واقع بینی

خیلی هایمان وقتی نگاهی به اطراف خویش می اندازیم ضرورت تغییر را کاملا حس میکنیم، و گاه این ضرورت بدل به خواستی برای تغییرات بنیادی میشود. خواست تغییر در ساحتهای عظیم اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و اقتصادی، احتمالا شایعترین علائم بیماری های روزگار جوانی و آرمانخواهی مان باشد. اما وقتی اجازه می یابیم در این سیستمی، که به زعم مان بیمار است و محتاج خانه تکانی اساسی، کاری انجام دهیم، خود را با انواع و اقسام محدودیتهای شخصی، سیستماتیک، منابع و امکانات روبرو می بینیم. پس از مدتی نه چندان زیاد، کاملا در معرض این خطر هستیم که به نتیجه ای همچون اینکه، وضع موجود چندان ناکارآمد نیست، برسیم. هر عمل اجتماعی وقتی صورت میگیرد که به نقطه ای بین این دو وضعیت اول و آخر برسیم. پذیرش اینکه برای تغییر در وضع موجود، خون دل خوردن و کارکردن بیشتر، مهمتر از خیلی چیزهای دیگر است، گاهی بر ما بیش از حد گران می آید. شاید وظیفه خطیر همه ما برای ادای مسئولیتهایمان در قبال جامعه، این باشد که به وظایفمان در هرجایی که قرار گرفته ایم، درست عمل کنیم. بهانه مناسبی نیست اگر برای تعللهایمان، نا مناسب بودن جایگاه فعلی مان را دلیل بیاوریم. یادمان باشد که اگر در جایگاه فعلی مان درست عمل نکنیم، شاید نتوانیم در جایگاه های ایده آلی که برای خویش متصوریم نیز درست عمل کنیم.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٠:٢٥ ‎ب.ظ روز جمعه ۳ آذر ۱۳۸٥
تگ های این مطلب :جامعه و تگ های این مطلب :اخلاق