تغییرات در سازمانها

چرا خواست تغییر در سازمانها ی ما به نتیجه نمی رسد؟
1. جدیدیها با این ذهنیت پیش داورانه به قبلی ها می نگرند گه گویی دزدها رفته اند. بعد از مدتی به این نتیجه میرسند که روش قبلی ها، چندان به نسبت امکانات و توانایی ها نامطلوب نبوده است.
2. جدیدیها هم مثل قدیمیها هیچ برنامه معینی ندارند. اینجا خیلی چیزها خلق الساعه ساخته و بهمان سرعت از بین میروند.
3. معذوریتها و محدودیتهای تعریف ناشده بسیاری وجود دارند که هیچ کس نمیتواند حرفش را بزند چه برسد به اینکه بر علیه شان اقدامی کند.
4. هر آدم بالاسر، از پارتی زیر دستش حساب می برد.
5. خیلی از بازیگران صحنه تغییرات، بدلایل بسیار، به جای اجرای برنامه های تغییر (اگر وجود داشته باشد) تماشاگرند و آنهایی که کاری از دستشان نمی آید در وسط صجنه در حال چرخ زدن هستند.
6. تغییرات، مشروعیتی توسط کارکنان نمی یابد. آنهایی که درگیر اثرات تغییرات در سازمانها هستند، به شدت نسبت به تغییرات بدبینند. قبلا هم گفته شد که چون خیال میکنند هرگز تغییرات به نفع شان نبوده است، همیشه حافظ وضع موجودند.
7. چیزی به نام تعلق خاطر به سازمان اساسا وجود ندارد. هرکسی به قصد تامین منافع شخصی خویش منتظر می نشیند (حتی تلاش هم نمیکند)
8. بسیاری از اطلاعات برای سنجش وضع موجود در اختیار هیچ کس نیست. اینجا اطلاعات یعنی تلنبار کردن داده و چیزی بنام پردازش داده جزو وظایف تخصصی هیچ کس محسوب نمیشود. همه با شایعات راحتتر کار میکنند تا اطلاعات دقیق.
9. عموما مجریان تغییرات، همان مقاماتی هستند که وضع موجود نتیجه اعمالشان است.
10. برنامه ریزان عموما فیلسوفند و مشکلات را چنان ریشه ای می بینند که هیچ برون رفتی از آن را، نمیتواند متصور شوند پس بیشتر برنامه هایشان، تغییرات خیالبافانه و براندازانه است تا اصلاح گرایانه. لذا قادر به طراحی هیچ برنامه ایی برای حرکت از وضع موجود به موقعیت ایده آل نیستند. همیشه همه چیز برنامه ها از خلا آغاز میشود.
11. خیلی از چیزهایی پیچیده، بیش از حد ساده میشوند، مثل همین کار خودم که دارم در این مورد میکنم و نوشتمش.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٢:٤٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/٩/۱٠
تگ های این مطلب :سازمان