تاکسی بزرگ

احتمالا همه ما به یاد داریم، که هر از چندگاهی، محدودیتهایی برای استفاده از وسایل ارتباطی، مقرر میشد. روزگاری داشتن رادیویی دارای موج کوتاه نیاز به مجوز داشت. روزگاری دیگر، داشتن ویدئو جرم محسوب میشد و امروز استفاده از ماهواره ممنوع است و مقرر گردیده است که برای اینترنت و وبلاگ نیز این مسیر باید طی گردد.

احتمالا میشود چنین فرآیندی را در این موارد دید:

  1. دست اندرکارانی از جنس همان کاربران استفاده کننده از این وسایل، به این تحلیل میرسند که داشتن چنین تجهیزاتی میتواند برای فرد، جامعه، دولت، اخلاق و خلاصه یکی از ارکان یا حواشی اجتماع خطرناک و یا مضر باشد.
  2. این تشویش ها سپس موجی درست میکند که به گوش مسئولین تصمیم گیرنده میرسد و این تحلیل ها ابعاد پیچیده تری بخود میگیرد و ناگهان تصور میشود خطر متوجه نظام، اخلاق، سنت و فدرت میگردد.
  3. قدرت دارها تصور میکنند این تشویشها را میشود به محدود کردن قدرتشان تاویل کرد.
  4. طبیعی است در چنین شرایطی، هر سیستمی در حد توان، تلاش میکند که از تاثیر این تجهیز بکاهد.
  5. با در اختیار داشتن اهرم قانونگذاری، قوانینی تصویب میشود که استفاده از این وسایل را محدود مینماید.
  6. حال بازی ای که پیش از این قرار بود گونه ای دیگر پیش رود، به سمت خطر آفرینی برای همان ارکان و حواشی جهت گیری میشود. این اصطلاح گزاره های خود راست گردان را اول بار از شهریار شفیعی شنیده ام که اینجا مصداق پیدا میکند.پس از مدتی همه مطمئن میشوند که راه را درست آمده اند و برای کار خویش توجیهی منطقی پیدا میکنند. اما این وسط کارکردهای دیگری که میشد برای این وسایل ارتباطی یافت، در محاق قرار میگیرد.همین است که ماهواره اول بار که به خانه ایرانی ها راه یافت، رسانه ای بود که میتوانست نزدیکی نگاه ایرانیان داخل و خارج را دنبال کند، بی آنکه کسی مقصودی این چنین داشته باشد. اما پس از مدتی، با همان مسیری پیش گفته، بدل شد به محل تجمع عده کثیری آدم هیستریک و سیاسی و اپوزیسیون و این ور هم دولت دستور جمع کردن آنرا صادر میکند.یا وبلاگ که میتوانست محلی باشد برای یافتن، کشف خود و دیگران و حداقل جایی برای نوشتن و خواندن امروزی (که بیش از یک یا چند صفحه را نه میشود نوشت و نه میشود خواند) و کمی جبران ضعفهای فردی ما برای نوشتن و خواندن را کند، یا رسانه ای برای اطلاع رسانی و چیزهایی از این دست، بدل میشود به محلی برای ناسزا گفتن به خود و دیگران و فریادهای فروخفته را به محیط وب رهسپار نمودن و بعد مسبب همه بدبختی ها را دولت و نظام دانستن و سرجمع وبلاگ نویسی شد یک تاکسی بزرگ (همه مان با این تجربه آشنائیم که در تاکسی در مورد همه چیز و همه کس میتوان حرف زد بدون آنکه نیاز به هیچ مقدمه ای باشد و تحلیلمان را از همه چیز و همه کس بگوئیم و برویم، بدون آنکه صبر کنیم تا وارد گفتگویی برابر شویم و دیگران نقد و جوابمان را بدهند).
  7. پس از مدتی خرابکاری توسط هر دو طرف دعوا، کم کم دوزاری همه می افتد که در تاثیر این وسایل، کمی بیش از حد، راه اغراق پیموده شده است و بهتر است کمی دست نگاه داشت و صبر کرد. در این جور مواقع، اگر دولت کمی کوتاه بیاید، میبیند که هزینه های محدود کردن، بسیار بیشتر از آزاد گداشتن است. کسی امروز فکر میکند که ویدئو خطر عظیمی برای اخلاق جامعه دارد؟ و اینو وریها، دیگر اصلا ویدئو را جز برای دیدن کارتون تام و جری بکار میگیرند؟

این خطاها تقریبا همیشه تکرار میشود:

  1. سیستم یا نظام فکر میکند مسئول حفظ اخلاق، کیان خانواده، زبان فارسی و هزارن چیز دیگر از این دست است در حالیکه کسانی که چنین حقی بدانها سپرده میشود ممکن است چندان بویی از این چیزها نبرده باشند.
  2. ما اینوریها هم در دام این خطر می افتیم که مدام یا سر لج بگذاریم و اگر یک چک خوردیم با لگدی جبرانش کنیم و یا سعی کنیم راست و ریس کنیم و وسط دعوا گفتمان کنیم. همین میشود که از انجام بقیه وظایفمان باز میمانیم.
  3. صحنه گردان بازی پس از چندی، میشوند عده ای شارلاتان و لمپن، که فقط بلدند شلوغ کنند و همه چیز را بهم بزنند. این وسط، اولین چیزی که قربانی میشود، امکان گفتگویی منطقی است.
  4. هرگز بازیگران اصلی به گفتگو با هم نمی نشینند بلکه لمپنها به جای هر دو طرف حرف میزنند.
  5. هیچکس آن تشویشهای اولیه را به چالش نمیکشد و همیشه دعوا سر لحاف ملا است. آن خیالبافی های مازوخیستی هزینه های زیادی را به طرفین تحمیل میکند.

کاشکی قبل از این کت مان را برای دعوا دربیاوریم کمی فکر کنیم، به خاطر چه چیزی داریم با هم گلاویز میشویم. بعد اگر ارزش داشت همدیگر را لت و پار کنیم.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٢:٥٠ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٢ دی ۱۳۸٥
تگ های این مطلب :جامعه و تگ های این مطلب :ضعفها