یک سالانه

میدانم کمی دیر است برای نگاه به خود در سالی که گذشت اما نگاهی به نوشته های وبلاگی یک ساله، ممکن است بیادم بیاورد که چه چیزهایی به خود مشغولم می داشته است.

دلتنگیهای شخصی ام آنهایی بود که برای پدر و برادرانم علی و هادی نوشتم.

دلتنگیهای عام ترم نیز بت های ذهنی و غرب ستیزی و نوستالژی.

از آرزوهایم نیز حرف زدم و  اعتراف هایم را نیز میتوانید ببنید.

یادی هم از دوستان خوبم کردم و یکیشان حسین آقای کاجی.

در باره خود وبلاگ هم کمی غر زدم.

در خصوص سازمانهای دهاتی و تغییرات در آنها هم همینطور.

در اقدامی شجاعانه!!! متلکی نیز نثار سرنشینان تاکسیها کردم و قبل از آن هم به بخت خوابدیده مان هم اشارتی شد.

برای پاس داشت پیامبر محمد پیامبری که از نو باید شناخت.

یک بار برای انقلاب اسلامی ایران نوشتم و بار دیگر در نقد سیاهی لشکرش.

از اصلاح طلبی به مثابه پروژه ای نا تمام یاد کردم و مشروطیت را نیز بی نصیب نگذاشتم.

فکر میکنید دره ای باشد که  آباد نکرده باشم؟

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۳:٥۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۱/۱٤
تگ های این مطلب :وبلاگ