اداره جاتی

داستان آن کاشی که در تبریز عملگی میکرد و صاحبکارش به اش گفته بود تزو و این بابا فکر کرده بود فحشی است و سوار ماشینی شد و آمد کاشان و رفت توی خانه اش و در را بست و روی پشت بام شروع کرد به اینکه تزو خودتی تزو باباته تزو جد و آبادته و زنش می آید میگوید بابا بیا پایین خون راه می افته حالا نقل ماست.

قرار است معامله ای صورت بگیرد و باید میرفتم شهرداری مفاصا حساب نوسازی بگیرم و اداره مالیات ها هم مالیات پرداخت کنم. کل کار یعنی که قرار است پول بدهم و شهرداری و مالیاتها این پول را بگیرند.

ساعت ۷:۰۰ راه می افتم میروم شهرداری منطقه ۵ نزدیکی میدان نور. ساعت ۸:۰۰ سند، بنچاق و پایان کار و فیشهای پرداخت نوسازی بابت سالهای قبل و شناسنامه و کپی شناسنامه نامه دفترخانه را میدهم. توی صف تا طرف مربوطه مدارک را تحویل بگیرد. کپی از سند هم باید گرفته شود و دوتا قبض میدهند برای پرداخت. بانک توی ساختمان شهرداری هست منتهی فقط یک قبض را میشود آنجا پرداخت کرد. توی صف پرداخت میشود و برای قبض دوم باید بانک دیگری که تو فلکه دوم صادقیه است را بروی. توی صف این یکی بیشتر باید بمانی. مبلغ آن اولی ۲۲ هزار تومان است و دومی ششصدتا تک تومنی. حالا ساعت شده است ۱۰:۰۰ که قبض ها را میدهی اما نامه ای که توسط شهرداری باید تهیه شود و به دفترخانه داده شود روز بعد حاضر خواهد بود. یعنی اینکه این کار یک روزه انجام نمیشود. یادتان باشد فقط قرار است هزینه ای تحت عنوان نوسازی را به شهرداری پرداخت کنم.

این که کارش به فردا موکول میشود باید بروم مالیات زیر پل تاج (ستارخان). اداره مالیاتهای اصلی برای دریافت مالیاتهای املاک مزبور در یک نقطه شهر است ولی هر محله را بین شعبات کوچکتر تقسیم کردند بنابراین با توجه به محل ملک  باید بروم ایستگاه مترو صادقیه در فردوس. یک اتاق کوچک با تعداد بسیار زیاد آدمها در نوبت. صف برای گرفتن شماره است. یک برگه دست نویس ارقام یک تا صد را دارد.برمیداری. ساعت ۱۱:۰۰ است. مدارک شامل سند و پایان کار است و شناسنامه و کپی شناسنامه و مشابه شهرداری. ساعت ۱۲:۰۰ تا ۱۳:۰۰ برای نماز و نهار تعطیل میشود. میگویم تحویل مدارک که این همه قصه ندارد یارو براق میشود و پرتم میکند بیرون. میروم سراغ رییس شعبه. توضیح میدهم اقلا تعداد نفرات زیادتر شود جواب دندان شکنی میدهد که متحیر میشوی. اینکار قبلا سه چهار ماه طول میکشید ما حالا یک روزه کردیم و عذرم را میخواهد. ساعت ۱۴:۰۰ نوبت میشود تا فقط مدارک رویت شود. مدارک داده میشود ساعت ۱۴:۳۰ نامه میدهند که بروم قبض بگیرم میروم قبض میگیرم و باید مبلغ ۱۳۵ هزار تومنی پرداخت کنم. باز باید همان بانک صبحی و باز یک ساعت توی صف. ساعت شده است ۱۵:۳۰ که با قبض بدو بدو برمیگردم. و ساعت ۱۶:۳۰ طرف با منت فراوانی که سرمان میگذارد نامه هایمان را میدهد.

نتیجه گیری:

افرادی که در چنین جاهایی کار میکنند به اندازه همه خطاکاران، مسئولند.

تنها چیزی که وجود ندارد یک جو عقل است در بین مسئولین چنین جاهایی که بنشینند یک بار این سیکل را طی کنند و بعد اصلاحش کنند. هدف این بود که از مردم پول بگیرند. وقتی نامه را میگیری خدا را شکر میکنی که از این جهنم در آمدی گور بابای پول زوری که دادی.

از دست دادن یک روز کاری. گشنگی تا ساعت ۶ بعد ازظهر و مرور همه فحش های خارمادری که از کودکی شنیده بودی و از یادت رفته بودند به همه کس و همه چیز. گردن کج کردن روبروی الاغی که اگر خوشش نیاید میتواند این بازیها را بارها بارها سرت در آورد. همانجاست که مصمم میشوم فحشهایم را اینجا بزنم. وبلاگم را که نمی بندند به جرم توهین؟

کل کار میتوانست فقط در چنددقیقه انجام شود و بعد همه کارمندهای چنین شرکتهایی را برای پرورش ماهی به دریا ریخت. یادتان باشد قرار بود پولی توسط مالک به دولت پرداخت شود همین.

راستی هنوز بلاهت واحد پیدا نکرده است؟

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱:٠٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳٠ خرداد ۱۳۸٦
تگ های این مطلب :واگویه و تگ های این مطلب :سازمان