ببخشید باز هم سد سیوند شد

در پست قبلی در خصوص آبگیری سد سیوند،  گفتگوهای خوبی با دوستان زیادی شد، که از همه کسانی که وقت گذاشتند و تعریضی برآن نوشتند هم، ممنونم. این گفتگوها با رامتین عزیر، که از جمله اوتاد وبلاگستان میباشند، به موضوعات مهمتری کشید که مدیریت اجتماعی، توریسم، استفاده بهینه از منابع، و مواردی از آن جمله اند، و من در جای خویش، هیچ گونه مخالفتی با آن نداشته و ندارم. اما به نظرم آمد، یکبار دیگر بر این نکته تاکید کنم که شاید افکار عمومی جامعه، گاهی باید بین بد و بدتر یکی را انتخاب کند و یکی از ابزارهای مهم این تصمیم گیری، برآورد هزینه ها و مقایسه صرفه و صلاح ناشی از هریک از این انتخابها می باشد. در این فضای هیستریک و عصبی، که در باره آبگیری سد سیوند راه افتاد بود، شاید نیاز به تلنگری بود، که این صرفه و صلاح ها، را در عرصه های دیگری از جمله حیطه آب نیز مورد ارزیابی قرار دهیم. اعتراف میکنم هیچ یک از دوستان که کامنت گذاردند روی چندان خوشی به این موضوع نشان نداده اند . موضع خویش را انتخاب کرده بودند و آن نیز چیزی نبود جز خواست ممانعت از آبگیری سد. اما در این میان، چیزی که برایم بی جواب ماند، این بود که ایجاد چنین فرصتی (آبگیری نکردن از سد)، برای انجام کدامین کار خواهد بود. آیا قرار است بروند و کاوشهای باستانشاسی انجام دهند؟ قاعدتا این همه علاقمند، که قرار نیست بروند و اینکار را انجام دهند. بنابراین عده ای متخصص باید انتخاب گردند تا این فعالیت را پیش ببرند. من هیچ جا، نه نشانه ای از این خواست دیده ام نه برنامه ریزی مشخصی و نه فراخوانی برای این کار. احتمالا تنها گزینه متصور برای این دوستان، این است که بگذاریم شرایط محل، در همان وضعیتی که پیش از این بوده است، باقی بماند تا در آینده دور یا نزدیک، عده ای این وظیفه را به انجام برسانند. بنابراین دیگر انتخاب بین سد و تنگه بلاغی نیست، بلکه مسابقه ای بین مهندس ها و باستانشناسان است که گاهی ممکن است در مسابقه ای هم مهندسها پیروز شود. تصورم این است که این دعواها میتوانست حول و حوش فعالیتهایی برای نجات حتی الامکان بیشتر، این آثار، شکل بگیرد نه خواست های نه چندان معقول. آنچه که مسئولیت دوستان آنوری را زیاد میکند، این است که مدام در حال از دست دادن زمان و فرصت هستند و این فرصت سوزیها را، گاهی نمیتوان پشت مسائل دیگر پنهان نمود و توجیه کرد. قبول دارم که این راه حل، بهترین راه حل ممکنه برای حفاظت از آثار تاریخ ما نیست، اما در این شرایط خاص، میتواند مناسب باشد. و یعدش هم اینکه این حساسیت برای حفظ آثار گذشتگان را نه به صورت یک تب زود گذر، بلکه پشتوانه ای مناسب برای حضور در عرصه های دیگر بدل سازیم. این راه دوری نیست که مثلا سازمان میزاث فرهنگی نه به عنوان یک سازمان دولتی، بلکه با پشتوانه ای از نیروهای کارآمد و دوستدار تمدن و فرهنگ ایرانی، قادر باشد در تصمیم گیریهای این چنینی نقش بازی کند. میدانم اگر موضوع را سیاسی کنیم هرگز قادر نیستیم وارد این فرآیند اثرگذاری گردیم. جملات تکراری که اینجا کارشناسی بی ارزش است، مدیریت درکی از این مسائل ندارد و وصله هایی از این دست، ممکن است در بین بسیاری، متداول باشد اما شخصا تصور میکنم این شرایط، دلایل مناسبی برای کارنکردن نیست، بلکه انگیزه های قوی برای اثرگذاری است (پرانتز اینکه بسیاری از دوستان آنور آب من با پوزخندی خواهند گفت ما چون این شرایط برای تاثیر نبود آمدیم این ور آب اما نظر شخصی ام این است که هنوز در حیطه هایی میتوان موثر بود و در عرصه آب بیشتر). در حال حاضر، حداقل بر روی کاغذ، انجام بررسیهای تبعات زیست محیطی و امکان تخریب مواریث فرهنگی در مراحل شناخت و فاز صفر هر طرح سد و نیروگاه و آبیاری و زهکشی و آب و فاضلاب، جزو الزامات تصویب طرح می باشد. در حیطه مطالعات زیست محیطی و مواریث فرهنگی، البته مدارک و دانش نسبتا کمی ممکن است وجود داشته باشد و همین است که وقتی سدی اینچنین ساخته میشود این مطالعات از جامعیت مناسبی برخوردار نمیباشد. این یعنی اینکه ما نیز به عنوان طرفداران این آثار نیز تا اندازه ای مسئول ایجاد شرایط به وجود آمده هستیم با کم کاریهای مان. و تا مادامیکه تحقیقات در این عرصه ها وزن مناسبی نداشته باشند باز هم شاهد این انتخاب هاب دردناک خواهیم بود. خیلی هایمان به وظایفمان عمل نکردیم. ببخشید نمیخواستم این قدر طولانی بشود.

 

  
نویسنده : محسن ; ساعت ٩:۳٥ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٩ فروردین ۱۳۸٦
تگ های این مطلب :گفتگو