امان ا...

امان ا... کارگری افغانی است که برای کارهای ساده و سنگین بنایی، توی خانه ای، بی هیچ وسیله ای باید بماند.میگوید 24 سالش است اگرچه شناسنامه ندارد. میگوید در افغانستان شناسنامه سخت میدهند.وقتی ازش میپرسم به چه کاری به ایران آمده است، با همان زبان الکنش میگوید برای تفریح. ازبک است و ساکن دهی در اطراف مزار شریف. بی هیچ اطلاعی، راهی ایران میشود. میگویم پاسپورت داری جواب میدهد که بعد از ورود به ایران، به مبلغ 50 هزارتومان آنرا فروخته است. ماهی 100 تا200 هزار تومان میفرستد برای پدر و مادرش. پدرش سن زیادی دارد و 4 تا زن دارد اگرچه سنی است و او تنها فرزند مادرش هست. سواد خواندن و نوشتن ندارد هر چند میتواند شماره تلفن بگیرد و پول بشمارد. بهمراه پسر خاله اش اینجا زندگی میکند. پسر خاله، دختری را برای ازدواج خریده است به مبلغ 4 میلیون تومان یا 8 لک و حالا آمده اسست که با پولی که از کارگری در می آورد، قرضش به پدر زن را صاف کند و زنش را صاحب شود. میگوید مرد افغان اگر پول داشته باشد زن میخرد. خودش اما میگوید در ولایات آنها دادن پول زیاد مرسوم نیست مردها بدهی هایشان را با گاو و گوسفند و اسب صاف میکنند.در خانواده افغانی تولد دختر شانس بزرگی قلمداد میشود برای پول دار شدن. قیمت دختر به شغل و حرفه پدر وابسته است به همین خاطر گرانترین زنها، دخترهای مهندسها هستند. برای کار، زیاد جان میکند اما کاملا مشخص است که هیچ علاقه ای برای یادگیری کارهای کمی تخصصی تر ندارد به همین خاطر اگرچه تنبل نیست اما هیچ کاری را درست بلد نیست.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ٧:٠۱ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢ آذر ۱۳۸٥
تگ های این مطلب :روزمره ها