ما مردمان

نوشته آقای جامی، در ارزیابی مراسم عاشورا، با رخداد مرگ مشکوک ابراهیم لطف اللهی در زندان، موضوعیست قابل تامل. موضوعی که شاید، قامت تمام نمای ما ایرانیان باشد، قابلیتها و در عین حال کاستی های ما را برملا میسازد. از این منظر، و فارغ از بار احساساتی متن آقای جامی، میشود این موارد را در آن دید: (بی شک این نه نقدی بر نوشته آقای جامی، که نقدی بر نیروی موثر بر ما ایرانیان، است. والا آنچه که برای من از نوشته آقای جامی بسیار عزیز است، بهایی بیکران دادن به جان آدمی است و تاکید بر این باور کانتی که هر انسانی خود به تنهایی هدف است و این پیام بزرگ، بشدت در حال گم شدن است در نوشته های بعدی کامنت گذاران.)

مظلوم سازی: آنچه که در روایت از مرگ دانشجوی جوان سنندجی بسیار برجسته می شود، زیبایی و معصومیت چهره و ناکامی اوست. تصویری سیاوش وار از شهید. کاری که به عینه در آئینهای عاشورایی دیده میشود. یعنی اینکه گام اول آن، ساخت تصویری مظلومانه است. ابراهیم لطف اللهی شیعه، علی اکبر است.

ویران سازی: در متن نیز آنچه که برجسته است، ویران ساختن همه آئینهایی است که پیش از این با واقعه ای دیگر پا گرفته بود. در عاشورا نیز این ویران ساختن ها، متوجه همه نظامات فقهی و سیاسی حاکم است و برساختن آئینی نو.

لعنت کردن: الهم العن اول ظالم ضلم حق محمد و آل محمد سرفصل همه لعنتهای عاشورا است، که در مراسم عاشورایی، این لعنت است که بر دعا، غلبه می یابد. لعنت بر کسانی که حسین را کشتند و بر کسانی که بر این قتل رضا دادند و برهرکس که اینوری نیست. نگاه کنید به نوشته آقای جامی که همه عزاداران را به یک چوب میراند.

بی عملی: بزرگترین کار عاشورا، گریاندن خلق است و البته راز ماندگاری اش نیز بر این اساس استوار است، که بکار تمام کردن کاری نیست که وقتی کار بپایان برسد، دیگر نباشد. پس بنا را بر کاری میگذارد که هرگز انتها ندارد. با متن آقای جامی هم، نمیدانی چه باید بکنی. دستورکاری ندارد و برنامه ای عملی.

این مکانیسمها بی از آنکه، توسط آقای جامی هوشمندانه بکار گرفته شود، توسط روح نهفته ما ایرانیان، ما را با خود می برد.

ما لعبتکانیم و فلک لعبت باز.

همه آئینهای عاشورایی بکار قابل تحمل کردن رنجی بود که راهی برای تسکینش وجود نداشت و ما هنوز هم با چنین موقعیتهای تراژیکی روبروئیم. زمانه ای که فکر میکنیم کاری از دستمان بر نمیآید همین است که باز هم لعنت میفرستیم و میگرییم و مویه میکنیم و دیگر هیچ کاری نمیکنیم. کاشکی میشد از این سامسارای بی اثری بیرون می آمدیم.

 

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٠:٤٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۱۱/٤
تگ های این مطلب :دین و تگ های این مطلب :ما و تگ های این مطلب :منطق