روزگار فردوسی و بیهقی

بسیاری مواقع، وقایع و رخدادهای تاثیر گذار سرزمینی، یا از یادها میرود و دفن میشود و یا فقط یک روایت رسمی و یا ناقص از آن بجا میماند. دریغ از روایتی که نمایانگر همه عرصه های زیست جوامع باشد. آنگاه که بخواهیم آن رخدادها را دگر بار تجریه کنیم، راهش این میشود که از هر گوشه، کشف رمزی کنیم و بخواهیم پازل تصویر را تکمیل کنیم. کاری است صعب و سخت که بسیاری نه دانشش را دارند و اگر دارند، همتش را ندارند و اگر هر دو را داشته باشند آن تکه پاره های وقایع را ندارند.
چیزی، در اهمیت روزگاری که مصادف با دوره ای است که دوره غزنویانش میخوانیم، اگر بخواهید بدانید، رجوع کنید به تاریخ ایران به روایت کمبریج
جلد چهارم از فروپاشی دولت ساسانیان تا آمدن سلجوقیان. همین بس که روزگاری است که  فردوسی و بیهقی در آن بالیده اند. اما آنچه که از آن دوران باقیمانده است، جز منابعی محدود و پراکنده و ناقص مانند تاریخ جویده شده بیهقی و گردیزی و عتبی چیز دیگری نیست. اما همین منابع به همراه منابع محدودتر هندی و ترکی و همچنین دواوین شعرا و تذکره نویسان، آنگاه که توسط مردی علاقمند به تاریخ ایران، و البته در کمال تاسف، غیر ایرانی، جمع آوری و ارزیابی میشود، اثری میشود که مرجع بسیار ذیقیمتی تحت عنوان تاریخ غزنویان اثر کلیفورد ادموند باسورث. ترجمه منقح آقای حسن انوشه نیز کاملا حق مطلب را ادا میکند.
یکی از تاسفهای بزرگ علاقمندان تاریخ ایران احتمالا تکمیل نشدن ترجمه تاریخ ایران به روایت کمبریج است.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۸:٤۳ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٠ اسفند ۱۳۸٦
تگ های این مطلب :کتاب و تگ های این مطلب :تاریخ