روشنفکر

این روزها، لگد زدن به مرده، شده کار روشنفکرهای وطنی و ضدروشنفکرهای وطنی. گنجی که روزی روزگاری برای خود یلی بود در متنی طویل و بلند حسابی از خجالت دکتر شریعتی درآمده است. با دوستانی زیادی در گفتگوهایمان حرفها به شریعتی نیز کشیده میشود. تقریبا ترجیع بند بسیاری از نقدهای از شریعتی این است که همه آن چیزی که جمهوری اسلامی خوانده میشود محصول اندیشه های شریعتی است.

اما تصور میکنم باید ببینیم انتظارمان از شریعتی چه بود و آیا این انتظار برآورده شد؟. و از این پس از چونان شریعتی ها چگونه باید باشد؟

در اینکه شریعتی رهبر یا حتی عضو یک گروه قانونی و غیرقانونی سیاسی نبوده است تقریبا وفاقی همگانی وجود دارد. سمپاتی داشتن نسبت به یک حرکت چندان این گزاره را نقض نمیکند. بنابراین چندان در قالب یک سیاستمدار درنمی آید که بدنیال کسب قدرتی برای خویش بوده باشد.

مزدبگیر روزنامه، مجله، دانشگاه و موسسه ای برای تولیدات اش نبوده است.

شریعتی روشنفکری بود که نقش خویش را بدرستی به انجام رساند. یعنی روشنفکری که با اقتدار باورهای مسلط بر جامعه، در بسیاری عرصه ها به مقابله برخاست و بسیاری از بتهای ذهنی جامعه خویش را شکست، بی آنکه برای اینکار مزدبگیر جایی باشد و یا انتظار دستآوردی حرفه ای برای خویش داشته باشد.

خواست به خاک سپردن شریعتی مانند این است که بخواهیم حافظ را به خاطر مدح هایی که در حق شاه اسحاق کرده است، از طاقچه های خانه هایمان برانیم.

بنابراین به نظرم کسی که به علت دریافت حقوق از موسسه ای تولید میکند روشنفکر شناخته نمیشود چون احتمالا باید در باره چیزی بیاندیشد که موسسه برای آن سرمایه گذاری کرده است.

تصور میکنم تنها عرصه ای که اینک میتوان روشنفکر اصیل را، که دو خصلت آماتوری و درافتادن با باورهای مسلط در حیطه های مختلف را داراست، دید، در محیط فضای مجازی وبلاگستان باشد.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ٧:٥٤ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢۱ امرداد ۱۳۸٦
تگ های این مطلب :قدم زدن و تگ های این مطلب :جامعه و تگ های این مطلب :سیاست