ضحاک

صدام اعدام شد. خبر کوتاه است اما بعید است کسی از ما، نسبت بدان واکنشی نداشته باشد. این شاید بدین علت باشد که بخشی از جوانی ما در دورانی گذشت که روزی حداقل یکبار صدام، بعثی و جنگ و چیزهایی از این دست در اطرافمان شنیده یا گفته میشد. و مفهوم آن مرگ، کمبود و جنگ و ویرانی بود. شاید در آن دوران تصور میکردیم اگر صدام نباشد آن سیاهی ها نیز نخواهد بود. شاید پس استدلال مان این بود که او مقصر تمام آن سیاهکاریهاست. اینک که صدام حذف شد اما آن ناعدالتی ها همچنان بر جان مردمانی بسیار چنگ انداخته است و دیگر باید مطمئن شده که ریشه ها را در نه در حذف  آدمها، که در جایی دیگر باید دید. حذف آدمی مانند صدام، بدین شکل، تنها به درد این توجیه میخورد که دیگران عبرت بگیرند. چیزی شبیه آزاد کردن آدمی از چنگال اهریمن. اما نیازی به دانستن علم حقوق نیست، که بدانیم آنگاه که دلیل چنان مجازاتهایی، چنین منطقی میگردد، جز سبوعیت، چیزی دیگری نصیب جهان نمیشود.

اصرار بر نمایش به دار آویختن صدام، نشان میدهد که هنوز خوی وحشی گری آدمی در لایه هایی از اجتماع، نیاز به ارضا دارد. ضحاک مار دوش ما هنوز خون میطلبد.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱:٠٦ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٠ دی ۱۳۸٥
تگ های این مطلب :سیاست و تگ های این مطلب :جامعه