دولت

در این طنز نهفته در نوشته رامتین، یکی از بزرگترین معضلات فکری جامعه مان، خود را نمایان میسازد. مشکل بزرگ، قرنها سیاست ورزی اندیشمندانه، در این بود که به دنبال یافتن جوابی برای سوال "چه کسی باید حکومت کند؟" بود. بدیهی است، جوابهایی غیر از آدمهای خو‏ب، نیکوکارها و از این دست، به چنین سوالی، خبط دماغ محسوب میشود. اما تلخیهای بازآموخته از تاریخ، به بعضی ها حقنه کرد، که شاید بهتر باشد، بجای یافتن جواب، سوال را تغییر داد، پس سوال قبل به این سوال که "چگونه باید حکومت کرد?" تبدیل شد. پس چندان دور از ذهن نباید باشد، که مهم نیست رشوه بگیرها، دزدها، دروغگوها، و ... برسرکار باشند یا نه، مهم این است که چگونه میتوان، نیروها را به سمت ساختن دنیایی مطلوبتر سوق داد. چگونه میتوان انرژی نهفته، حتی در رذایل اخلاقی فردی را، بکار ساختن این دنیا مطلوبتر درآورد.
هرچند این راهنمای عمل را نیز باید جابجا بکار گرفت، که این هیولایی بیشاخ و دم، که ممکن است چهره ایی بسیار وجیه نیز داشته باشد و اسمش دولت است را، در هرجایی که میشود به حاشیه راند، و بدانیم که ممکن است ساحتهای بسیاری باشند، که نیازی به استفاده از قواعد بازی سیاسی را، در آنها نداشته باشیم.
هنوز هیچ چیز موثرتر از خود جامعه، برای خودتنظیمی جامعه، شناخته نشده است. یادمان باشد که هدف زندگی اجنماعی کنار هم قرار دادن احمقها، دزدها، گرگها و ددان و چرندگان در کنار یکدیگر، به خوبی و خوشی، و بدون خوردن یکدیگر است.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ٢:٢۱ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٧ خرداد ۱۳۸٥
تگ های این مطلب :سیاست و تگ های این مطلب :قدم زدن