اصلاح طلبی پروژه ناتمام

مدرنیته با آرمانهایی فراوان و اعتماد بسیار به انسان، پا به عرصه زندگی جهانیان و البته اول از همه غربیان، گذارد. دستاوردهای چشمگیر و خیره کننده اش، مدتها ضعفهایش را پنهان نمود اما مارکس (مارکسیسم) و فروید (روانشناسی) و فلسفه (نیچه) و بسیاری دیگر، حملات سختی به این قلعه مستحکم نمودند و چنان  شد که ایمان به مدرنیته در عرصه های بسیاری، رو به کاستی نهاد و همه منتظر مرگ این نیروی عظیم بودند. گند و کثافتهایش چنان بزرگ بود که دیگر امیدی به بهبودیش نبود. شاید اقبال مدرنیته در این بود که بدیلی برایش یافت نشد. و از سویی دیگر، هنوز برخی از آرمانهایش کارآمد و زیبا بودند و هنوز هم ممکن است، برای برخی رنجهای بشری، درمانی ارائه کند، احتمالا به همین دلایل، به قول هابرماس، مدرنیته هنوز پروژه ای ناتمام محسوب میشود.

با مقیاسی کوچکتر، این بلا بر سر طبقه متوسط ایرانی نیز آمده است. شباهتهای بسیاری میان مدرنیته و حرکتی که به عنوان اصلاح طلبی شناخته شده است، وجود دارد. هنوز برخی از ارزشهای این جریان، ممکن است دوای دردهای جامعه ایرانی باشد.

 

  • احتراز از خشونت برای تغییر در عرصه های سیاسی
  • به رسمیت شناختن حقوق سیاسی افراد
  •  آزادی بیان
  • آزادی مطبوعات
  • تلاش برای تبدیل بازیگران عرصه سیاست از افراد به احزاب
  • لیبرالیسم
  • اقتصاد رقابتی
  • کاهش حجم دولت
  • استقلال قوا
  • پاسخگو کردن همه عرصه های قدرت
  • تشنج زدایی در عرصه های بین المللی
  • ورود در بلوکهای سیاسی و اقتصادی، منطقه ای و قاره ای و  تمدنی
  • بازی مطابق قواعد جهانی
  • پایین آوردن توقعات داخلی و جهانی در نقش آفرینی های خیالبافانه
  • ساخت نهادهایی برای دفاع از افراد در برابر قدرت
  • ارزیابی عملکردها با شاخصی بنام منافع ملی 
  • خارج کردت کشور از تیتر اول اخبار جهان
  • .........

آیا اصلاح طلبی نیز، پروژه ای ناتمام محسوب نمیشود؟

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱۱:۳۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٦ مهر ۱۳۸٥
تگ های این مطلب :قدم زدن و تگ های این مطلب :سیاست