گرفتاری

۱. رفتم سر خانه و زندگی خودم. اول از همه فرزندانم  را چیدم.

۲. هرکسی شیفته چیزی است، تا مدتها اما از شیفتگی ام بیخبر بودم. انگار من اسیر موسیقی ام.

۳. هنوز فرصت پا دراز کردن فراهم نشده است.

۴. آقا بگین پولمان را بدن.

۵. حقوق ما را دو تکه کرده اند و اول و وسط هر ماه میدهند. یکی هست که اگر پولش را اول ماه بدهند تا پانزدهم کار میکند و اگر پانزدهم، تکه بعدی را دادند کارش را ادامه میدهد. این وسط هر تاخیری که در پول دادن پیش آید کارش را تعطیل میکند. میگوید ما عمله افغانی هستیم که اگر پولمان را ندهند کار نمیکنیم. امروز هم دو روزه که کار نمیکند.

۶. راستی دنیا چه خبره؟ هنوز مصدق نخست وزیره؟

  
نویسنده : محسن ; ساعت ٧:٢٧ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٧ دی ۱۳۸٥
تگ های این مطلب :واگویه و تگ های این مطلب :روزمره ها