به نیک آهنگ کوثر

همیشه دوست داشتم که اینجا، از کار ننویسم و بیشتر در باره آن چیزهایی که دوستشان دارم و جایی دیگر برای سخن گفتن از آنها نبود، بنویسم. اما به نظر میرسد که چندان گریزی نیست، که گاه باید توبه بشکنی و چیزی هم از کار بنویسی. بخصوص وقتی می بینی برخی از اقطاب دیر وبلاگستان، سخنانی میگویند که ممکن است کمی با وقایعی که با آن رویارو هستی، تفاوت داشته باشد. نیک آهنگ کوثر که کاریکانورهایش عموما دوست داشتنی است و لبخند به لب ایرانیان می آورد (که خنداندن ایرانیان مدتهای مدیدیست یکی از شاقترین کارهاست) و نوشته هایش و هر روزه نویسی اش باعث غبطه بسیار است، به بهانه سد سیوند، مخالفتش را با موج سد سازی در ایران اعلام کردو مخالفت خویش را با این سنخ فعالیت ها اعلام میدارد و من اعتراف میکنم به واسطه کارکردن در شرکتی که به صورتی، نقشی در این امر داشته است و بعد هم ترتب نه چندان مرتبط صغری و کبری بحث اش، وسوسه شدم چیزی بنویسم در این خصوص:

  1. بی شک نه تنها در در طی این سالها، بلکه همیشه، یکی از اصلی ترین اهداف برای زدن سد، تامین آب بود برای شهرهایی غیر از تهران و کاهش وابستگی به تغییرات جوی. در سرزمینی که میزان بارندگی در بسیاری از نقاط آن، بسیار پایین است فکر میکنید راه بهتری هست؟( نگوییم در اجرا این گونه نشده است که در اینجا داریم در خصوص مبانی و نیازها سخن میگوییم)
  2. در خصوص وضعیت زمین شناختی سایتهای سد سازی، ممکن است با جنابعالی موافق باشم اما باید به یاد داشت که ممکن است ملاحظات دیگری مانند نزدیکی به شهرها و زمینهای کشاورزی، و وجود مصالح و تجهیزات و دستیابی به حقآبه های رودخانه های مرزی و چیزهایی از این دست نیز مهم قلمداد شوند و به نفع آنها، شرایط زمین شناختی را تحمل کرد و با راهکارهای دیگری مانند لایروبی سدها، کمی از تاثیر این شرایط کاست.
  3.  بالابودن میزان تبخیر آب در بسیاری از نقاط ایران، دلیل چندان متقنی برای نقد کلیه عملیات سد سازی نیست. به یاد داشته باشیم که عموما سدها در مناطق سردتری زده میشوند. همین است که آب ارومیه از سد شهرچای تامین میگردد که محل سد یکی از سردترین نقاط است و یا اینکه برای تامین آب شهر یزد، سدی در یزد ساخته نمیشود بلکه آب را از فاصله ۳۳۳ کیلومتر شهر و از چم آسمان شهر کرد و سرچشمه های زاینده رود که سردسیر است انتقال میدهند و یا برای تامین آب شهرهای حاشیه خلیج فارس، آب سد کوثر را که در کهگیلویه و بویر احمد ساخته شده است با خط انتقالی حدود ۷۷۰ کیلومتر به این شهرها منتقل میکنند و بنابراین تصور میکنم آن علت اول متن، چندان موجه نباشد.
  4. با بند تاثیرات سد سازی موافقم اما راهش مخالفت نیست انتخاب راه حلهای عقلانی تر است.
  5. این موضوع را من نمیدانم. اما دانش موجود در تصفیه آب در این مملکت، ممکن است بر این مسئله غلیه کند. اما هنوز ربط این گزاره را با نتیجه گیری اول نیک اهنگ درک نمیکنم.
  6. این یکی بیش از حد ساده انگاری است که همه چیز را به یک عده خاص که حتما هم به ضرر مملکت تصمیم میگیرند حوالت داد. نمیگویم که در این حیطه همه کارها قانونی است و درست (مگر در جایی در دنیا هست که چنین باشد؟) اما هنوز نسبت به بقیه بخشهای اقتصاد، سلامت آن کم هم نیست.
  7. مانند بند ۴
  8. ادعای بزرگی است که بی ادله ارائه دادن کمی با قواعد نقد در تعارض است.
  9. سر آخر اینکه در خصوص موضوعی از این دست تصور میکنم بهتر باشد حیطه نقد را کمی تنگتر کنیم و در باره موضوعات و مثلا سدهای مشخصی بررسی ها و نقدها را انجام دهیم.

آنچه سبب شده است بنویسم، این است که افراد بسیاری از مردمان این سرزمین، در این حیطه به کار مشغولند و برخلاف صنعتی مانند خودروسازی، چندان هم از استانداردهای جهانی در عرصه های طراحی و اجرا، عقب نیستند آنچنان که میشود ادعا کرد تقریبا در عرصه های مختلف آب مانند طراحی و ساخت سدها و شبکه های آبیاری و زهکشی، خطوط انتقال آب و تصفیه، دیگر چندان متکی به خارجیها نیستیم و میتوانیم به تنهایی نیز انجامشان دهیم، و احمقانه دانستن این همه فعالیتها، ممکن است برایم کمی سنگین باشد و دیرهضم. گردش مالی بسیار این طرحها در داخل همین مملکت میگردد و بسیاری که ممکن بود از اینجا بروند را نگاه داشت.

بدیهی است که این نوشته اصلا دفاع از همه شرایط وضع موجود نیست.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ٦:٠٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٤ اردیبهشت ۱۳۸٦
تگ های این مطلب :گفتگو