محسن نامجو

اولین بار نام محسن نامجو را در نوشته ای از شایان شنیدم که آن موقع چندان برانگیزاننده نبود.

چندوقت پیش جناب آقای تازه داماد در ای میلی دستجمعی دیازپام ده را معرفی کرد. به لطف امکانات صفاسیتی، تعدادی از آهنگهایش را در اینجا با جستحوی نام نامجو پیدا کردم و حالا مدتی است زیاد بدان گوش میدهم.

اول چیزی که به ذهنم میرسد شباهتهاییست که با مداحی های جدید دارد این کارهای تلفیقی. انگار زمانه ما، روزگار قاطی کردن همه چیزهایی است که دم دستمان می باشد. تازه مایی که هاضمه مان قادر نیست سبک ترین غذاها را هضم کند، و بعد این همه غذای سنگین و مردافکن را سر سفره مان میگذارند.

سود جستن از آثار بزرگان ادب و فرهنگ ایرانی، یکی از قسمتهای موفق کارهای نامجو است. گاهی تصور میکنیم ممکن است تجارب بزرگان مان، در زمانه جدید چندان به کارمان نیاید اما با این سنخ کارها، نشان داده میشود که پای کمیت این تصورات کمی لنگ است. شاید یک وقتی برسد که ببینیم از گنجینه ادب و فرهنگ پارسی میتوان بهره ای برگرفت برای جهان و زندگی امروزمان یا نه؟

همیشه غیرعادی بودن اثر، یا شخص، یا کاری ممکن است در لحظه، با خود موفقیت به همراه بیاورد اما روش مناسبی برای ماندگار نمودن آن اثر، شخص یا کار نخواهد بود. بیشتر شبیه جوشهای جوانی است که روزگاری اهمیت بسیار داشتند و بعد از مدتی از یاد همه رفته اند.

در موسیقی کلاسیک ایرانی، تحریرها معمولا جایی برای نمایش دادن خواننده ای است که در بقیه جاها دارد کارها و دیگران را نمایش میدهد. در کارهای آقای نامجو این نقاط چندان برای نشان دادنش موفق نیستند.

با توجه به اینکه در این جا به طرفه العینی میتوان نوابغ را دیوانه، خطرناک، عنصر نامطلوب و چیزهایی از این دست خواند و بعد از اینجا فراری شان بدهیم، راه رفتن آقای نامجو در عرصه موسیقی ایرانی مانند راه رفتن بر لبه یک پرتگاه است. این راهی است که باید با همکاری و همیاری بسیاری دیگر طی شود. اما چون آخرین کارهای موسیقی که با نوازندگان، سازندگان، خوانندگان، و عوامل خوب اجرا گردیده بود به یادی کسی نمانده است، احتمالا آقای نامجو نیز مدتی با نبوغ ذاتی خویش ادامه خواهد داد و بعد تمام خواهد شد. این ور یا آنورش چندان مهم نیست.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱۱:٠٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٠ اردیبهشت ۱۳۸٦
تگ های این مطلب :موسیقی و تگ های این مطلب :قدم زدن