سازمانها به مثابه شهروندان - ۱

۱- پیش درآمد (شهروندی)

 

در گذار از پاردایم سنت به تجدد، عناصری بسیاری، دستخوش تغییر گشته اند و مفاهیم جدیدی نیز وارد عرصه اندیشه های اجتماعی گردیده اند. یکی از عناصر کلیدی و مهم این جهان جدید، مفهوم شهروندی است. برای فهم این عنصر جدید، یکی از روشهای معتبر و کارآمد، تعیین عناصر مرتبط با این مفهوم است. برخی مولفه های همراه با عنصر شهروندی، عبارتند از حق، مسئولیت، دولت، نهادهای مدنی و پاسخگویی.

 

مبانی تئوریک مدیریت جوامع امروزی، حول مفهوم شهروندی، شکل گرفته اند. در این حالت، بسیط ترین بازیگران، افراد هستند که هم دارای حق و هم دارای تکلیف می باشند.

 

۱-۱ حق

 

عنصر حق، تعیین کننده حدود برخورداری افراد از امکانات و تسهیلاتی است که در جامعه وجود دارد. این عنصر نمایانگر تعهدات جامعه، دیگران، دولت و نهادها نسبت به فرد است. یکی از اصلی ترین تفاوتهای بین نظامات مختلف اجتماعی، تفاوت در معیارهای برخورداری افراد از این حقوق است. همین است که در برخی از نظامات، این حق برخورداری، مستقل از جایگاه اجتماعی، رنگ، زبان و ... است و در برخی دیگر وابسته بدانها است.

 

۱-۲ تکلیف

 

از سویی دیگر مولفه تکلیف یا مسئولیت، محدود کننده عمل افراد، در حیطه اجتماعی است و شبیه به مفهوم حق، ولی نمایانگر تعهدات فرد نسبت به جامعه، دیگران، دولت و نهادها است. بدیهی است که یکی از عوامل مهم در ارزیابی سازگاری نظامات اجتماعی، تناسب میان میزان حقوق افراد و حجم تهعدات و مسئولیتهای آنها می باشد. یک نظام مفهومی را، ناسازگار قلمداد میکنیم اگر نسبت بین این دو جزء، نامتناسب و یا با نسبت عکس باشد.

 

۱-۳ دولت

 

از نقطه نظر تاریخی اساسا شکل گیری مفهوم شهروندی، به شدت وابسته به رشد و گسترش و توسعه قدرت در جوامع جدید بوده است. عنصر قدرت که در قالب دولت تجسد یافته بود، در دستیابی به حداکثر اقتدار و سلطه بر ساحتهای مختلف جهان – زیست انسانی، تقریبا در عرصه اجتماعی بلامنازع می نمود. به منظور پیشگیری از سلطه کامل این بازیگر قدرتمند، عناصر بسیاری طراحی و ساخته شد که تقریبا هیچ یک تاب مقاومت در برابر آنرا نیاوردند، جز مفهوم فردیت. این بازیگر جدید، در طی سالها، در ساحتهای مختلف، جای پایی برای خود دست و پا نمود و روزبروز فربه تر و قدرتمند گردیده است.

 

۱-۴ نهادها

 

یکی از علل اصلی فربهی و افزایش قدرت مفهوم شهروندی، برگرفته از اصلی است که عنصر دولت از آن سود می جسته است. دولتها با طراحی نهادهایی، توانسته اند خواست مطلقه بودن خود را در عرصه مختلف، به پیش ببرند. وظیفه هر نهاد دولتی، کسب حداکثر فضا و حق برای دولت و محدود سازی هرچه بیشتر بازیگران دیگر است. با درس گرفتن از این سیر تطور نهادها، مفهوم شهروندی، نیز با ساخت نهادها مدنی و مستقل، حیطه عمل و کارآیی خویش را افزایش داده است و توانسته است در بسیاری از عرصه ها به رقیب قدرتمند برای دولتها بدل شود.

 

۱-۵ پاسخگویی

 

اصلیترین روش کنترل و محدود نمودن قدرت بازیگران صحنه اجتماع، متهعد ساختن آنها به رفتارهای سازگار و منطقی بوده است. در این روش، هر بازیگری باید قادر باشد رفتارها و کنشهای انجام شده اش را در قالب یک سیستم سازگار و قابل توجیه برای سایر بازیگران، تبیین نماید. قابلیت اقناع جمیع کثیر بازیگران، اصل اساسی در تعاملات اجتماعی می باشد بنابراین رفتارهای ضد عقلی و غیرمنطقی از سوی بقیه بازیگران صحنه عمل اجتماعی، طرد و نفی میگردد، لذا پاسخگویی این بازیگران یکی از قواعد اصلی بازی شناخته میشود.

 

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٢:٤٤ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٩ خرداد ۱۳۸٦
تگ های این مطلب :سازمان و تگ های این مطلب :قدم زدن