سازمان دهاتی

احتمالا تا کنون در خصوص وضعیت نظامات اداری مملکت فخیمه، چیزهای بسیار زیادی دیده وشنیده و یا خوانده اید. این حقیر سراپا تقصیر نیز به حکم 15سال سحرخیزی زورکی و از ترس کسری کار و نان کارمندی خوردن و کار کردن در شرکتهای گوناگون و در حوزه های بسیار متنوع و بی ربط، فکر کنم حق کمی در خصوص سخن گفتن از این سلسله ی بر دست و پا، داشته باشم که عرایضی چند را در این مورد قلمفرسایی میکنم.
1. اولین تفاوت اینجا با جاهای دیگر، در این است که وقتی سخن از سازمان و نظام اداری میشود، منظور سلسله مراتبی از مسئولیتها و اقتدارهای تعریف شده، در راستای تامین اهداف استراتژیک تعریف شده و ناشده آن سازمان است. بنابراین شما مدیر، کارشناس، مشاور، و چیزهایی از این دست میتوانید باشید.
2. اینجا اما معنی سازمان، بازتولید روابطی است که بسیار برای ما آشناتر است، و آن هم ارتباطات موجود در یک روستا و ده کوچک است. فاصله زمانی ما از چنین نظامی، مانند فاصله ما از خاطرات کودکی، نوجوانی و یا حتی جوانی ماست.
3. در هر ده، شما چهار طبقه دارید که عبارتست از خان، خان زاده، مباشر و رعیت.
4. خان میتواند در خصوص هر مسئله ای تصمیم بگیرد و اجرایش کند این میتواند از طرز لباس پوشیدن و سلام کردن دیگران باشد تا ارسال سرباز برای جنگ. و اصلا مهم درستی یا غلطی آن نیست. کسی که مالک الرقاب است نباید وحشتی از سوال کردن داشته باشد. چون براحتی میتواند سوال کننده را خفه کرد. جز مرگ هیچ کس حریف خان نیست و حکومتش مادام العمر است. در مرکز هم اگر دعوایی باشد دخلی به ده ندارد. تا مادامیکه آشوبی در ده رخ نداده است خان بر سر مسند خانی اش هست.
5. خان زاده گان نیز به تبع ارتباط سببی یا نسبی با خان، همان قدرت خان را دارا هستند به شرط آن که خطری برای خان فراهم نسازند. نیازی به طی هیچ مدارجی نیست آنها در بالاترین سطوح خواهند نشست. رعیت باید با لباسش اسب این بابا رو هم قشو کند، نازش را بکشد و از آزردنش بشدت پرهیز کند که در تندخویی گوی سبقت از خان را نیز در می رباید چون جوان است و بی ملاحظه.
6. مباشرها افرادی از بین خود رعایا هستند که به واسطه خوش خدمتی هایی مانند کتک زدن رعیت بخاطر چپ نگاه کردن به یابوی شاه، یا جاسوسی و خبرچینی و یا ملیجک بازی و کارهایی از این دست بدین مقام رسیده اند. اما از بخت بد، این مقام هرگز دایمی نیست چون به طرفه العینی ممکن است از مباشری محبوب به رعیتی مغضوب تبدیل شد. هرکسی فقط دورانی معین دارد و این دوران به پایان خواهد رسید. خان نردبانی در کنار خانه اش استوار کرده است که رعایای چند، برای چیدن از درخت، از این پله ها بالا میروند و خانها هم فقط برای خنده، نردبان را با آدم رویش پرت میکنند و از افتادن مباشز بدبختشان، لحظاتی به خنده می افتند. مباشرها باید یاد بگیرند از پله زیاد بالا نروند.
7. بقیه هم رعیت هستند و با اسامی مانند کارکنان، مردم شرکت، نیروی انسانی ، یاروها، بوگندوها و چیزهایی مشابه نامگذاری میشوند و یا در حال زیرآب زدنند یا مواظب دور و بر خویش، که پاپوشهای ساخته شده را خنثی یا تحمل کنند. کارآیی ندارند سربار روستا هستند و اگر بشود رقصاندشان بد نیست. هرگز نباید از ده بیرونشان کرد مگر آنکه واقعا عنصر نامطلوب قلمداد شوند. با دادن عیدی و پاداش بدانها میتوان روح انساندوستی خوانین را ارضا کرد. غرغرو هستند باید زد تو سرشان تا آدمشان کنی تنبلند و بدرد هیچ کاری جز کتک خوردن نمیخورند. تمام زندگی شان به دوزار هم نمی ارزد و اگر خانها نباشند از گشنگی و تشنگی تلف میشوند.
چه خان های گلی داریم ما
به دهاتمان سلام میکنیم.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٢:۱۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/٩/٧
تگ های این مطلب :سازمان