درویش امریکایی

دو سال پیش از این که امریکاییها در صدد حمله به عراق بودند، برای یافتن سلاحهای کشتار جمعی، که میگفتند در عرض ۴۵ دقیقه، عین فیلم ماتریکس، میشد تجهیزشان کرد و میتوانست جهان را نشانه بگیرد، و بعد از حمله شان که میگفتند حتی کمتر از میزان مرگ و میر ناشی از تصادفات در ایران است، نیز باب گزینه حمله به ایران در خیلی جاها باز بود و هرکسی حرفی و نظری میداد. آن روزها یک سناریو تراکمیک (تراژدی- کمیک) را برای بعضی ها نقل میکردم. نمیدانم چه اتفاق میافتد در لحظات و ماهها و سالهای اولیه حمله. شاید حتی راحتتر از عراق فتحمان میکردند. شاید. اما میشود ۵ یا ۱۰ سال بعد را حدس زد. در گوشه قهوه خانه ای، در هر نقطه ای که میتواند باشد، سربازهای امریکایی، تک و توک، گوشه دنجی برای خود یافته اند و در حال کشیدن تریاک هراتی بخواندن اشعار حافظ و سعدی مشغولند و از اینهمه حرص و جوش دنیا حوصله شان سر رفته، احتمالا آوازی سوزناک از اشعار باباطاهر در مذمت روزگار، در گوشه دشستانی دستگاه دشتی بهمراهی نی محمد موسوی و کمانچه بهاری را سر داده اند.
خیلی از قابلیتهای فرهنگی ما در طی تاریخ به اضمحلال گرائید. الا خوردن دشمنانمان بعد از شکست از دشمن. از آن به تعبیر هاضمه همه چیز خور میشود یاد کرد. آنقدر موقعیت جغرافیایی ما مناسب بود و آنقدر همسایه های گرسنه و وحشی دور و برمان بود که از هزاران سال پیش از این، تقریبا هر دویست سال، خاک این مملکت را به توبره میکشیدند و بر بادش میدادند و سپس نسل بعدیشان از هر ایرانی ایرانی تر میشدند و توسط هاضمه ایرانی بلعیده میشدند. بدترین غذایی که خوردیم مغولها بودند که خیلی دیر هضم بودند چون آخر نسل سومی که اجدادشان شمن بودند به تشیع گرویدند. از این لحاظ احتمالا امریکاییها باید راحت الحلقوم تر از بقیه باشند.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱۱:٤٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٩ بهمن ۱۳۸۳
تگ های این مطلب :ما