رای بدهم یا ندهم؟

تصور میکنم، رای دادن به معنی این است که در بین کاندیدها، فرد یا افرادی هستند که میتوانند خواسته هایمان را نمایندگی کنند.

لذا پیش فرض اولیه چنین تصوری، این است که اساسا خواسته ای دارم.

برای داشتن خواسته، این محدودیتها وجود دارد:

۱. قرار نیست که خواسته های رادیکال، را با رای دادن محقق سازیم. بنابراین اولین قاعده باید این باشد، که خواسته هایم رادیکال نباشد. رای دادن، بازی کردن در یک نظام مستقر است. برای تغییرات رادیکال، کارهای دیگری غیر از رای دادن، باید انجام داد.

۲. درکی روشن از حیطه عمل، نهادی که داریم نمایندگانش را انتخاب میکنیم، داشته باشیم تا بتوانیم بدانیم که آیا خواست هایمان در این نهاد میتواند محقق گردد یا نه؟.

در انتخاب نمایندگان این قواعد میتواند بکار آید:

۱. نمایندگان کارشان را بلد باشند و درست عمل کنند. اما از تسری، ارزیابی های اخلاق فردی، به حیطه ارزیابی افراد، کمی محتاطتر عمل کنیم. یادمان باشد به پیغمبر و قدیسان قرار نیست رای دهیم. جمع جبری ضعفها و توانائیهایشان را برای ارزیابی بکار بگیریم.

۲. پای بندی به قول و قرارهای شخصی، در همه جا کمتر از تعهدات جمعی است، بنابراین حتی الامکان از رای دادن به کاندیداهای مستقل احتراز کنیم. اگرچه تحزب با برنامه های معین در فضای سیاسی ما هنوز وجود ندارد، اما ائتلاف، هیات، مجمع و محفل ها، هنوز نزدیکترین مدل به تحزب هستند.

در رای دادن، این قواعد هم بد نیست مطمح نظر قرار گیرد:

۱.  برای رای ندادن دلایل متقن بیابید نه برا ی رای دادن. گذشتن از حق توجیه میخواهد نه استفاده از آن.

۲. بپذیریم که هیچ موجود مطلق العنانی وجود ندارد که قادر باشد با اینهمه رای، بازی کند. همه گرفتار محدودیتهای خویشند.

۳. رای دادن را کاری شاق نبینیم این هم کاری است مثل خریدن سیگار از مغازه.

۴. رای دادنمان را خود تفسیر کنیم و تفاسیر دیگران را چندان قانع کننده تر از تفسیر خود ندانیم.

 

 

 

 

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱۱:٠٥ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢۱ آذر ۱۳۸٥
تگ های این مطلب :انتخابات