سفرنامه

زيباترين زمانه ی تهران، اسفند است.
بدترين صفت مميزه سازمانهای ما اين است که تقريبا غيرممکن است ايده ای نو در آن اجرايی شود. همه چيز نياز به مرجعيت آنوريها دارد.
نظاميان در حال فتح کردن همه سنگرهای دشمنان هستند. دشمنان مديرانند.
هيچ چيز بهتر از پول نميتواند درون آدمها را نمايش دهد ايضا بيرونشان را.
آدمها اسير ديگران نيستند، اسير خويشتنند.
سگ به نمکی درد بيدرمانی است.
مشکلات شهری تهران، مانند اصيلترين مسائی فلسفی آدمی است. سوالات و مشکلاتی بسيار ساده، که هرگز راه حلی نهايی برای آنها يافت نميشود.
در اينجا اگر از چيزی استقبال زيادی شود، ناياب ميشود بجای آنکه بيشتر ساخته شود. کسب پول با توليد زياد بدست نمی آيد با عرصه کم حاصل ميشود.
مرشد و مارگريتا و تاريخ غزنويان و مکتب در تطور تکامل ميخوانم همزمان، اين آخری تمام شد کنارش بايد فرق الشيعه نوبختی خوانده شود و همراه دومی تاريخ بيهقی و همراه اولی چيزی نه. کوروش چيز خوبی نوشته بود برای آن آخری.
ما زياران چشم ياری داشتيم خود غلط بود آنچه می پنداشتيم
هنوز هم دنيا را حمقا ميگردانند

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۸:٠٥ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٩ بهمن ۱۳۸٦