گلشیری 1

برای کاری میروم وین. و مگر میشود آنجا رفت و حامد دعوتت کند و نروی. بعد سالها می نشینی به گفتگو کردن در باره همه آن چیزهایی که دوستشان داری. یادم باشد به وقتی دیگر از حسم در باره گروه چای داغ و بچه های نازنین گروهش چیزی بنویسم. (قهوه چی یک لیوان بهمان بدهکاره).

با حامد و مریم در باره یکی از چیزهایی که حرف میزنیم، گلشیری است. بعضی چیزها را نباید زود خواند. و بدشانسی من اینکه ادبیات قدیم و جدی فارسی را پیشترها، پیش از تاریخ و فلسفه خواندم. همان شد که برایم جذابیتی نداشت. نقد اساسی ام به ادبیات جدید و نسل نویسدگانش اینکه روایتگر سوالات اساسی زیستن آدمی نبودند. اینکه مفهوم تعهد چنان دست و پاگیرشان بود که فقط در سطح شعار حزبی میمانند. همین را به آنها میگویم. اما میبینم چنین نگاهی دیگر چندان اقناع کننده و موجه نیست و با خود قرار میگذارم به خواندن دوباره گلشیری.

سالها پیش نمیدانم از فرایبورگ یا جایی شبیه به آن مجموعه آثار گلشیری را میخرم. اینکه بسیاری از آثارش را اینجا نتوانستم بیابم.

کارهای اول مانند نمازخانه کوچک من و حدیث ماهیگیر و دیو بیش از هر چیز نشان از تاثیر کارهای تحقیقی اش در باره ادبیات فولکلور دارد.

دراین میان بره گمشده راعی دوست داشتنی تر است و دل نشین تر. هرچند نمیتوان آنرا را به لایه هایی عمیقتر از دغدغه هایی در باره خانواده تقلیل داد و مبارزه. نگاهش به همسانی آنچه بر سر سروهای کاشمر و فریومد آمد و آنچه بر ما ایرانیان میآید نیز حس آشنایی را القا میکند.

فرمهای قصه ها البته زیباست.اینکه بیشتر قصه ها فلاش بک است،  نوعی واکاوی درون خویشتن و بازخوانی رخدادهایی که در گذشته اند و جستحو برای فهمشان.

در این میان کریستین و کید از همه نچسبتر است. شاید برمیگردد به زمان خواندنش. قرار است از شیراز برگردم اما تاخیری ١٠ ساعته زمان خوبی است برای خواندن. هیچ یک از آدمهای قصه قابل فهم نیستند. شاید گلشیری داشته تازه زبان یاد میگرفته و دوست داشته است به قالب کتابی درش آورد. بنظرم وجه اشتراکات کریستین و کید با بره گمشده راعی به اندازه کافی وزنه را به نفع این آخری سنگیتر میکند که دیگر خلق آن اولی را بی وجه سازد. در این میان شکل قصه که راویان دارند یک واقعه را شرح میدهند هریک از منظر خویش، کاری نو باشد. اما البته بسیار ناپخته. احتمالا پیش فرض معرفتی چنین شکلی از داستان نویسی، باور به نوعی نسبی گرایی فهم و حتی اخلاق باشد. اینکه هر کسی مواضعی صریح و روشن دارد در باره خود و آدمهای دیگر و وقایع، مبتنی بر داده هایی نه بوضوح این نتایجی که برای ارزیابی هایی که ارائه میدهد، دلیل موجهی است که نویسنده بخواهد روایت داستان را بین راویان مختلف تقسیم کند تا بتواند خواننده را از سیطره اقتدار نویسنده رها سازد. با این روش میتوان تمام وجوه پیدا و پنهان قصه و آدمهایش را واکاوید. به زعم من گلشیری در کریستسن و کید برای رسیدن به این شکل ناموفق است و فوری بیاد می آورم که شاهکار چنین فرمی از قصه نویسی، کاری است که شهریار مندنی پور در دل دلدادگی انجام داده است.

اینکار ادامه خواهد داشت...

  
نویسنده : محسن ; ساعت ۱٢:٢٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢۳ خرداد ۱۳۸٧
تگ های این مطلب :کتاب