بازی آخر بانو

نویسنده خانم بلقیس سلیمانی. چاپ سوم ۱۳۸۶ انتشارات ققنوس

برنده جایزه چهارمین دوره جایزه ادبی اصفهان دی ۱۳۸۵

انتظار شخص ام از رمان، کاویدن درون آدمهاست در موقعیتهای مختلف و پیچیده و برای رمان فارسی، علاوه بر این، استفاده هنرمندانه از کلام است.

وقتی کتاب به پایان میرسد، هیچ یک ار انتطاراتم برآورده نمیشود.

قصه خوبی است فقط همین، اما کم هم مشکل ندارد.

  1. قرار است قصه، برگرفته از اتفاقات واقعی باشد و این موضوع در آخرین بخشهای کتاب، بیان میشود و فقط بخشهایی بدان اضافه یا کم گشته است. اما معمولا، اتفاقات عادی، چندان کششی برای قصه شدن ندارند، بنابراین باید چیزهایی افزوده و کاسته شود تا به قالب قصه ای قابل بیان درآید، اما این جرح و تعدیلها، اگرچه کمی قصه را قصه کرده است، ولی تا حد زیادی، آن ارتباط منطقی بین اتفاقات را از بین برده است.
  2. شخصیت پردازیها از چنان کششی برخوردار نیستند که امکان همذات پنداری با مخاطب و خواننده را ایجاد نمایند. جز گلبانو که همه بازیگری اش به هوشش نسبت داده میشود (بین هوش بازیگوشی ارتباط وثیقی وجود دارد؟) بقیه بیش از حد در سطح می مانند.
  3. آدمها بیش از حد خلق الساعه وارد قصه میشوند. وسط صحنه مثل یک امداد غیبی از راه می رسند و گره قصه را می گشایند. محمود تاجی و صادق رهامی از آن جمله اند. که این اخری تاثیرگذارترین مرد قصه است کسی که همه سرنخها دست اوست.
  4. توی آن صحنه نبش قبر امیر و اختر، نویسنده تلاش میکند به زبان نزدیکتر شود اما بیش از حد بد در آمده است. تبدیل جملات به کلام در داستان، نیازمند مقدماتی مانند شخصیت پردازی های قبلی می باشد و نمیشود خواننده را بی هیچ اطلاعاتی، مسئول پر کردن جاهای خالی جملات نمود. شاهکار تبدیل جملات به کلمات و استفاده حداقلی از کلام و رسیدن به جوهر ناب زبان را در کلیدر ببینید. آنجا ردیف کلمات مشتعل ات میسازد.
  5. شاید تازه گی رمان در این باشد که کل رمان، در ذهن یکی از شخصیتها شکل میگیرد. اما این سبک روایت مثلا در رمان دنیای سوفی بسیار زیباتر آمده است که اشاره ای نیز به این کتاب در رمان، هنگامی که اولین بار دکترمحمدجانی و صالح همدیگر را می بینند نیز شده است، که نشان میدهد ایده نیز هم شاید کپی کاری باشد.
  6. کل داستان بیشتر سرگرم کننده است تا تفکر برانگیز.
  7. تلاش برای حل معظل مرگ بشر را وادار به اختراع مذهب و فلسفه و تمدن کرده است، قصه حتی به نزدیکیهای این موضع نیز نرسیده است.
  8. برخی گیرهای الکی هم هستند مثلا اصلا جایی به نام گوران در اطراف کرمان و کهنوج ندیدیم به شهادت اطلسها یا مگر طرفهای کرمان و کهنوج ایلیاتی دارد قصه بیشتر میخورد مال طرفهای شهرکرد و یاسوج باشد تا کرمان یا اسیر شدن در کردستان و فرستاده شدن به عراق. این کردها با آن عراقیها ؟

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱۱:٥۸ ‎ق.ظ روز جمعه ۱ تیر ۱۳۸٦
تگ های این مطلب :رمان