبات را که موضوع اصلی اش سنت و مدرنیته بود در قالب داستانی به صورت سریالی در نشریه ای در اراک چاپ کرد. آن روزگار سوال همه مان این بود که که هستیم؟. ناگهان وقفه ای 20 ساله پیش آمد و دیگر خبری نشد. تا اینکه چندماه پیش عکسی نظامی در پروفایل فیس بوک اسم شب زاغچه اش را اعلام کرد و خوشحال شدم. مترصد فرصتی که گپ و دیداری با هم داشته باشیم.

غروب روزی بارانی، سواره، اوه چه بارانی، صدایی پشت موبایل شنیده شد که همان زنگ و لهجه 20 سال پیش بود. مهدی بود. گفت دلتنگ بود آنقدر گشت تا شماره موبایلم را بیابد. دلتنگی اش فوت رضا بود.

اوه چه بارانی می اومد.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٢:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/۸
تگ های این مطلب :دوست


بازگشت

بچه ها برگشتند

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱۱:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/٤
تگ های این مطلب :کتاب


رسانه

اعراب پیش روی الجزیره نقش انقلابیون را بازی می کنند. گویی کارگردان بهار عربی است.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱۱:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/٤
تگ های این مطلب :رسانه