چهارگاه

شجریان در چهارگاه میخواند:
چه خلاف سرزد از ما، که درسرای بستی
بر دشمنان نشستی دل دوستان شکستی
سر شانه را شکستم به بهانه تطاول
که به حلقه حلقه زلفت نکند درازدستی
ز تو خواهش غرامت نکند تنی که کشتی
ز تو آرزوی مرهم نکند دلی که خستی
به کمال عجز گفتم که به لب رسید جانم
به غرور ناز گفتی که مگر هنوز هستی
شب تاریک و سنگستان و من مست
قدح از دست من افتاد و نشکست
نگهدارنده اش نیکو نگه داشت
وگرنه صد قدح نفتاده بشکست.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٠:٤٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٤ بهمن ۱۳۸٤
تگ های این مطلب :موسیقی و تگ های این مطلب :شعر