سرعت

برای ثبت در تاریخ

در سال 2015 برای نصب ویندوز 10 چهار شبانه روز به اینترنت دخیل بستم

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٠:٢٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/٥/٢٦
تگ های این مطلب :ما


همه چیز در باره ایو

چیزها همیشه آنگونه نیستند که بنظر میرسند

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱۱:٠٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/٥/٢٥
تگ های این مطلب :فیلم


هزار و یک شب

اول سعید فغفوریان دوستی جوان چندصدتا فیلم زیبای تاریخ سینما را برایم توی هارد کپی کرد. به ممد آقایی دادم تا برای خودش بزنه.  فیلم ها بعدا پرید.

دوم هدیه عید یکی یک هارد اکسترناله.  از ممد فیلما رو کپی می کنم. یاد گرفتم چه جوری برایشان زیرنویس اضافه کنم. 

سوم تلویزیون اتاق دخترک نازنین بهش هارد وصل میشه.  حالا دیدن فیلم راحت ترین کاره.

چهارم هزارویکشب سینما. هر شب شهرزاد قصه گو قصه ای دارد.  شب اول هفت سامورایی.  شب دوم پرتقال کوکی. ترس از دانش. از کسانی که ادعای ستیز با بدی ها را دارند. ایدیولوژی.  اخلاق محصول آزادی انسان ها است. 

شب سوم 12 مرد خشمگین.  مگه وونه مگه دارمی.  فضایی خفه و گرم برای تصمیم گیری در خصوص زندگی دیگری.  چطور این همه سال ندیدمش.  حقیقت چیزها در جزییات قایم شده است. روانشناسی معرفت. آدمی اسیر تجاربش است و اندیشه اش بیشتر. هیجان انگیز بی هیچ صحنه ای بیرونی.  همچون حل جدول. سینمایی ناب. هیجان انگیز ترین فیلمها و  آثار گفتگوی آدمهاست. 

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٠:٤٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/٥/٢۳
تگ های این مطلب :فیلم و تگ های این مطلب :حقیقت


میتینگ

وقتی در میتینگ هستی باید بپری وسط بحث. نمی توانی منتظر باشی تا بهت وقت بدند. اما در کنفرانس ها وسمینارها باید صبر کنی تا نوبتت برسد. باید بگزاری بقیه حرفشان را تمام کنند. (نقل به مضمون از دوست خوب آقای قنداقساز)

حضور در صفحات اجتماعی مثل شرکت در یک میتینگ است اما وبلاگ نوشتن شرکت در سمینار.

دیگر مدتی است رغبتی به حضور در میتینگ های اجتماعی کلان ندارم. حداکثر یک گوشه می ایستم  تماشا می کنم.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٠:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/٥/٢۱
تگ های این مطلب :وبلاگ و تگ های این مطلب :جامعه


اینروزها

هفت سامورایی را دیدم. کسی یادش هست؟ مردم و قهرمانان.  ترس و شجاعت. سیاه و سفید. بهلول و عاقل. عشق زیر سایه جنگ. 

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٠:۳۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/٥/٢۱
تگ های این مطلب :ف


توبه

این روزگاران دورانی است که بسیاری به ریختن آب توبه بر سر گذشته مشغولند.

تصویر آن دوران برای امروزی ها شمال شهر تهران خلوت و تمیز زیر دامنه کوه البرز است که مردم در رفاه میزیسند.

نتیجه آنکه آنان که انقلاب کردند مسبب اوضاع پیش آمده اند. آینده به آن گذشته وعده داده می شود.

اما این تصویر و هدف چند مشکل بزرگ دارند.

هیچکس خفقان ساواک را بیاد نمی آورد همه دلار 7 تومانی را بخاطر دارند.

اول آنکه نه شمال شهر تهران، همه تهران بود و نه تهران، همه ایران. اوضاع بدتر از آن چیزی بود که فکر می کنند.انسداد  فضای سیاسی، نبود احزاب، مکانیسم نادرست تصمیم گیری های کلان، بسته بودن محیط نشر، فضایی بسته و امنیتی را نشان می دهد که میخواهد تمام قدرت را قبضه نماید بی هیچ شریکی.

افتخاراتش و استدلال دوستدارانش اما رفاه بود و فراوانی که البته در بسیاری مواقع با اعداد و آمار تایید نمی شود و حتی به فرض که بخشی از آن صحت داشته باشد، خود نشانه بدتری است. اینکه منابع کمیاب در اختیار دولتی مستبد بود که همه را از میدان بدر کرده بود، هرگز اجازه نداد جامعه مدنی برای پاسداشت حقوق فرد در برابر دولت مستبد پا بگیرد، و همه چیز را دولتی کرد و همه وظایف بازار چون تولید ثروت و کاهش فقر را، با کم ترین بازده و بیشترین تلفات منابع، خود بدوش گرفت. اگر رفاهی آورد هزینه اش فروش حال و آینده بود.

یکی از خطاهایی خطرناک برای اندیشه، استفاده از قیاس برای ارزیابی پدیده ها و نهادها است. وظیفه دولت‌ها پاسداشت حقوقی سیاسی افراد جامعه بود و بر این قاعده نمره اش بسیار پایین بود و با فیل هوا کردنهای اقتصادی اش نمی تواند آنرا تغییر دهد و بهبود ببخشد. یا اینکه بگویند آن دوران آن سیاق حکومت را می پسندید.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۸:٥۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/٥/۱۳
تگ های این مطلب :تاریخ و تگ های این مطلب :منطق


جاودانگی

جستجوی برای یافتن راز ماندگاری شهر قصه چیزهای بسیاری در باره هنر تاتر می آموزد

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۸:٤٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/٥/۱۳
تگ های این مطلب :قدم زدن و تگ های این مطلب :انتخابات


تثلیث

شباهت های هنرمندان و پزشکان و مهندسین

  • بسیاری شان در مرز دانش حرفه هایشان نیستند
  • حرفه ای نیستند یا اخلاق حرفه ای ندارند یا بدان عمل نمی کنند
  • موفقیت های حرفه ای خود و هم صنفی شان را با پول می سنجند
  • هیچ نسبتی جز از طریق پول با جامعه هدفشان ندارند
البته همانگونه که آمد بسیاری شان

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۸:۳۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/٥/۱۳
تگ های این مطلب :جامعه


برنامه

این طرحی از موضوعی است که شاید به نوشتن برسد:

در پاسخ به سوال "آیا حاضرید به ازای دریافت پولی کافی که گذران امور شمارا بنماید، از "کار"دست بکشید؟"  چه تعداد از ما ایرانیان جواب مثبت خواهیم داد؟ یا اینکه تصور می کنیم چه درصدی از ما حاضریم در صورت دریافت پولی کافی از "کار" کردن دست بکشیم؟ چه تعداد از ما ایرانیان در پاسخ به سوال اینکه "چرا "کار" می کنید؟" جواب "بخاطر پول" را ارائه می دهند. آیا کارکردن خوب است یا بد؟

در برخی ارزیابی ها از وضعیت موجود جهان و انسان ایرانی، "نگاه ما به کار" دارای اهیمت ویژه ای است و گاهی کامیابی ها، یا ناکامیها، شکست ها و یا پیروزی ها، پیشرفت ها و یا پسرفت ها به این نوع نگاه منسوب می شود. امید است فرصتی دست دهد که تبارشناسی مفهوم "کار" در اندیشه ایرانی واکاوی شود تا معنا، خاستگاه، جایگاه و تاثیرات این مفهوم در موقعیت فعلی ما سنجیده شود. در کنار آن تعبیری از "کار" ارائه گردد که تصور می شود عامل محرکه برخی تغییرات اساسی جهان غرب بوده باشد و سپس نسبت آن مفهوم ایرانی "کار" با این مفهوم جدید سنجیده شود.

موضوع احتمالا با تعریف لغوی "کار" آغاز می شود و آنگاه در محمل های فرهنگ ایرانی مانند منابع دینی و ملی چون قرآن و احادیث و آثار ادیبان، گنجینه ادبیات مردمی مانند ضرب المثل ها و متلها و چیستان ها، برای آن به دنبال شاهد، فهم معنا و ارزش گشت. در نگاهی کلان به تبار شناسی این مفهوم، آیا کارکردن دارای ارزش ذاتی است یا آنکه در ذات خود فاقد ارزش است و ارزش خود را از چیزهای دیگری می گیرد.؟ آیا ربط وثیقی بین مفهوم "کار" در گذشته با معنای این مفهوم در حال حاضر وجود دارد؟ آیا معنای آن در طی قرون تغییر نموده است یا همچنین ثابت باقیمانده است؟ آیا معادل یا معادلهایی در تطور تاریخ فرهنگی برای مفهوم امروزی "کار" می توان یافت؟

در فرازی دیگر شاید برخی از دیدگاهها که بر پایه مفهوم "نگاه ایرانی به کار" به ارزیابی وضعیت فعلی ما پرداخته است، بیان شود و بررسی شود عناصر قوت و ضعف این مفهوم کجاست و آیا برای ضعف های آن می توان چاره ای اندیشید؟

  
نویسنده : محسن ; ساعت ٩:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/٥/۱۱
تگ های این مطلب :قدم زدن


هیاهو

این روزها طرف های امریکایی مذاکره کننده با ایران تحت فشار مخالفین توافق قرار دارند.

آنچه به ذهن متبادر می شود اینها است:

مخالفین فاقد منطقند.

فقط می پرسند بی انتظاری برای پاسخ شنیدن.

اگر احمق نباشند حتما پول عربها و اسرائیلی ها خیلی زیاد است یا اینها ارزان قیمتند.

در ابن میان جنگ طلبی و له له زدنهایشان برای جنگیدن ترسناک است. این هلهله ها امید که مانند شعارهای اینوری ها باشد بی هیچ برنامه ای برای عمل کردن به آن شعارها

اینکه این توافق به بندی نازک بند است که میتواند براحتی توسط دیگران گسسته شود.

بنظر می آید از این پس این راه حلها قابل طرحند:

اقتصاد دو طرف را باهم قاطی کنند. هجوم سرمایه های آنوری ها، مدافعان توافق سرسختی می سازد که نه برای چیزی جز سرمایه هایشان حتی هیاهوی جنگ را برنتابند. هر چقدر این درگیری اقتصادی با فضای اقتصاد کشور بیشتر باشد امنیت بیشتری به همراه دارد.

دیگری پا گرفتن بخش خصوصی قوی در این ور که می تواند ارتباطات را از دو طرف تقویت کند. چیزهای بسیاری است که افراد می توانند بخرند و بفروشند اما برای دولت ها ممنوع است.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ٩:٥٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/٥/٩
تگ های این مطلب :سیاست