از مضرات تعطیلات

یکی از بدی های تعطیلات زیاد، این است که مجبوری تلویزیون تماشا کنی. بعد هم، ما که جنبه فیلم دیدن نداریم، به همین خاطر هیچکس کنار دستمان نمی شیند تا فیلم تماشا کند بسکه متلک میگوییم و با گفتن این جمله که بچه جان گریه نکن اینها همش فیلمه همه حس و حالی که به بیننده دست داده است را، زایل و ضایع می نماییم. از معجزاتمان این است که میتوانیم در عرض یک ساعت و نیم، به صورت همزمان، یک مسابقه فوتبال و سه تا فیلم سینمایی و یک فیلم مستند و اخبار بیست و چهارساعته ایران و جهان را تماشا کنیم و کناردستش ۵ یا ۶ تا جدول سوداکو را حل کنیم و در این میان چندتا وبلاگ هم بخوانیم و بنویسیم و ای میلهایمان را در یاهو و گوگل و اوت لوک چک کنیم.

آدم با دیدن این فیلمهای چینی و ژاپنی متوجه میشود که آنها پرواز کردن را از خیلی قبل بلد بودند و به همین خاطر نرفتند سراغ اختراع هواپیما و این جور چیزها. بی شرفها با قدم زدن در هوا راه میروند. قوانین جاذبه مال بقیه دنیاست و مال این ها نیست.

این تیپولوژی نفله شدن آدمها توسط قهرمان فیلم در فیلمهای امریکایی، ما را کشته. بابا مثل آب خوردن و بی هیچ سوال و جوابی، ترتیب همه را میدهد، اما وقتی بقیه میخواهند کار را یکسره کنند، یا آنقدر ور میزنند و طرف را تهدید و ترشید(ارشاد) و تنقید (انتقاد) و .. میکنند، که قهرمان اصلی فیلم فرصت داشته باشد تا کلکشان را بکند، یا اینکه تصمیم میگیرند اول قهرمان فیلم را در جایی زندانی کنند و بعد بکشند، و خوب معلومه یارو قهرمان فیلمه دست و پا چلفتی هم که نیست، و به راحتی میتواند خلاص شود.

این فیلمهای ایرانی معناگرا (یعنی بقیه فیلمها معنا ناگرا یا بی معنا گرا هستند؟) هم بعضی وقتها شاهکارند. قواعدش این است که:

  1. داستان فیلم حتما باید در یکی از روستاهای دور افتاده شمال، اتفاق افتاده باشد. شهر و نزدیک شهر اصلا پا ندارد.
  2. یک آدم خل وضع و مشنگ باید در فیلم باشد که حرفهای بی معنیش بوی عرفان بدهد.
  3. همه پیرمردها خرفت و همه پیرزنها مهربان و فهیم هستند.
  4. قیلم باید رفتن عده ای از جایی به حایی دیگر باشد. سفر خیلی مهم است حتما یک مسافرت در آن باید گنجانده شود.
  5. بچه ها هم که همه معصومند و مثلا به سگ ها سنگ نمی اندازند و دم یک موش را آتش نمیزنند تا بخندند. (والا ما دهاتی ها هر چقدر بزرگتر می شدیم آدمتر می شدیم و هر چقدر کوچکتر بودیم رذلتر)

اما در این میان زوفی شل را بینی بین اللهی یک کله دیدیم و محظوظ گشتیم به فراوانی.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۳:٢٥ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٠ فروردین ۱۳۸٦
تگ های این مطلب :فیلم