تصویرم از غرب (۲)

بعد دیگری که باید به آن ماتریس پیش گفته افزوده شود، دوگانه خواص و عوام است. نگاه به ما را باید با این بخش بندیها ملحوظ داشت. بنابراین تصویری که فوکو مثلا از انقلاب ایران ارائه میدهد هیچ نوع سنخیتی با نگاه مثلا کارگردان فیلم بدون دخترم هرگز ندارد و هریک فقط بخشی از جوامع غربی را نمایندگی میکنند. بر این اساس نگاه به غرب باید از این ابعاد سنجیده شود. آنچه که حاصل این تفاریق است این است که دیگر غرب یک مفهوم قابل اشاره نیست و طبیعی است که هر گزاره ای در باره این مفهوم (نامفهوم) عموما هیچ گونه بار اطلاعاتی ندارند. لذا فروض از این دست که غرب اخلاقی یا غیراخلاقی زیست میکند و یا با شرق در تعارض است و یا در تعامل چندان معنادار نمیباشند. هرچند در این نوشته هنوز مجبورم از این کلی گویی ها سود ببرم.

یکی دیگر از تصاویری که از آن مجموعه نه چندان همسان، که مجبورم هنوز آنرا غرب  بنامم، این است که حداقل در عرصه عوام (ببخشید کلمه دیگری نمیتوانم به کار ببرم و شما لطفا بار اررزشی آن را حذف نمایید) بشدت متاثر از تصاویر است تا کلمات. برای اینکه این موضوع را تبیین کنم به مثالی بسنده میکنم و آن این است که هر چقدر ما تحت تاثیر کلمات هستیم آنها اسیر تصاویرند. همین است که در بین ما کلمات قصار  بار معنایی بسیاری را ممکن است بدوش بکشند حال آنکه این نقش را برای آنها، کاریکاتور یا نقاشی یا فیلم ادا میکند. این موضوع سبب میشود که برای ارائه تصویری قابل درک باید از عناصر بصری بیشتر سود جسته شود تا از کلمات.

دوآلیسم هایی که تصاویرم از غرب را میسازند اینها هستند:(همین است که یکی از تصاویر برجسته ام از غرب این است که لبریز از بحرانهاست، بحران هایی که هر کدامشان تمدنی را از پا انداخته اند اما برای غرب بدل به موتور محرک تغییرات و حتی رشد گردیده است بی آنکه بر زمین شان بزند. بودیسم سبب مرگ تمدن هندوییسم میگردد اما مارکسیسم غرب را نه تنها متلاشی نکرد بلکه آنرا عمیقا انسانی تر کرد)

  • تبدیل محوریت اصلی  در زندگی از خدا  به انسان
  • خواست سلطه بر طبیعت به جای تعیین موقعیت انسان در طبیعت
  • عرفی کردن اداره جامعه در برابر تئوکراسی
  • برتر نشاندن ارزش آزادی برارزش برابری
  • تبیین های علمی به جای جان انگاری طبیعت
  • ترجیح سیر در آفاق بر سیر در انفاس (ماجراجویی به جای عرفان)
  • غلبه روح رومی با آمیزه ای از مهندسی و جنگ و سلطه بر روح یونانی که نماد حکمت و زیبایی بود.
  • عدالت در خصوص جایگاه عقل که بین دو سوی تقدیس جنون و سپردن حل تمامی مسائل به عقل در نوسان بود.
  • غلبه ولتر بر روسو
  • غلبه نیوتن بر لایب نیتس

نمیتوانم از اعتراف به اکتشافات غرب خودداری کنم که ارزشهایشان میتواند جهانی باشد و نیاز تمام بشریت بدان غیر قابل انکار است:

  • لیبرالیسم و دموکراسی
  • تلاش برای بنا نهادن اخلاق بی پشتوانه مذهب
  • جریانات برابری حقوق مرد و زن
  • حقوق بشر
  • عدالت در خصوص جایگاه عقل که بین دو سوی تقدیس جنون و سپردن حل تمامی مسائل به عقل در نوسان بود.

اگر اجازه بدهید ادامه خواهد داشت....

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۸:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱/۳٠
تگ های این مطلب :گفتگو و تگ های این مطلب :قدم زدن