گنگ

نه زبانمان (فارسی) نه دینمان (شیعه اثنی عشری) نه فرهنگمان (ایرانیت) نه اساطیرمان (کیومرث و ضحاک) نه آئین های مان (نوروز) و نه تقویممان (هچری شمسی) و نه تاریخ مان (که با آسور و عیلام و بابل آعاز میشود و همراهان بسیاری را جا گذاشتیم و خودمان را کشاندیم تا بدینجا) با بقیه یکی نیست. همین است که فردوسی که از هومر برتر است ناشناس میماند و مولوی و حافظ و سعدی را، راهی به جهان جدید نیست و شاملو، که مستحقتر از بسیاری از برندگان جایزه ادبیات نوبل است، را نمیتوانیم به کسی بشناسانیم و رسانه های فارسی زبان، حتی قادر به پوشش کل جغرافیای ایران هم نیستند، چون بسیاری در این جغرافیا، چیزی از این زبان سر در نمیآورند. این موضوع را مقایسه کنید با مثلا کانال الجزیره، که میلیونها نفر میتوانند پیامش را دریابند. شاید همین است، که هیچکس، از کارمان سر در نیاورد و ما، مانند گنگها چیزهایی میگوئیم، بی آنکه دیگران، چیزی از آن بفهمند و کارهایی کنیم که دیگران درکش نکنند. شاید ما چیزی باشیم شیبه بومیان استرالیا، موجوداتی برای مورد بررسی قرار گرفتن و تک و تنها مثل غولها. همین است که هر ایرانی بیشتر از هر چیزی دیگر، به غولها شبیه است.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱۱:٥٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳۱ خرداد ۱۳۸٥
تگ های این مطلب :ما