وقت گذارنی

برای سیگار جایی نیست، دخمه ای یافت میشود و چندنفری جمع میشویم. گفتگوهایی از همه نوع. چندتا هم جوانک هم هستند که گاه گپی هم میزنی. یکیشان فیلمباز است و کلکسیونی خوب دارد از فیلمها. قرار و مدارها گذارده میشود که برایم بعضی هایش را بزند. برای تعطیلات چندتایی دستم میرسد. اول از همه علی سنتوری.
فیلم هذیانهای یک ذهن مرتب است در زیر فشار سهمگین زشتیها. نشان از به گند کشیده شدن هم چیزمان از هنر و خانواده و سیاست و فرهنگ. زیر تیغ سانسور، مهرجویی همه غرغرهایش را یکجا میزند. تنها عیب فیلم آخرش هست خیلی هندی میشود. آدمها، پیر که میشوند، به جای عاقل شدن، خوش بین میشوند.
هیچ چیز تنهاتر از یک روستایی در یک شهر بزرگ نیست.

  
نویسنده : محسن ; ساعت ٥:٢٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ فروردین ۱۳۸٧
تگ های این مطلب :فیلم